رمان زندگی به وقت اقلیما

رمان  زندگی به وقت اقلیما به قلم نیلوفر قائمی فر محصولی از باغ استور
مقدمه ی نویسنده رمان زندگی به وقت اقلیما :
خب خب رمان جدیدم به اسم زندگی به وقت اقلیما
چند نکته حائز اهمیت در مورد این رمان
اول
این اتفاق در تاریخ برای چند نفر رخ داده شده
و مشهود ترینشون دختری ۴ساله در هند بوده که ادعا میکرده زنی سی چند ساله است و زندگی مجزا داره و…
دوم
در چند مکتب، این رویداد تأیید میشود اما مکاتب، از نظر اسلام رد شدن
اما فرضیه خیر ؛لازم به تذکر است که از مورد فوق فرضیه نام بردم
سوم
برای رفع هر شبهه و گلایه ای میگم رمان صرفا زاده ذهن بنده است…
.
خلاصه رمان زندگی به وقت اقلیما :
رمان زندگی بوقت اقلیما تنها رمان تخیلی بنده است که در مورد قانون تناسخ است که البته در دین اسلام رد شده است
رمان درمورد زنیست ۲۵ ساله که بعد از مرگ باز هم به زندگی خود ادامه میدهد در حالی که با خانواده قبلی خود برخورد دارد اما کسی او را اقلیما نمیداند
اما بازگشت او برای اثبات علت مرگش و زندگی…
برای دانستن علت بازگشت روح اقلیما در جسم دختری دیگر ،شما را دعوت میکنیم به خواندن رمان زندگی بوقت اقلیما
.
قسمتی از متن رمان زندگی به وقت اقلیما :

سیامک شاکی نگام کرد و گفت:
-ببخشید مزاحم شدیم ،دیگه وقت…
باحرص صدای خفه گفتم:
-حرص منو درنیار سیامک
سیامک پوزخندی زد و اومد سوار بشه آرنجشو کشیدمو گفتم:
-پوزخندو به ریش عمه ات بزن
سیامک-عمه امم کوسه بوده ریش نداشته
-مردم آزار
سیامک زیرلب گفت:دکتردکتر…
-بلند بگو جوابتو بدم
سیامک-اگر روح اون خدابیامرز تو تنته که من تو دلمم حرف بزنم تو جواب میدی
-همون خدابیامرز فقط باید تو رو تحمل کنه ،تازه فهمیدم که تو چقدر آزارم میدادی ،چقدر زن آزار بودی….
سیامک شاکی و متعجب نگام کرد و گفتم:
-کی منو با یه جمله عاشقانه زیر و رو کردی؟کی باهام تو ساحل قدم زدی؟

کی شعری رو برام خوندی و که بگی گوش کن این حرفای من بتو….
سیامک-جمع کن تو رو حضرت عباس مگه فیلم هندیه؟
-واقعا برات متاسفم برای خود خاک برسرمم همین طور
سیامک -این جنگولک بازیا رو اون یاشار طب طب برات درآورده
با مشت اروم زد به بازوشو گفتم:
-در مورد مردم درست حرف بزن یاشار طب طب چیه؟!

چون لطافت یه زنو میشناسه جنگولک بازیه ،زمخت و خشن مثل تو خوبه؟
سیامک پوزخندی زد و گفت:
-اقلیما سوسول نیست
باحرص گفتم:
-مرده شور اون زندگی گند و خشک اقلیما ،

ایکاش نیکی بچه منو سعدی بود که هیچ چیز منو به تو وصل نمیکرد

سیامک پوزخندی زد و گفت:
-اقلیما سوسول نیست
باحرص گفتم:
-مرده شور اون زندگی گند و خشک اقلیما

،ایکاش نیکی بچه منو سعدی بود که هیچ چیز منو به تو وصل نمیکرد
از در حیاط تو اومدم و در رو محکم بستم و داخل آسانسور رفتم با حرص گفتم:
-احمق ،احمق… ازت متنفرم

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان 

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۷۶۰

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF

لینک فایل APK

لینک فایل EPUB

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست