رمان رسوب

رمان رسوب به قلم سرو روحی  محصولی از باغ استور

مقدمه رمان رسوب :

در گودال زمان رسوب کرده ام …
در توقف وقت های گران
در حاصل جمع منفی و مثبت
از تو کم شدم …
به تو جمع زدم …
و در اخرمن تنها رسوب کرده ام!
در عمق شبی پر از هیاهو …
در انتظار اعجاز یک حضور رسوب کرده ام…!
بعد از تو… همه چیز با من در من رسوبی شده است …
و خیالت جمع است…
من در رخوت شبانگاهی کسی در اوج بی کسی نخواهم نشست! …
تو بدان در تلاشم برای برانگیختن خموش اَمّاره*ام
اما در این حسرت از نو هم آغوش شدن با تو رسوب کرده ام!
در تاب خوردن هایی در خلوتی از جنس تو
احمقانه در تن پوشی از گرمای تن تو ،عریان در تو رسوب کرده ام…
در یک نیاز مُبرم در یک فضای چند وجبی در حصار تو ، پُر پناه تو
خلع سلاح در پی نگاه تو، بی صدا
من تنها بی تو در چه شبهای پُر وَهمی رسوب کرده ام!
در ابهامِ ناگهانیِ بی وجودی تو
در چه روزهایی در چفت خیال دستهای تو فرو رفته ام …
وچه بی گمان در کنج یک قفس
تنها و وامانده و درمانده رسوب کرده ام…!
در لباس عروسکی صامت
با چشمانی براق با “لبخندی دوخته شده بر لب”
باگونه هایی گلگون ، خالی از اشک…رسوب کرده ام!
در بطن حماقت ها
خاطره ی آشیان ها
از نیامدن ها
انتظارها
من در تو با خیال ها
من در خودم با رویاها رسوب کرده ام… !
آری … من رسوب کرده ام!!!
رسوب!

.

قسمتی از متن رمان رسوب :
_
با دیدن کیان جلوی درگاهی در با خنده دراز کشید و پتو را تا گردن بالا داد .
کیان با اخم جلو رفت و لبه ی تخت نشست.
هلن : میخوام بخوابم … فردا باید برم سرکار… هشت باید اونجا باشم…
کیان لبخندی به غرغرهایش زد و گفت: خب سختته مجبور نیستی بری که … من از پس خرج شما سه تا برمیام…
هلن مسخره گفت: سه تا دیگه هم اون ور هستن !
کیان پوفی کرد . چیزی نگفت.
در قبال طعنه های هلن باید سکوت میکرد. پر به پرش میداد عصبی میشد و شاید برایش خوب نبود… شاید برای بچه خوب نبود …
سری تکان داد و بی ربط گفت: از مهلت ویزاها فقط چهل روز مونده!
هلن اب دهانش را قورت داد .
از قوز کیان خوشش نمی امد . از اهی که میدانست پشت لبهایش هست هم همینطور…
کیان از سنگینی نگاه هلن رو به سمتش چرخاند و با لبخند گفت: راضی نیستم به خودت فشار بیاری… خسته میشی اینطوری!
هلن : نه خودم دوست دارم … حداقل تا زایمانم …
کیان خنده ی پهنی کرد و هلن با خجالت تا بینی زیر پتو رفت.
کیان با پشت دست گونه اش را نوازش کرد و گفت: هلن؟
هلن : هوم؟
کیان اب دهانش را قورت داد و گفت: ببخشید …

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان رسوب

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۱۴۹۳

.

خلاصه رمان :
دختری از جنس دختران ۲۱ ساله … در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی ! دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
درفراز زندگی و فرود روزمرگی…
در چنگ خاموش عشق یا هوس؟ شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها ! در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها!
در شکست پوچ خاطرات !در مرز فرو دست سنت ها …
طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور… اول ها … دوم ها …! سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

.

پی نوشت :
رسوب یعنی ته نشین شدن!حل نشدن ، غرق نشدن … باقی موندن تو هر شرایطی! رسوب یعنی فرار نکردن …
یعنی اطرافتو عوض کنن اما تو سخت و محکم همچنان باشی!
رسوب یعنی جامد موندن… رسوبی شدن یعنی تو هیچ حلالی رقیق نشی… غلیظ نشی! هم بزنن… تو رو مخلوطتت کنن …
اما تو سخت بمونی ادامه بدی… هرچی خواستن تو رو بشکنن اماباز بمونی… باشی… اصلتو از دست ندی… فراموش نکنی!
تو هر حلالی… هر دردی… تو رسوب کنی…!!! تو سخت بمونی… بذاری بقیه در تو حل بشن نه تو در بقیه!!!
کیانمهرکاویان: مرکب از کیان به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه و مهر به معنی محبت یا خورشید.
محبت بزرگوارانه ، دوستی شاهانه ، سرآمد پادشاهان ، آنکه در میان سایر
فرمانفرمایان موقعیت ویژه ای دارد، خورشید سرزمین ، آنکه در تمام سرزمین برجسته است.
 هلن هدایت:یونانی،نور و روشنایی ، در اساطیر یونان همسر منلاس پادشاه اسپارت که جنگ تروا به خاطر او روی داد.

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF

لینک فایل APK

لینک فایل EPUB

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست