رمان شبحی در تاریکی

رمان شبحی در تاریکی به قلم شکیبا پشتیبان منتشر شده از باغ استور

سخن اولیه نویسنده:
با سلام این رمان چهارمین اثر من هست.
باز هم مثل همیشه با ذهن خلاق خودم پیش گفتار و مقدمه رو با هم ادغام شون کردم خدا کنه خوب در بیاد
جا داره از همراه های گلم تشکر کنم که حتی دیر به دیر هم پارت بذارم باز با من و رمانم ماندگار هستن.
این بار تمام تلاشم رو می کنم که زود به زود قسمت ها رو در اختیارتون قرار بدهم.
با امید به پروردگار بزرگ شروع می کنم.
(( مچکرم از توجه تون و سپاس ))
.
پیش گفتار :
.همیشه تو زندگی پستی بلندی هایی هست
که نمی دونی چطور باید اون ها رو تو ترازوی حساب و کتاب زندگی قرار بدی!
گاهی اوقات، یک درد اون قدر عمیق شاید جسمت رو ضعیف کنه اما، به روحت آسیبی نمی زنه.
گاهی اوقات، هم یک درد ساده، خیلی ساده چنان ضربه مُهلِک و سختی بهت می زنه،
چنان تو رو از پا در میاره، چنان قوی هست،
که نه تنها روحت بلکه به جسمت هم صدمه وارد می کنه.
همیشه برای رسیدن به اوج باید یه نگاه به خودت بندازی ببین کجای زندگی قرار داری!
خدا همیشه بهترین ها رو به بهترین جاها می رسونه، بهترین مقام ها رو بهشون می ده،
بالاترین جایگاه ها رو در اختیار شون قرار می ده.
تو اون پستی بلندی زندگی بعضی ها پستی دارن بعضی ها بلندی دارن.
یه موقع پست ترین ها هم یه جایگاه هایی دارن که بلندی ها ندارن.
یه موقع والا ترین ها به پست ترین جاها می رسن که حتی نمی تونی فکرش رو بکنی.
و نه ،
هست زمان هایی که …
پست ترین ها پست می مانند و بالاترین ها والا می مانند.
یه جو عقل، تفکر، اندیشه و ذهن خلاق که داشته باشی برای رسیدن به اوج کافیه.
یه وقت هایی تو این پستی بلندی از زندگی سیر نمی شی بلکه زندگی سیرت می کنه.
یه وقت هایی هم بهترین خوشی ها رو بهت می ده.
یه وقت هایی هم خودت از خودت سیر می شی که چرا زنده ای؟
چرا داری زندگی می کنی؟ تا کجا؟ ولی باید باشیم.
باید باشیم و بکوبیم تو دهن دشمن هامون با دوستی، با رقابت، با حسادت.
حتی اگه حسود نیستی تو ظاهر حسادت کن.
باید زنده باشیم و جزو بهترین ها باشیم چه به دلخواه چه زوری.
باید که باید بشه.
دوست دارم که صد در صد بشه.
می گم خوبم؟ آره که خوبم.
ولی، الان حتی آدم بدها هم بهترین می شن
ما آدم خوب ها که جای خود داریم.
بعضی ها، چنان با دوستی بهمون خنجر می زنن که دردش رو احساس نمی کنیم
بلکه سوت می کشه می ره تو اعماق ترین جای وجودمون و جلا می ده.
باید بهترین باشیم تا بگیم:
– آره ما هم می تونیم قوی باشیم و حتی جایگاه بزرگان رو هم به دست بیاریم اراده می خواد.
اراده کنم دنیا تو دستامه.
تو بدترین شرایط باید خندید و چشم هر کی با ما حسادت داره کور بشه،
فلک بشه، دود بشه، سیاه بشه بره هوا.
ولی، بعضی ها نمی خوان که بشه، نه اینکه نخوان نمی تونن چون بغض شده،
چون تبری شده توی گلو که خشکیش مثل برهوت می مونه و تا نشکنه،
تا ابری نشه، تا بهاری نشه، همون طوری می مونه.
باید چون نوری در تاریکی بدرخشی.
باید چون خورشید بسوزی و بتابی تا بهترین بشی.
باید با سخت ترین ها بسازی و بجنگی نگو ولش بابا،
بی خیال نشو یک هدف رو دنبال کن بگو اینه هدف من
محکم بمون و با سختی ها پیش برو.
بهترین نتیجه رو می گیری تنها راهیه که باهاش موفق و سر بلندی.
باید بری تو عمود و ادامه بدی نه این که بری تو افق و محو بشی.
همیشه به خودت بگو من بهترینم حتی اگه بدترین باشی
و همیشه به خودت تلقین مثبت بده و پر انرژی باش.
تو اون پستی و بلندی ترازو رو باید بذاری کف دستت ببینی دو به دو هستی یا دو به چهار !
مساوی شدی تازه اول راهی و اما،
اگه حتی یه قدم هم جلو باشی برای رسیدن به اوج کافیه تا بهترین تصمیم برای زندگیت رو بگیری.
دلت رو مثل آیینه صاف کن و با خودت روراست باش و به سمت آینده ات اوج بگیر.
