رمان زندگی زناشویی

رمان زندگی زناشویی به قلم نیلوفر قائمی فر منتشر شده از باغ استور

مقدمه ی رمان زندگی زناشویی  :
نورسا دختر جوانی هست که بنا بر دلایلی در سن کودکی به عقد پسر عموی جوون خود درمیاد و مسئول و ولی تام نورسا ،آریان میشه
آریان از نورسا مثل خواهر کوچکتر خودش مراقبت میکنه تا اینکه به مرور عاشق نورسای تازه نوجوان شده،
میشه و این عشق آغازی فصلی جدید و هیجان انگیز و غیر قابل پیش بینی برای هر یک از این دو نفر در دو وادی جداگانه ،بود تا اینکه نورسا…
قسمتی از متن رمان زندگی زناشویی :
– بهترین تفریح و لذت، کاریِ که آدم با هیجان و اشتیاق انجام بده و دوستش داشته باشه .
زندایی: تو میدونی،آریو هم میدونه نیازی به کار کردن تو نیست.
“خب میگه دوست دارم تو چی میگی زن عمو، داره مادر شوهر بازی در میاره ها”
مهنواز سر به زیر گفت:
– میدونید که آریو دوست نداره، ما که روی پای خودمونیم خوبه .
زن دایی : تو دوست نداری پیشرفت کنی؟ تو هم باید درس بخوونی مثل نورسا “اَی بابا چه گیری داده به من” من نورسا رو به خاطر اهدافش تحسین میکنم.
– ممنون ولی خب مهنوازم اهداف خاص خودشو داره .
زندایی: مهماندار بیمارستان بودن خوبه ولی تو اگر یه مهماندار تحصیل کرده باشی بهتره .
– آهااااان اینو زن عمو راست میگه، مهنواز .
مهنواز لبخندی خجول به من زد و گفت:
– درس بخونم کارمو از دست میدم تازه هزینۀ دانشگاه و راه هم میاد روی بقیه …
زن دایی: من هزینه اشو میدم، نگران کار هم نباش.
مهنواز: نه مامان! آریو دعوا میکنه !
زن دایی:آریو با من .
به من نگاه کرد، نگاه این زن انقدر سرده آدم از نگاهش مور مورش میشه، پاشورو پاش انداخت، یا علی راند دوم بنام منه.
زندایی: با آریان تو برج هستید یا خونه باغ ؟
– برج.
زندایی: آریان شبا میاد خونه ؟
با تعجب به مهنواز نگاه کردمو و بعد به زن دایی نگاه کردمو گفتم:
– پس کجا بره ؟ میاد خونه دیگه .
زندایی: اون دختره هنوز اونجاست ؟
– فرناز؟ بله ولی الآن هفته ای دو بار میاد دیگه .
زندایی: چرا ؟
– آخه آریان گفت لازم نیست هر روز بیاد.
زندایی: تو مگه خونه نیستی ؟ “ییییه منظورشِ چرا اصلاً میاد ؟”
– چرا ولی من کار هم میکنم.
زندایی: نمی ‎دونستم چه کاری ؟
– سفارش میگیرم.
زن دایی سکوت کرده و نگام کرد، اَه آدم معذب می‎شه .
تا اومدم از جا بلند بشم زن دایی گفت:
– آریان چه تصمیمی ‎داره ؟
– برای چی ؟
– برای زندگیتون ؟
به مهنواز نگاه کردم و بعد به زن دایی و گفتم:
– چرا از خودش نمی‎ پرسید زن عمو! من اگر از تصمیمات آریان اطلاعی داشتم به شما میگفتم ؟
زندایی: آریان خودش قضیه شیده رو تعریف کرد؟
خودم فهمیدم .

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان 

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۷۹۶

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF

لینک فایل APK

لینک فایل EPUB

۵ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست