بیوگرافی ستاره شجاعی مهر :

ستاره شجاعی مهر متولد اسفند ماه ۱۳۶۸، متاهل، شروع نویسندگی از ۱۴ سالگی و به طور کاملا جدی از سال ۹۶ اولین اثرم فصل پرنیان که از انتشارات آئی سا به چاپ رسیده…

لیست رمان های ستاره شجاعی مهر : فصل پرنیان – آلبالوی شیرین – وقتی تو رفته بودی – سرو دلدار – فنا – بوسه مرگ – پای درخت سیب – چلچله – سنگاش – سالاد سزار (در دست چاپ – نشر علی)

کانال تلگرام : https://t.me/joinchat/AAAAAFXlPHOOAfCpXiPiJg

پیج اینستاگرام : https://instagram.com/setareh.shojaemehr

رمان های چاپ شده

مقداری از متن رمان آلبالوی شیرین به نویسندگی ستاره شجاعی مهر :

تهران تابستان ۱۳۹۵ (جولای ۲۰۱۶)

صدای زنگ تلفن در فضای خانه پیچیده بود.

نفس زنان کنار میز تلفن رفتم.

دست هایم می لرزید. دلم می خواست عق بزنم و به حال خودم زار زار گریه کنم.

زنگ تلفن قطع شد و فکر کردم شاید این کابوس جهنمی تمام شده است، اما دوباره زنگ خورد و رعشه ای در جانم نشست.

گوشی را برداشتم و به گوشم چسباندم.

جرات نمی کردم حرف بزنم.

صدای تهدید آمیزش در گوشم پیچید:

– شنیدم باز خیالات برت داشته دورم بزنی

بغض قصد خفه کردنم را داشت.

لب هایم بهم چفت شده بود و قطره اشک درشتی‌‌ از گوشه ی چشمم سر خورد.

– تو که خیال نداری همه عالم و آدمم بفهمن چکاره ای

و خندید و این خندهای ترسناک انگار رگ هایم را به چنگ می کشید.

– می دونی عروسک…

با بغض داد زدم:

– به من نگو عروسک

خنده هایش روی سرم آوار شد. آواری که تا آن روز هیچ دست نجاتی به سمتم نیامد.

– جوش نیار…جوش نیار موش کوچولوی من

چقدر سخت بود اعتراف کردن به اینکه واقعا در برابرش موش بودم. موشی که از ببری مانند او می ترسید.

– می دونی که اگه جواب مثبت بدی…

اشک هایم یکی بعد از دیگری پیشی گرفتند.

– می دونم

تن صدایش پایین تر آمده بود.

– افرین دختر خوب

و دوباره خندید.

– تو فقط مال خودمی

چانه ام لرزید و بغضم شبیه حناقی شد که من را تا آستانه ی خفگی پیش می برد.

– اشکالی نداره، مثل دخترای خوب چایی واسه خواستگارت بیار. چند دقیقه هم محض آبروی خان عمو تو اتاق باهاش حرف بزن. اما اخرش…اخرش خیلی مهمه دختر عمو. اخرش تو جواب منفی می دی و می گی با طرف تفاهم نداری. از این بهونه خرکی ها که هر دختری واسه فرار از ازدواج میاره

اب بینی ام را بالا کشیدم و با چشمانی متورم چشم به پنجره ی سالن دوختم. پرده کنار رفته بود.

می خواستم مطمئن شوم سر و کله ی مادرم که برای خرید بیرون رفته بود. حالا حالاها پیدا نمی شود.

– چطور می تونم عروسک خودمو بدم به یکی دیگه. عروسک بچگیم

تمام تنم از حرف های چندشش مور مور شد و سر تا پایم را نفرتی عمیق در برگرفت.

نفرتی که کینه ام را در تمام این سالها پر رنگ کرده بود اما چه فایده که توان مقابله با آن را نداشتم. نه زمانی که بچه بودم نه حالا که بیست و دو سال از سنم می گذشت‌.

هرچه حرص بود در صدایم جمع شد و گفتم:

– کاری نداری؟

خندید و گفت:

– نه قطع نکن. می خوام واست شعر بخونم موش کوچولوی من

حرفی نزدم. فقط لب هایم از فشار وقاحت او بهم فشرده شد.

– عروسک خوشگل من قرمز پوشیده

سوزشی در معده ام پیچید. تمام غذایی که در سلف سرویس دانشگاه خوردم، در حال بالا آمدن بود.

فهرست