رمان شُروق

رمان شروق

رمان شروق به قلم نیلوفر قائمی فر محصولی از باغ استور

.

خلاصۀ رمان شروق :

رمان شروق درباره دختری کوتاه قامت هست، که با تمام محدودیت هایی که براش وجود داشته درسشو خونده و شغلشو پیدا کرده و تا حدودی موفقیت‌هاشو به دست آورده، شغلی که شروق به اون مشغوله تو وزارت ارشاد موسیقیه، پسری به اسم اردوان برای اینکه چگونه مجوز اهنگا شو بگیره، شروع طرح ریزی نقشه ای میکنه تا وارد زندگی شروق بشه، تا بتونه با سوءاستفاده از شروق به تمایلات شغلی و موفقیت های هنری اش برسه، این نقشه تا جایی بالا میگیره که حتی با شروق نامزد میکنه و شروق از اون باردار بوده که اردوان با دختردایی شروق به اون خیانت می کنم، همزمان با این خیانت دوتا اتفاق ناگوار دیگه در زندگی شروق میوفته و همینطور که عاجز بوده با فردی به نام ادیب کاتب روبرو میشه که ادیب کاتب کسی نبوده جز دایی اردوان که از قضا یک کارگردان و هنرپیشه خیلی معروفی بوده که سر راه شروق قرار میگیره، آشناییت ساده شروق و ادیب منجر به تولد عشقی زیبا و بالنده میشه اما همه چیز به اینجا ختم نمیشه چرا که…

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

اطلاعات بیشتر دربارۀ رمان شروق

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۱۱۹۹

سال انتشار : ۱۳۹۸ – ۱۳۹۹

.

مقداری از متن رمان :

خودمو به زور کش دادم و دستمو به زنگ تکی خونه ویلایی که توی بالاترین نقطه ی کوهستان استان گلستان بود رسوندم. صدای زنگ سلول های مغزمو تکون داد، شایدم قلبم هنوز آمادگی نداشت!

آماده اینکه به زندگی برگردم اما مجبورم چون من یه تکیه گاهم ، نفسمو دوباره به بیرون فرستادم، من همیشه در برابر احساساتم استوار بودم. من زندگی عادی نداشتم، جلوی تمسخر دیگران با ارامش لبخند زدم انقدر که یه روز همونا بهم میگفتن:” شروق ببخشید!”

جلوی تموم موانعی که به خاطر قد و قامتم پیش روم بود ایستادم، جلوی حرفایی که پشت….

صدای پارس بلند سگ می اومد، بهم دلهره نمی داد چون سگ هارو بیشتر از حیوون های دیگه دوست داشتم. در باز شد، در نیمه باز بود و یه آقایی میون در بود اما سرشو به سمت عقب،یعنی داخل خونه  برگردونده بود و خطاب به افراد داخل ویلا گفت:

-الان میام،  دوساعته یکی پشت دره…

سرشو به سمتم برگردوند، خیلی جوون بود برای اینکه دایی یه پسر بیست و چهار پنج ساله باشه! سرشو که برگردوند اول فقط روبروشو دید و انتظار داشت یکی در راستای دیدش باشه اما کم کم سرش همگام و همراه نگاهش به پایین و سمت من کشیده شد.

اون واقعا ادیب کاتب هست!

همون ادیب کاتب معروف بود…

.

توجه داشته باشید رمان رایگان است و دانلود و مطالعه آن برای عموم، آزاد می باشد.

برای مطالعه آن لینک های زیر را دانلود کنید یا به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

.

لینک های دانلود مختلف :

لینک فایل PDF
http://newbaghstore.ir/uup/uploads/1597091445.pdf

لینک فایل APK
http://newbaghstore.ir/uup/uploads/1597256194.apk

لینک فایل EPUB
http://newbaghstore.ir/uup/uploads/1597099314.epub

 

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
9 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
کاربران ناشناس
11 ماه قبل

داستان خیلی زیبایی بود و متن خیلی قوی داشت.ممنونم خانم قائمی فر

کاربران ناشناس
10 ماه قبل

داستان جدید و تازه ای بود و قلم فوق العاده زیبا خسته نباشید خانم قائمی فر ❤

محسن
10 ماه قبل

سلام. رمان خوب و جالبی بود به همراه نکات آموزنده. اما مقداری ناگهانی به اتمام رسید.

ناشناس
9 ماه قبل

سلام
رمان خیلی زیبایی بود.واقعا خسته نباشید میگم.ان شا الله که موفق باشید.

unknown
9 ماه قبل

سلام
رمان خیلی زیبایی بود.واقعا خسته نباشید میگم.ان شا الله که موفق باشید.

Hamta
8 ماه قبل

من همه رمان های شمارو خوندم همشونم دوس دارم همه عالی بودن واقعا خسته نباشین معرکین عالی

Atefeh
6 ماه قبل

همه رماناتونوخوندم همش عالییییییییییی♥واقعا فوق العاده ای…
موفق باشی عزیزم

Mobich
4 ماه قبل

رمان های شما واقعا عالی و آموزنده و بدون نقصه. ممنون از قلم خوبتون

Minoo
4 ماه قبل

رمانهاتون عالی‌ و فوص العادن ، قلم بی نظیری دارین 💖

فهرست