حرف های کوبنده باید زد تا طرف مقابلت رو رسمأ به زمین کوبید .
نویسنده:
ش. پشتیبان « ت »
خلاصه ی رمان  :
کوه یخ اومد پر انرژی هم اومد.
با رمانی به نام شبحی در تاریکی.
با قلم متفاوت و دوست داشتنی .
قصه ی ما قصه ی دلِ، قصه ی نگفته ها، قصه ای از تخیل و واقعیت،
قصه ای از نور و روشنایی، قصه ای از شادی و درد و غصه،
حاد و افسردگی، حسادت به شادی ها، تضاد های موافق و مخالف،
قصه ی تاریکی محض، قصه ی زندگی یک برادر و خواهر به نام اردلان و تارا.
موضوع در مورد دختر و پسریه که با هم برادر خواهرن برادر پلیسِ پدر و مادرشون توی تصادف مردن
پسر پلیس می دونه که پدر و مادرش کشته شدن و ماجرا یه قتلِ و قاچاقِ اما،
دختر نمی دونه طی ماجرایی می فهمه ماجرا رو.
پسره سعی می کنه قاتل ها رو پیدا کنه از طرفی برا دختر خواستگار میاد حالا کیه ؟
همون قاتلی که خانواده شو کشته و خودش نمی دونه دختر دل می بنده ولی برادرش نمی ذاره
و وقتی دختر می فهمه شکست خیلی بدی می خوره و ..
رمانی سراسر عشق و جنایی و پلسی و بعضأ شاد.
تارا دختر جوانی که ندانسته و نشناخته عاشق قاتل پدر و مادرش می شود
و اینک سرنوشت چه به راه شان می گذارد؟
و قصه ای از قصه ها در تاریکی به نام شبحی در تاریکی .
و سرنوشتی که به دست روزگار رقم می خورد و با ما باشید تا انتهای رمان.
.
نکته :
تمامی شعرهای داخل متن اثر نویسنده است.
قسمتی از متن رمان  :
– سلام توتیا.
– سلام.
– خوبی؟ چرا صدات گرفته؟
– خواب بودم.
– نگران شدم، قرار بود بیای یادت رفت؟
– نه یادم نرفته.. ” یاد سر و صورتم افتادم و گفتم:” یه کم کار برام پیش اومده نمی تونم بیام،
از پشت تلفن نمی تونی بگی؟
– نه باید ببینمت، خب بعد از ظهر بیا.
– نمی تونم.
– مادر شوهرت نمی ذاره؟
مجبور شدم بگم آره که بی خیال ماجرا بشه ولی در جواب گفت: پس من می یام.
هول زده گفتم:
– نه!
مادر جون موشکافانه نگاهم کرد و کمی خودمو جمع و جور کردم و گفتم:
– خیله خب خودم می یام.
– ظهر منتظرم.
– خونه؟
– نه، مغازه.
– باشه خداحافظ.
گوشی رو گذاشتم و مادر جون گفت:
– مامانت بود؟
– نه.. ” اگر بگم محسن شاید فکر بدی بکنه.” تارا بود،
براش باید چند دست لباس بدوزم،
دیشب یادم رفته بود اندازه هاشو بگیرم
و مدل انتخاب کنه عجله هم داره باید حتماً یه سر هم بزنم بهش.
مادر جون- با این سر و قیافه که مادرت قالب تهی می کنه.
– مادرم خونه نیست. ظهر می ره خونه ی مادر محسن،
تارا دهنش قرصه.
مادر جون-
نه مادر اگه به گوش محسن برسه دعوا هادی و و محسن از سر گرفته می شه.
خبر نداری من دارم می رم پیش خود محسن.
– نترس مادر جون تارا این اخلاقا نداره می دونه هادی و محسن سر دعوا با هم دارند.
برای همین حرف تو دهنش می مونه،
اگه می گه خودم می یام، بعد یه وقت هادی هم برسه خوب نیست.
ظهر می رم هادی نیومده می یام.
مادر جون- نمی دونم والا. صلاح مملکت خسروان دانند.
مادر جون رفت و من هم آماده شدم و رفتم پیش محسن،
دم مغازه که رسیدم شالمو کنار صورتم کشیدم که جای انگشتای هادی روی صورتم کمتر معلمو بشه،
در مغازه که باز کدرم دیدم محسن مشتری داره، سر شو به طرف من برگردوند و سلامی کردم
و محسن یکه خورده خورده نگاهم کرد و از مشتری غذر خواهی کرد اومد طرفم و نگران گفت:
– سرت چی شده؟
حواسم به پیشونیم نبود، با کمی هول زدگی گفتم: سرم خورده به ویترین تو اتاقمون.
محسن شالم ـو کنار زد، سرمو عقب کشیدم و محسن یکه خورده تر گفت:
– کی زدتت؟!
با خجالت به مشتری ها نگاه کردم و گفتم:
– هیس محسن.
.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان 

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۷۰۶

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF

لینک فایل APK

لینک فایل EPUB

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست