رمان سایه فرشته

دانلود رایگان رمان سایه فرشته به قلم آناهید قناعت ممکن نیست. این رمان را فقط در اپلیکیشن باغ استور می توان مطالعه کرد. این رمان کامل است.

.

‌مقدمه رمان سایه فرشته :

سایه بودن خالی ست…

سایه بودن درد است…

اصلا ای کاش خدا تمام سایه های شهرم را جمع میکرد

تا دیگر سایه ای نباشد بر سرشان بی ادعا پهن شود

تا مردم اینقدر سایه ها را هیچ و پوچ نخوانند

در این شهر هیچ کس ارزش سایه ها را نمیداند

فقط باید سایه ها از سرشان کم شود

آنوقت است که دوام نمیاورند

آنوقت است که فغان سر میدهند

ذوب میشوند…

آری سایه ها بی منت سایه اند…

آناهید قاف

*

صحبت نویسنده با شما :

توی زندگی همه ما معجزه هایی و جود دارد که دیر یا زود اتفاق می افتند کوچک یا بزرگ بستگی به دیدگاه ما و سطح توقع مان دارد اما چیزی که مهم است

این است که ما هر کسی یا هر رابطه ای را برچسب معجزه نزنیم و اینکه باید یاداوری کنم این یک داستان است که تمام اتفاقات و شخصیت هایش زاده ی ذهن بنده بوده

هرچند که شاید موضوعی تکراری داشته باشد ولی هنوز این ردیف داستانها طرفدار زیادی دارد

قطعا توی زندگی همه شما یک فرشته وجود دارد یا خواهد داشت اما دردمندانه از شما تقاضا دارم در رابطه هایتان مراقب ادمهای اشتباهی فرشته نماها و سوءتفاهم ها باشید …

*

مقداری از متن رمان سایه فرشته :

سیاهی شب خوف به دلم انداخت

نفس نفس میزدم و گلویم خشک شده بود اما می ترسیدم بایستم !

با تردید به پشت سرم نگاه کردم

ان هیکل نا فرم و چشمهای وحشی که توی تاریکی ترسناک تر شده بودند را دیدم و قلبم از جا کنده شد …

پاهای بی جانم را به کار انداختم دستم به بند های کوله ام با تمام توان دوییدم ، صدای پاهایش که به دنبالم می دویید و صدای ضمختش توی گوشم پیچید :

ـ وایسا دختره چشم درومده

با یک پرش بلند از سکو وسط بلوار پریدم و رفتم ان سمت خیابان همان موقع یک ماشین نقره ای دنده عقب گرفت و جلوی پاهایم ایستاد

و دو پسر جوان با تعجب به من نگاه می کردند و ان که پشت فرمان بود کمی خم شد و گفت :

ـ کمک نمیخوای ؟

نفس نفس میزدم و ان بد ترکیب داشت از خیابان رد میشد …

یکی از پسرها در عقب را برایم باز کرد و من به سرعت سوار شدم و صدای نعره ی ان مرد راننده را ترغیب کرد که گاز را پر کند…

به پشت سرم نگاه کردم با همان زیر پیرهنی و دمپایی وسط خیابان ایستاده بود و فریاد میزد

ـ “سایه”

از بس دوییده بودم سرفه های خشک می کردم پسری که کنار راننده نشسته بود برگشت

و به من نگاه عمیقی کرد که ناخوداگاه درخودم جمع شدم … لبخند منزجرکننده ای روی لب نشاند و گفت :

ـ داشتی فرار میکردی ؟

*

اپلیکیشن باغ استور

رمان سایه فرشته جزء کتاب های اختصاصی اپلیکیشن باغ استور می باشد.

مطالعۀ نسخه ی کامل این کتاب تنها در اپلیکیشن باغ استور مقدور می باشد.

برای دانلود اپلیکیشن و اطلاعات بیشتر بر روی اینجا کلیک کنید.

۱ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست