رمان شراب و خون

دانلود رمان شراب و خون بصورت فایل پی دی اف ممکن نیست. این کتاب به قلم آستاتیرا عزتیان می باشد و در اپلیکیشن باغ استور بصورت رایگان و سریالی منتشر می شود.

*

مقدمه رمان شراب و خون :

نیست یاری تا بگویم راز خویش 
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش 
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای 
زخمه ای تا برکشم آواز خویش 
برلبانم قفل خاموشی زدم 
با کلیدی آشنا بازش کنید 
کودک دل رنجه ی دست جفاست 
با سر انگشت وفا نازش کنید 
پر کن این پیمانه را ای هم نفس 
پر کن این پیمانه را از خون او 
مست مستم کن چنان کز شور می 
باز گویم قصه افسون او 
رنگ چشمش را چه میپرسی ز من 
رنگ چشمش کی مرا پا بند کرد 
آتشی کز دیدگانش سر کشید 
این دل دیوانه را دربند کرد 
از لبانش کی نشان دارم به جان 
جز شرار بوسه های دلنشین 
بر تنم کی مانده است یادگار 
جز فشار بازوان آهنین 
من چه میدانم سر انگشتش چه کرد 
در میان خرمن گیسوی من 
دانلود رمان شراب و خون – کتاب های آستاتیرا عزتیان
آنقدر دانم که این آشفتگی 
زان سبب افتاده اندر موی من 
آتشی شد بر دل و جانم گرفت 
راهزن شد راه ایمانم گرفت 
رفته بود از دست من دامان صبر 
چون ز پا افتادم آسمانم گرفت 
گم شدم در پهنه صحرای عشق 
در شبی چون چهره بختم سیاه 
ناگهان بی آنکه بتوانم گریخت 
بر سرم بارید باران گناه 
مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز 
مردی آمد قلب سنگم را ربود 
بس که رنجم داد و لذت دادمش 
ترک او کرد چه می دانم که بود 
مستیم از سر پرید ای همنفس 
بار دیگر پرکن این پیمانه را 
خون بده خون دل آن خودپرست 
تا به پایان آرم این افسانه را
فروغ فرخزاد
*

مقداری از متن رمان شراب و خون :

– خدایی خیلی جیگره نه؟
نیم نگاهی به اون سمت خیابون انداختم و سریع رو برگردوندم!
– بسه… بریم دیگه.
آستین مانتوم رو گرفت و به سمت خودش کشید.
– اه وایسا یه لحظه… توروخدا نگاه کن دخترا چه عشوه‌ای واسش میان؟!
بی‌تفاوت جواب دادم:
– به ما چه… بیا بریم.
با حرص غرید:
– اهه من نمی‌دونم این همه عجلت برا چیه؟ خیلی هم اهل خونه منتظرت هستن که انقدر عجله داری برسی بهشون؟!
دانلود رمان شراب و خون – کتاب های آستاتیرا عزتیان
از حرکت ایستادم، برگشتم و دلخور نگاهش کردم.
با خجالت لب گزید و گفت:
– ببخشید بلور به خدا منظوری نداشتم!
سرم رو پایین انداختم و به کتونی‌های کهنه‌ام خیره شدم.
راست می‌گفت کسی منتظر من نبود.
بغض بی‌رحمانه به گلوم چنگ انداخت.
-بلور؟
سرم و به طرفش چرخوندم.
– بله؟
با چهره‌ای نادم لب زد:
– بیخیال… نشینی فکر و خیال کنیا… خودت که می‌دونی من چرت و پرت زیاد می‌گم.
پوزخندی زدم و چیزی نگفتم.
من از حرف شادی ناراحت نبودم، از این ناراحت بودم که حرفش درست بود و حقیقت داشت!

*

دانلود رمان شراب و خون به نویسندگی آستاتیرا عزتیان را در اپلیکیشن باغ استور مطالعه کنید. (راهنمای نصب اپلیکیشن)

 

اپلیکیشن باغ استور

رمان های اختصاصی باغ استور

 

*

در صورت بروز هر گونه مشکل در نصب و دنبال کردن رمان می توانید به آیدی پیشتیبان باغ استور در تلگرام پیام بدهید.

Telegram.me/BaghStore_Admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست