رمان جان جانان

رمان جان جانان به قلم یاسمن بیگی محصولی از باغ استور

.

خلاصۀ رمان جان جانان :
سخته!
سخته که بدونی، لحضات آخر زندگیته!
سخته که این رو بدونی و نتونی کاری برای نجات جونت انجام بدی! سخته که به یاد گناه های گذشته بیوفتی؛ ولی نتونی جبران کنی!
سخته که بدونی، زمانی برای جبران نداری!
سخته!
خیلی سخت…

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان جان جانان

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۴۸۳

.

مقدمه:
یک سری از آدمها را نباید بخشید!
آدمهایی که باعث شدن طوری زمین بخوری که قادر به بلند شدن نباشی! یا برای سرپا شدن دوبات محتاجشون بشی.
یک سری از آدم ها را نباید بخشید!
کسانی که نگذاشتند جوانی کنی و در اوج جوانی کاری کردند، که دلت پیر شود!
یک سری از آدم ها را نباید بخشید!
آن هایی که باعث شدند، چشمانت از اشک کبود و قرمز شود!
نه اینکه کینه ای باشی، نه…
اما یک سری از آدم ها را باید همیشه در خاطرت نگه داری تا دیگر از امثال آن ها زخم نخوری. 
مقداری از متن رمان :

زمان حال :
آروشا :
با جیغ گفتم:
_ این درو باز کن… بیا این رو باز کن! کجایی؟
بعد از کلی زجه، بالاخره با نگاه سردش در رو باز کرد و نیم تنش رو به در تکیه داد؛ پاهاش رو ضرب‌دری گذاشت و به من زل زد.
_ چته ؟
_ بیا این درو باز کن.
_ چی گفتی؟
_ میگم بیا این درو باز کن.
_ چی؟
_ گفتم بیا این رو باز کـن.
_ نمی‌شه!
با ناله و التماس گفتم:
_ بیا این درو باز کن؛ خواهش می‌کنم… ازت خواهش می‌کنم! بیا این درو باز کن.
_ نه! تو هنوز جوابت رو پس ندادی.
فریاد زدم:
_ میگم بیا این درو باز کن.
_ دارم آروم آروم کنترلم رو از دست میدم. کاری نکن بیام تو!
_ چرا ولم نمی‌کنی؟ چرا دست از سرم بر نمی‌داری؟
آروم آروم بهم نزدیک شد؛ رنگم پرید. دستش رو از لای میله‌ها داخل آورد و صورتم رو محکم بین دست‌هاش گرفت.
_ یادت رفته چقدر دوستت داشتم؟ خرابش کردی!
_ دستت رو بکـش… نمی‌خوام دستت بهم بخوره!
مثل بید می‌لرزیدم؛ دست‌هام از سرما یخ زده بود؛ رنگم پریده بود و فشارم داشت می‌افتاد.

دستم رو روی دستش گذاشتم تا دستش رو پس بزنم ولی زورش رو نداشتم؛ اگر هم داشتم انرژی براش نبود.
از این حرفم یه ذره هم خوشش نیومد. قیافش از قبلم جدی‌تر و مثل همیشه ترسناک‌تر شد.
کمی بیشتر سمت میله‌‌ها اومد و گفت:
_ می‌خوای داخل بیام؟
خشک شدم؛ توان حرف زدنم رو از دست دادم. مات و با ترس نگاهش کردم.
خیلی آروم کلید رو تو قفل انداخت و داخل اومد؛ حال فقط من و اون بودیم!

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF

لینک فایل APK

لینک فایل EPUB

 

۴ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست