رمان سِوگی

دانلود رمان سِوگی به قلم شکیبا پشتیبان منتشر شده از باغ استور

.

مقدمه رمان سِوگی :

یک شروع و یک پایان،
ما همه انسان های یک دوره ایم.
یک دوره از حال و گذشته و آینده،
از یک نسل و یک زمان هستیم.
آنچه که هستیم را خود تعیین نمی کنیم.
سرنوشت می سازد ما را ، سرنوشت !
روزگار است که اگر با ما خوب باشد،
ما خوشیم ،
و اگر روزگار بد باشد به ما وفا نمی کند.
سرنوشت روزگار ما را ، زندگی ما را تعیین می کند.
خوب باشیم نه تنها برای دیگران
بلکه برای خودمان …
تا سرنوشت ما را خوب پیش ببرد.

.

سرآغاز رمان سِوگی :
به نامِ خالقِ هستیِ وجودِ عشق.
خانه ای ساخته ایم. ،،،
سایِبانش، همه عشق. ،،،
زیرِ پا فرشِ غرور. ،،، ،،،
وَ حِصارَش همه تکرارِ صفا. ،،،
ما در این جمع لطیف، ،،، ،،،
لطفِ دیدارِ تو را می طلبیم.
*** *** *** *** *** ***
گاهی اوقات، انسان ها از خودشان و زندگی شان پشیمان می شوند.
گاهی اوقات هم، ندانسته به راهی کشیده می شوند که خواه یا ناخواه در سرنوشت شان هست.
گاهی اوقات، انسان ها در دوره ای از زمان قرار می گیرند که بود و نبودشان برای دیگران فرقی ندارد.
گاهی اوقات، زندگی چنان به ما خنجر می زند که شوری و تلخی اش را نمی توانیم احساس کنیم.
گاهی اوقات، بهترین کسان مان، کسی که حتی از او توقع هم ندارید، با ما دشمن می شوند. ولی آن شخصی که همیشه به آن بد می گویید می شوند همه کس تو « شما ».
گاهی اوقات، بی دلیل و بی جهت دلگیر و دلخور هستید. که نمیدانی از چی هست؟ و از کی هست؟ ولی، فقط دلت می خواهد یه جوری بغض های فروخورده ات رو فروکش کنی.
گاهی اوقات، دلت می خواهد مستانه شاد باشی، ولی همان موقع اتفاقی می افتد که شادی و خوشی تو را نابود می کند. آن موقع است که دلت شدید گریه می خواهد.
گاهی اوقات هم، فقط یه لحظه،یه درنگ، یه اتفاق، باعث می شود زندگی مان تغییر کند.
*** *** *** *** *** ***
به سلامتی گریه هامان که آرام مان می کند.
به سلامتی همه اون شادی هایی که دل هامان روابی قرار می کند.
به سلامتی زندگی فقیرانه مان که نمک خوردیم اما نمکدان نشکستیم.
به سلامتی همه آن نارفیق هایی که به ما فهماندند که ارزش مان از آنان بالاتر است.
به سلامتی خودم و خود شما که می خوانی مطلب را، که می دانیم هیچ چیزی با ارزش تر،عزیزتر،گرانبهاتر از پدر و مادر مان نیست.
*** ( دانلود رمان سِوگی ) ***
چه زیباست که بدانی، یکی هست که قلبش برای تو می تپد و تو را بی نهایت دوست دارد.
چه زیباست که، کسی را که تو دوستش داری. بدانی او هم دوستت دارد.
چه زیباست قلب پاک من. که همیشه فقیر و بی ریاست.
*** *** *** *** *** ***
برگ برگ خاطراتم را که ورق می زنم. گذشته رو به روی من است. همان ها کم کم گذر می کنند و فراموش می شوند. اما پاک نمی شوند.
روزگار اینگونه رقم زده که سرنوشت مان را خود تعیین می کنیم. سرنوشت تا ما نخواهیم بد نمی نویسد.
*** *** *** *** *** ***
عمریست که آرزوی عمر گل را کرده ام.
خط به خط روزگار را در ذهنم هڪ کرده ام.
نگاهم را خیره به مرگ دوخته ام و می گویم.
ای مرگ … من تو را با سرنوشتم یکی کرده ام.
*** *** *** *** *** ***
مرگ ! مرا نطلبید ،،، زندگی از آن من است.
خدا خواست زنده بمانم و زندگی کنم.
زنده بودن از طلب آمرزش یار من است.
*** *** ***
بِ قلمِ گیرایِ ؛
شکیبا پشتیبان « کوه یخ »
پشتیبان ـ شکیبا « تـرانـہ »
اسم مستعار ؛ تبسـم
کپی کردن ± = پیگرد قانونی.
مؤفق باشیـد.
.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان 

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۸۳۷

.

لینک فایل PDF

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست