رمان گناه من سادگی بود

رمان گناه من سادگی بود

رمان گناه من سادگی بود در رابطه با دختری می باشد به نام حلما که در یک شب برایش اتفاقات عجیبی می افتد. پیشنهاد می کنیم حتما این رمان زیبا را مطالعه نمایید.

توجه کنید: مطالعه رمان گناه من سادگی بود به نویسندگی ملیکا شاهوردی رایگان است. شما می توانید با نصب اپلیکیشن باغ استور این رمان دوست داشتنی را بصورت کامل مطالعه کنید.

خلاصه رمان گناه من سادگی بود :

حلما دختر معصوم و بی‌گناهی که در یک شب تاریک توسط کمیل زرگر دزدیده می‌شود.
مردی بی رحم که دخترش همه چیزش است…
کمیل تنها یک هدف دارد، انتقام از قاتل خانواده اش!
رنج و عذابی که نصیب حلما می شود، خونی که ریخته میشود و معصومیتی که پیروز می‌شود…
در مقابل قلب سنگی کمیل!
حالا حلما محکوم است برای نجات جان نامزدش با مردی ازدواج کند که یک روزی شکنجه گرش بود…
قاتل روحش بود…
ازدواج با کمیل زرگر، مردی که هر لحظه تنفرش نسبت به اون بیشتر می‌شود!

مقدمه :

همه چیز تند و سریع اتفاق میفته…

مثل یه تصویر مبهم…

تصویری که تا ابد تو ذهنت میمونه…

دانلود رمان رایگان pdf

عکس نوشته رمان گناه من سادگی بود

قسمتی از متن رمان گناه من سادگی بود:

از سیاوش خداحافظی کردم و در رو بستم.

به ساعتم نگاه کردم. یکم دیر کرده بودم!

مسیر حیاط تا خونه رو قدم زنان طی کردم.

نفس عمیقی کشیدم.

بوی عطر گل های محمدی پیچید تو بینیم و وجودم رو غرق لذت کرد.

با حسرت به سمت چپم نگاه کردم.

دوست داشتم برم کنار حوض بشینم و ساعت ها به ماه نگاه کنم، ولی می دونستم این کارم به مذاق بابا خوش نمیاد!

مکث کردم.

بازم حواسم نبود تو خیال خودم گفتم “بابا”

پوف کلافه ای کشیدم و به راهم ادامه دادم.

دوباره یادم رفت که من از این کلمه منع بودم.

چون دوست نداشت بهش بگم بابا!

چون من رو مقصر مرگ مامان می دونست… !

مادری که هیچ وقت ندیدمش!

دستاش رو لمس نکردم !

محبتش رو حس نکردم !

به آسمون نگاه کردم و شعر محبوبم رو زیر لب زمزمه کردم:

“ما شقایق های باران خورده ایم

سیلی نا حق فراوان خورده ایم

ساقه احساسِمان خشکیده است

زخم ها از تیغ طوفان خورده ایم

تا چه بود تاکنون تقصیرمان

تا چه باشد بعد از این تقدیرمان”

**

کلیدم رو گذاشتم رو جا کفشی و کفش هام رو در آوردم.

نگاه گذرایی به داخل انداختم، مثل همیشه رو مبل نشسته بود و روزنامه می خوند.

چند قدم رفتم جلو:

– سلام !

بی تفاوت نگاهم کرد:

– کجا بودی؟

نفس عمیقی کشیدم.

– با سیاوش بیرون بودم!

با عصبانیت روزنامه روپرت کرد سمتم و از جاش بلند شد.

ترسیده رفتم عقب.

صدای فریاد بلندش باعث شد تمام تنم بلرزه.

– سـاعـت دوازده شـــبـــه!

گـفــته بـودم بـهت تا هشــت حـق داری بیرون بـاشـی، حـالا کارت به جــایی رسـیده کـه از حـرف من ســرپــیچی می کــنی؟

برای خواندن رمان گناه من سادگی بود لطفا ابتدا اپلیکیشن باغ استور رو نصب نمایید و سپس می توانید از داخل اپلیکیشن به رایگان این رمان را مطالعه کنید.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست