مهارت های داستان نویسی

مهارت های داستان نویسی – فصل اول

مهارت های داستان نویسی – به تألیف احمدرضا توجهی

مقدمه

در عشق داستان شد و چون از جهان برفت
با دوستان محرمش این داستان بماند (خواجوی کرمانی)

هر چند این جزوه برای عزیزان مبتدی تا سطح متوسط داستان نویسی نوشته شده است، اما نکته ای مهم را اشاره می کنم که بهتر است در ابتدای کار، هنرجوی گرامی بداند.
کارگاه های شعر و داستان نویسی که امروزه بیشتر وسیله ای برای کسب درآمد نویسندگان و منتقدان شده است (که اصلا مورد منفی ای نیست ) ، بیشتر از آنکه هنرپژوه را داستان نویس کند، در واقع مقداری علم ادبی و مصالح اولیه را در اختیار هنرپژوه می گذارد. متاسفانه این دید پیش آمده است کسی که کلاس و کارگاه داستان نویسی می رود، حتما پس از طی مدت زمانی نویسنده ای خوب خواهد شد! این حرف و این تفکر اشتباه است.

کارگاه های داستان نویسی پس از پرداختن به اصول اولیه و به اصطلاح مصالح کار داستان نویسی، باید بعد از چند ترم، تبدیل به کارگاه های مطالعه و نیز نقد شود. توجه به نقد (چه نقد هایی که به داستان نویس و کارش وارد می شود و چه نقد هایی که روی آثار دیگران می شود) باعث پیشرفت اصلی نویسندگی خواهد شد.
داستان نویس و کمی عمومی تر، نویسنده، باید آنقدر بنویسد و نقد شود، آنقدر شکست بخورد و تجربه کسب کند، تا تبدیل به یک نویسنده خوب و قوی شود.

هر چند کلاس های داستان نویسی را می توان لازم دانست و مؤثر اما آنچه که بیش از همه اهمیت دارد ذوق و استعداد فرد و البته پی گیری مداوم داستان نویسی است. بوده اند کسانی که هیچ استعدادی در این زمینه هنری نداشته اند اما با تلاش و پشت کار به درجات خوب و بالایی رسیده اند اما شاید اگر! این افراد استعداد حقیقی خود را پیدا می کردند و همین پشتکار را داشتند در جاهای دیگر مفید تر بودند. نه تنها در داستان نویسی بلکه در سایر کارها و رشته های هنری و غیر هنری این نکته دارای اهمیت بسیار می باشد.

جانِ کلام آن است که اگر فکر می کنید استعدادی دارید تا انتها آن را دنبال کنید و اگر فکر می کنید در این زمینه استعدادی در شما نیست، از همان ابتدا به سراغ علاقه و استعداد خود بروید. قطعا با ارزش تر از زمان و استفاده صحیح از آن چیزی نیست.

زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما
اینقدر آیینه نتوان شد که حیرانیم ما!
بیدل دهلوی

فصل اول مهارت های داستان نویسی

فصل دوم مهارت های داستان نویسی

فصل سوم مهارت های داستان نویسی

فصل چهارم مهارت های داستان نویسی

فصل پنجم مهارت های داستان نویسی

فصل ششم مهارت های داستان نویسی

فصل اول : کلیات

قصه :

معمولا به آثاری که در آن ها تاکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدم ها و شخصیت هاست قصه می گویند.

«قصه» ، روایت ساده و بدون طرح (Plot) و نقشه ای است که اتکای آن به طور عمده بر حوادث و «توصیف» است و خواننده یا شنونده هنگامی که آن را می خواند یا بدان گوش فرا می دهد به «پیچدگی خاص و غافلگیری و اوج و فرود مشخصی » بر نمی خورد .

*حوادث، عوامل و سازنده اصلی قصه هستند. گسترش و پرداخت شخصیت و قهرمان در قصه بسیار کم و ناچیز صورت می گیرد.

*قصه های عامینه اغلب ساده و ابتدایی هستند . بافت زبانی آنها، یک بافت نَقلی است و از اصول زبانی منظمی پیروی نمی کند و درواقع قصه همان مواردی است که در زمان های گذشته به آن افسانه ، حکایت ، اسطوره و مواردی اینچنینی می گفته اند.

رمانس :

رمانس قصه خیالی منثور یا منظومی است که به وقایع غیر عادی یا شگفت انگیز توجه کند و ماجراهای عجیب و غریب و عشقبازی های اغراق آمیز یا اعمال سلحشورانه را به نمایش گذارد.

رمانس در واقع از فرانسه قرن دوازدهم رونق می گیرد که در ابتدا به صورت شعر بوده و سپس به صورت نثر عمومیت پیدا می کند.

آنچه در رمانس برجسته است، نشان دادن عظمت و شکوه شوالیه گری است و بر خلاف «حماسه» فقط به جنگ اختصاص ندارد و بیشتر از خیال نشأت می گیرد و برای سرگرم کردن است.

در رمانس ها گاه مطالب و آمیزه های عاشقانه را می توان دید. همچنین مبارزه افراد با جادوگران و افراد شرور جایگاه ویژه ای در رمانس ها دارد.

بر خلاف حکایات و پندها، رمانس ها به ندرت دارای مضامین اخلاقی هستند.

( از معروف ترین رمانس ها می توان به تریستان و ایزوت نوشته ژورف بدیه نویسنده فرانسوی اشاره کرد.)

رمان :

رمان مهم ترین و معروف ترین شکل تبلور یافته ادبی روزگار ماست.

تعریف رمان در فرهنگ وبستر چنین آمده است :

” نثر روایتی خلاقه ای که با طول شایان توجه و پیچیدگی خاص که با تجربه انسانی همراه با تخیل سر و کار داشته باشد و از طریق توالی حوادث بیان شود و در آن گروهی از شخصیت ها در صحنه مشخصی شرکت داشته باشند. “

داستان کوتاه :

بر داستان کوتاه (short story ) تعاریف بسیاری را آورده اند و در واقع بسیاری از این تعاریف از دیدگاه های شخصی بوده و بسیاری دیگر فاقد ارزش معنایی و تعریفی .

اولین بار «ادگار آلن پو» در انتقادی که بر مجموعه داستان های بازگو شده اثر ناتانیل هاثورن ( Nathaniel Hawthorne ) نوشت داستان کوتاه را چنین تعریف کرد:

“نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت اثر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد، قرار دهد و چنین اثری را تنها داستانی می تواند داشته باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، تمام آن را بخواند. “

بیایید ببینیم داستان کوتاه چه چیز هایی نیست ؟ !

* داستان کوتاه قصه نیست !

همان طور که قبل تر گفته شد :

«قصه» ، روایت ساده و بدون طرح (Plot) و نقشه ای است که اتکای آن به طور عمده بر حوادث و «توصیف» است و خواننده یا شنونده هنگامی که آن را می خواند یا بدان گوش فرا می دهد به «پیچدگی خاص و غافلگیری و اوج و فرود مشخصی »بر نمی خورد .

* داستان کوتاه طرح نیست !

همانطور که نقاش با اشاره چند قلم ، حالتی را که می خواهد ترسیم می کند نویسنده نیز به یاری مشتی کلمات می تواند حالت یا حالات شخصیتی را در شرایط و اوضاعی خاص مجسم کند. به سخن دیگر، خطوط برجسته حالت یا حالاتی را به خواننده نشان دهد و بگذرد. طرح ، ممکن است بیان یا وصف زنده و مختصر حالت شخصی باشد که در وضع هیجان آمیزی قرار گرفته است.

دزموند مک کارتی ( Desmond McCarty ) نویسنده و منتقد انگلیسی در مقاله ای تحت عنوان « آثار نو » در «سندی تایمز » چنین می گوید :

“… همیشه انتظار دارم به داستان کوتاهی بر بخورم که واقعا داستان کوتاه باشد، اما این انتظار کمتر برآورده می شود. به صفحاتی بر می خوردم که فقط به محیط و اشخاص پرداخته اند. داستان کوتاه به نظر من باید «نکته ای » داشته باشد. بدیهی است بنا بر تجربه ای که به عنوان یک سر دبیر دارم می دانم که یافتن مواد و مصالح لازم برای پرداختن چنین داستان هایی امری است بس دشوار.”

موام ( William Somerset Maugham ) معتقد است که «داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را در سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد : قصه ای باشد در پیرامون واقعه ای مادی یا معنوی.»

* داستان کوتاه «رمانچه » یا رمان فشرده شده نیست !

رمان چشم انداز وسیع تری از زندگی را پیش روی خواننده می نهد یا باید بنهد. به قول «ماتیو آرنولد ( Mathew Arnold) » رمان باید به خواننده امکان دهد، تمام زندگی را به چشم ببیند. نشان دادن برش یا بخش کوچکی از زندگی وظیفه رمان نیست.

طرح رمان بر خلاف داستان کوتاه، پیچیده و وسیع است و اغلب متضمن طرح های فرعی نیز هست. رمان می تواند یک «تم» اصلی و یک یا چند «تم» فرعی داشته باشد. ممکن است «آکسیون» داستان زمان درازی را در بر بگیرد … ممکن نیست بتوان رمانی را در دایره و حوزه عمل داستان کوتاه مچاله کرد، و به همین جهت است که نویسنده داستان کوتاه هنگامی که طرح پیچیده ای را اساس کار قرار می دهد، از عهده بر نمی آید، و این اشتباهی است که اکثر نویسندگان تازه کار دارند.

* واقعه ضمنی، یا «اپیزود (Episode ) » داستان کوتاه نیست

تعریف لغوی «اپیزود» چنین است: داستانی است ضمن داستان که هدف از آوردن آن دادن تنوعی به داستان اصلی است؛ واقعه جالبی است که بر داستان افزوده می شود.
مثال اپیزود :
یافتن جای پا در «رابینسن کروزو ( Rabinson Crusoe ) »
دعوای آقا « پولی و عمو جیم ( Polly and Jim ) » در «مستر پولی» نوشته ولز ( Herbert George Wells)

اپیزود دارای طرح و اوج نمی باشد از این رو با داستان کوتاه متفاوت است ، در واقع اپیزود بخشی از یک داستان را تشکیل می دهد یک زندگی کامل یا قائم به ذات زندگی نیست، در صورتی که داستان کوتاه قائم به ذات خود است و نمی تواند در داستان یزرگ یا رمان ، جزئی از داستان باشد.

برخی از مشخصات داستان کوتاه :

۱. طرح منظم و مشخصی دارد.

۲. یک شخصیت اصلی (کاراکتر) دارد.

۳. کارکتر در یک واقعه اصلی ارائه می شود.

۴. در «کلّی» که همه اجزاء آن با هم پیوند متقابل دارند شکل می بندد.

۵. تاثیر واحدی را القا می کند.

۶. کوتاه است.

*۷. اختصار دارد

*۸. ابتکار دارد

*۹.  روشنی

*۱۰. تازگی شیوه پرداخت

۱۱. حقیقت مانندی

۱۲. پیرنگ غنی

۱۳. روانشناسی فردی و گروهی ، تجزیه و تحلیل های خُلقی و روحی

اشتباهات رایج یک نویسنده تازه کار :

# طرح پیچیده ای را اساس کار خودش قرار می دهد که نمیتواند کار مبسوطی را ارائه دهد.

# نمی تواند محدودیت های زمانی و مکانی را در داستان درک کند و وسعت زمانی و مکانی نامناسبی را بر می گزیند

# داستان را در فواصل زمانی غیر معقول و متعدد تقسیم می کند. (البته این امر در مواردی جایز است اما تجربه زیادی می خواهد.)

انواع داستان کوتاه :

می توان به طور مختصر داستان های کوتاه را در این چند مورد بیان کرد:

– داستان هایی حادثه پردازانه است و گاهی پایان شگفت انگیزی دارد و لطیفه وار است و از آنها به عنوان داستان های «پیرنگی» یاد می کنند. ( داستان گردن بند نوشته گی دو مو پاسان – عروسک پشت پرده نوشته صادق هدایت – کباب و غاز محمد علی جمال زاده)

*************
داستان گردن بند «گی دوموپاسان » را بخوانید.
*************

– داستان هایی که برشی از زندگی است و لحظه ها و موقعیت های نمونه ای شخصیت داستان را تصویر می کند، به طوری که خواننده به خصلت و کیفیت زندگی نوعی این شخصیت پی می برد، ( داستان کوتاه بوسه نوشته چخوف – یه ره نچکا بزرگ علوی )

– داستان هایی که نمادین و مثالی است ( پزشک دهکده نوشته فرانتس کافکا – داستان کوتاه قفس صادق چوبک )

– داستان هایی که ضبط ساده ای است از روایتی گفتار گونه و در طی داستان، خصوصیت های اخلاقی و روانی شخصیت یا شخصیت هایی تصویر می شود و به اصطلاح «داستان شخصیتی» رابه وجود می آورد.(سلمانی نوشته رینگ لاردنر – برخی داستان های سامرست موام – شوهر آمریکایی جلال آل احمد )

– داستان هایی که در پایان به لحظه هایی کشانده می شود و این لحظه ناگهان مفهوم همه داستان را آشکار می کند و یکی از شخصیت های داستان، معرفت و ادراکی نسبت به محیط پیرامون خود پیدا می کند و این ادراک و معرفت بر بینش و جهان بینی او تاثیر می گذارد. به این لحظه مکاشفه «تجلی» یا «ظهور» ( Epiphany ) می گویند. ( داستان کوتاه مردگان نوشته جیمز جویس – داستان خَرچُسونه! جمال میرصادقی )

– داستان هایی که روایت ساده و بی آرایش از عملی است که هنرمندانه ساخته شده باشد و در پس ظاهر آن مفهوم جنبی دیگری نهفته باشد. ( ده سرخپوست نوشته ارنست همینگوی – عدل نوشته صادق چوبک )

– داستان هایی که برشی از زندگی نیست و اغلب ترکیببی از داستان کوتاه و مقاله است و بر شخصیت تاکید نمی شود و فضا و رنگ و طراحی داستان، شخصیت ها را تحت الشعاع می گذارد. داستان کوتاه از پیرنگ های متعدد و مجزا شکل می گیرد.( داستان های کوتاه بورخس مثل درون مایه خائن و قهرمان)

طرح :

نقشه کار یا رئوس مطالب، یا چارچوب داستان را طرح داستان می نامند.

نکات اساسی در طرح داستان :

طرح باید رشته ای از وقایع به هم پیوسته و وابسته به هم باشد و به نتیجه معینی بیپوندد. هر یک از این وقایع را «بحران داستان» می گویند.
بحران ها نقاط تغییر وضع یا نقاط تغییر منظرند، هر یک به دیگری گره خورده و همه با هم داستان را به سوی بحرانِ عمده ، که «اوج داستان» باشد هدایت می کنند.
تسلسل و تداوم این وقایع ، « آکسیون داستان » را می سازد.

اصولا به نویسندگان توصیه می شود که برای طرح، منتظرِ جوشش درونی، یا منتظر تقدیر ! نباشند. در اصل زمانی که یک سوژه جالب اتفاق می افتد ، باید مانند یک رشته طناب آن را دنبال کنند و با توجه به ذهن خلاق و نویسنده خود شخصیت یا سوژه خود را در احتمال های متفاوت قرار دهد و با استفاده از تخیل و شاید هم واقعیتی در یک سوژه دیگر، موضوع داستان را بسط دهد و طرح داستان را خلق کند.

مایکل کرایتن ( Michael Crichton ) : رمز موفقیت من؛ مثل رمز موفقیت دیگران است: دائم بنویس، منتظر الهام نباش. خود نوشتن، الهام بخش است. اگر موفق شدی، دائم بنویس. اگر ناکام هم ماندی، دائم بنویس. اگر سر شوقی، بنویس و اگر هم کسلی، باز بنویس.

سوژه های طرح داستان را چگونه پیدا کنیم ؟

نویسندگان از لحاظ رفتاری، کارهای متفاوتی را انجام می دهند. برخی از آن ها در اتاق ها با خواندن کتاب ها و روزنامه ها یا تنها با تفکر و فکر کردن، سوژه ای را پیدا می کنند و آن را برای داستانشان پرورش می دهند.

برخی خود را وابسته به زندگی مردم می دانند و سوژه ای را که از اجتماع مردم یافتند پرورش می دهند. برخی زندگی خود را الگو قرار می دهند و خود را در احتمال های دیگر قرار می دهند و برخی نیز به تناسب همه این موارد را دارند.

در اصل نویسنده خالق است و طرح سازه ای است که با خلاقیت نویسنده معماری می شود و نویسنده باید مطمئن باشد که طرح آنقدر خوب و مستحکم است که می تواند با یک معماری خوب، مکانی را خلق کند که یک خواننده را وارد یک دنیای تازه یا به عبارت بهتر وارد دنیای خلق شده نویسنده می کند.

نویسنده برای این معماری ابزار و سواد و آگاهی ای را نیاز دارد که هدف از این جزوه نیز دادن این ابزار و سواد است.

انتخاب الفاظ و رعایت نکات دستوری :

لفظ، ابزار کار نویسنده است و نویسنده ناگزیر باید با ابزار کار خود آشنا باشد و بداند جای چه لفظی کجاست و کاربرد آن چیست. اگر چنین نکند مانند نجاری است که به خواص ابزار کار خود آگاه نباشد و هنگام میخ کوبی از اره و هنگام اره کشی از چکش استفاده کند، و طبیعی است که کار چنین نجاری نه خواستار خواهد داشت نه رونق.

در واقع نویسنده باید بداند چه واژه ای را کجا به کار ببرد که داستانش را درست تر و اصولی تر بیان کند. نویسنده ای که به واژه اهمیت نمی دهد، نویسنده ای که به لفظ اهمیت نمی دهد، نویسنده ای که به زبان اهمیت نمی دهد در واقع به اصالت نویسندگی خود بها نداده است و در جهل و نادانی ای به سر می برد که احساس انتقال مطلب را دارد!

اما در واقع کاری که کرده است تنها خط خطی کردن روی کاغذ است! پس هم کاغذ را هدر داده ! هم جوهر را مصرف کرده ، هم وقت خود و خواننده را به بهانه نویسندگی گرفته است!

سوال : بهتر نیست به جای این همه هزینه بی جا با آگاهی و شعور از لفظ و زبان استفاده کنیم ؟ ممنونم که پاسخ شما هم بله بود !

برخی نکات مهم در داستان نویسی :

*در انتخاب الفاظ و نگارش جملات نیز باید از کهنگی و پوسیدگی پرهیز کرد.

*به کار بردن جملات قالبی و به اصطلاح کلیشه گونه ، یعنی جملاتی که بار ها به کار رفته است و طراوت و تازگی خود را از دست داده اند علاوه بر اینکه به سبب کثرت استعمال از زیبایی اثر می کاهند خود نشان تنبلی و کندی نیروی خلق و ابداع نویسنده نیز هست. تقلید از دیگران یا بهتر گفته باشیم بهره برداری از حاصل فکر و نیروی ابداع دیگران هنر نیست.

*داستان نویس باید نو آور باشد (چه از لحاظ ذوق و چه از لحاظ کارکرد و کاربرد الفاظ )

*نویسنده باید در زمان خویش زندگی کند. امروزه مواردی چون حکمت و پند های گذشتگان در نوشته های معاصر خواننده و خواهانی ندارد.

* برخی مطالب توضیح دادنی نیست! نویسنده ای که شعور خواننده را دست کم می گیرد ( و به فکر خلق زیبایی نیست )سعی می کند واضحات را نیز توضیح دهد که این امر مقبول نمی باشد.

*نویسنده باید بکوشد گنجی گران بها به نام یافتن زیبایی و سِحر زبان و سخن را بیابد.

*توصیف های نویسنده باید چرب و زیبا باشد و توصیفات زائد و همینطور عدم توصیف مناسب، دو مورد است که خواننده را خسته و عصبانی می کند.

*به کار بردن آرایه های کهن که بیشتر در آثار و اشعار کلاسیکی به کار می رود و امروزه برای مخاطب بسیار سخت است، نباید در نوشته جلوه گر باشد.

*سخنان عامیانه و محاوره ای و شکسته ، به جز در بخش دیالوگ و در بخش هایی در منولوگ در داستان نویسی صحیح نمی باشد.

*میلتن لوماسک(Milton Lomask ) : یادتان باشد که نویسندگی شیوه مشخصی ندارد. هرچه هست شیوه شماست و بس.

*نویسندگان حرفه ای اغلب وسوسه می شوند تا هنگام نوشتن، برای رسیدن به منافع آنی مادّی، از همه معیار هایی که خود وضع کرده اند، عدول کنند؛ که این کار در دراز مدت بزرگترین حماقتی است که مرتکب می شوند. چون همواره دست و پای آنها را به رسیدن به هدفشان می بندد.

گفتگو یا دیالوگ :

دیالوگ یکی از مهم ترین ارکان و عناصر داستان نویسی به خصوص داستان کوتاه است.

*دیالوگ بهتر است دارای روح و تازگی باشد و اولین نکته ای که به نویسندگان تازه کار توصیه می شود همین موضوع است.

*در تمرین های اولیه برای دیالوگ گفته می شود که بهتر است تمام آنچیزی که می شنوند را ضبط کنند و یا بنویسند اما زمانی که این مکالمات می خواهد در داستان قرار بگیرد اگر به همان شکل که شنیده می شود نگاشته شود، نوشته بسیار بی روح می شود.

*گفتگو باید نو و تازه باشد و بتواند با خواننده معاصر ارتباط برقرار کند. نویسنده ای که دیالوگ کهنه و پوسیده استفاده می کند( که یکی از اشکالات رایح نویسندگان تازه کار است ) در واقع از خودش دور شده است و دارد جامعه ای را در قالب گفتگو می آورد که از بین رفته است! پس تمام نظم و شکل طبیعی نوشته را از بین برده است.

*داستان نویسان عزیزی که مطالعات کلاسیکی دارند، دقت داشته باشند در داستان هایشان باید جدا از آن زبان رفتار کنند و گفت و گوی ( Dialogue ) اشخاص را نباید کهنه به کار ببرند.

*از تکنیک هایی که به نویسنده همواره پیشنهاد می شود این است خود را درجایگاه طرفین گفت و گو قرار دهد، و این پرسش را از خود داشته باشد: ” آیا اگر من هم در این شرایط بودم چنین می گفتم؟” یا از خود بپرسد: “اگر واقعا من جای او بودم چه می گفتم؟ “

*بزرگان داستان نویسی، گفتگو را روح داستان دانسته اند. در ظرافت آن باید دقت کرد.

*تام کلنسی (Tom Clancy ) : قبل از اینکه گفتگوهای داستانت را بنویسی، با صدای بلند تکرار کن. واگر به نظر شبییه گفتگو های مردم آمد، آنها را روی کاغذ بیاور.

تمرین: در مکانی که برای شما مشخص می شود، دیالوگ افراد و یا دیالوگ خود یا افراد را بنویسید.

موضوع و تم (Theme ) داستان ( موضوع و مضمون ) :

فهم داستان از ادراک کلی ترین جنبه های آن که «موضوع و مضمون» داستان باشد آغاز می شود.

ادراک این دو جنبه شباهت تام به فرضی دارد که بیش از معاینه جزئیات و دقایقی که ممکن است آن را نفی یا اثبات کنند پیش میکشم. در فهم و ادراک داستان، جزئیات و دقایق کار وقتی معنا و مفهوم پیدا می کند که با «تصوری کلی» از نکته اساسی یا فکر غالب داستان مربوط باشند.

موضوع یک اثر داستانی همیشه جایی یا کسی یا موقعیتی است.

در مثل اگر موضوع داستان تهران باشد یا حسن یا عشق زهره نسیت به منوچهر، در آن صورت تم یا «تز» داستان آن چیزی خواهد بود که نویسنده می خواهد درباره آنها بگوید ( مثلا تهران شلوغ ترین شهر جهان است و نمی توان در آن با اعصاب راحت زندگی کرد، یا حسن مانند بسیاری از مردم زندگی خود را در نشخوار کردن رؤیاهای گذشته به سر آورده است، یا عشق زهره نسبت به منوچهر سرانجام به خودکشی می انجامد).

با این تعریف «موضوع» کانون و مرکز توجه داستان و «تم یا مضمون» نظریه ای است که درباره این قسمت از قلمرو و تجربه انسانی اظهار می شود و با واسطه عناصری خاص، یعنی طرح(plot) داستان و توصیف و لحن نظرگاه داستان و تصویر پردازی و سمبولیسم داستان، القاء می گردد.

*درباره همه داستان ها نمی توان گفت که دارای تم و موضوع مشخصی هستند و صرفا می توان در باره آنها ابراز نظر شخصی کرد و یا اینکه برخی داستان ها هستند که تم بیشتری دارند و موارد مختلفی را می توان برای آنها بیان کرد.

*در واقع باید دانست که تم داستان نتیجه عمل به کلیه عناصر داستان است.( مجموعه ای که از فعل و انفعالات و اعمال اشخاص و لحن و آهنگ و طرح و سایر عوامل داستان فراهم می آید )

*تم داستان اغلب اوقات منِ غیر مستقیم و در مقام نتیجه تقابل اشخاص و افکار ایشان ارائه می شود، که هیچ یک از ایشان را نمی توان مطلقا با خود نویسنده یکی دانست.

*داستان ها اغلب دارای یک اندیشه چیره بر داستان هستند ( که همان تم است ) و برخی داستان ها هستند(به خصوص داستان های بلند ) که اندیشه ها و موضعات فرعی را چاشنیِ نوشته می کنند که به آن «تم فرعی» می گویند.

*تم های فرعی اگر به دقت پرداخته شوند، میتوانند مکمل و تحکبم بخش تم اصلی باشند و به داستان استحکام ببخشند.

شخصیت داستانی و تم داستان :

مهم ترین عنصر منتقل کننده تم داستان و مهم ترین عامل طرح داستان، شخصیت داستانی است. تقریبا تمامی داستان ها در گسترش طرح و ارائه تم خود از شخصیت های داستانی یاری می جویند، که معمولا انسانند.

داستان طبعا با مردم سر و کار دارد و به وقایعی می پردازد که بر ایشان می گذرد و این چیزی جز «طرح» داستان نیست و مطالبی که درباره این اشخاص و وقایع گفته می شود همان «تم» داستان است.وقتی به شخصیت داستانی می پردازیم باید بدانیم که این شخصیتی که نویسنده ساخته است چگونه است: ساده است یا بُغرنج، نمونه نوعی است یا شخصیتی ممتاز، ساکن است یا گسترش یابنده، قهرمان است یا سیاهی لشکر، شخصیت اصلی داستان است یا مقابل و ضد او. نوع شخصیتی که در داستان می آید متاثر از تم داستان و شرایط و مقتضیات «طرح» داستان است و موقعیت و توصیف او – با عمل خود او و واکنشی که در برابر وقایع نشان می دهد – متاثر از ساده یا جامع بودن او، خاص بودن یا نمونه نوعی بودنش نیست، بلکه بستگی تام به این دارد که مقاصد طرح و تم داستان را چگونه به انجام می -رساند.

*اشخاص ساده داستان اغلب به عنوان شخصیت های نوعی ، و اشخاصی که در داستان محوریت دارند و بیشتر پرداخته می شوند و یا به عنوانی شخصیت های بُغرنج هستند، اغلب تحت عنوان شخصیت های ویژه و ممتاز نام برده می شوند.

*می توان گفت یکی از وظایف اصلی شخصیت داستان ،برانگیختن حس موافقت یا مخالفت و نفرت خواننده است. در واقع این شخصیت است که خواننده را به اوج احساسی که نویسنده می خواهد، می رساند.

*تدابیری را که در شخصیت پردازی به کار گرفته می شوند، می توان به طور کلی به تدابیر «نمایشی» و «گزارشی» تقسیم و طبقه بندی کرد. اگر نویسنده مستقیما و از زبان راوی، شخصیت داستان را معرفی کند در آن صورت از «شیوه گزارشی» استفاده می کند؛ اگر به شخصیت داستان اجازه دهد که با رفتار و گفتار خود خویشتن را معرفی کند، در آن صورت «شیوه نمایشی» را به کار برده است.

*نویسنده در شخصیت پردازی ( Characterizing ) دو راه دارد : نمایش دادن ( Showing ) ، روایت یا بیان ( Telling ) ؛ در روش نشان دادن که گاهی به آن روش نمایشی ( متد دراماتیک ( می گویند، پس شخصیت صحبت می کند ؛ عمل می کند ، خود را به خواننده می شناساند. در روش روایت نویسنده خود با توصیفات روایت گرانه و بیان خودش ، شخصیت را می شناساند.

*امروزه بیشتر روش نمایشی توصیه می شود.

*شخصیت یا قهرمان داستان کسانی هستند که با اعمال و گفتار خود داستان را به وجود می آورند و در واقع آنچه که می کنند آکسیون یا عمل ( Action ) است که یک سری عوامل باعث گفتار و اعمال شخصیت ها می شوند که به آن انگیزه ( Motivation ) می گویند.

* به شخصیتی که می توان همه وجوه آن را وصف کرد و به خواننده نشان داد، شخصیت ساده ( Flat Character ) می گویند که فقط یک ایده و یک کیفیت روانی دارد.

*به شخصیتی که چند کیفیت روانی و چندین ایده دارد و به عبارتی موجود پیجیده است، شخصیت متغیر ( Round Character ) می گویند.

* شخصیت یا به صورت کامل و «فرد» است یا شخصیت «اثر» یا «تیپ» است.

فرد یا شخصیت :

رفتار مخصوص به خود را دارد ، خلقیات و روحیات او همه گیر نیست، باید بادقت با او مواجه شد و او را پرداخت و شناخت ، تمام افکار و اوهام و ذهنیاتش مشخص است و ممکن است در دنیای واقعی مصداقی نداشته باشد یا معدود و انگشت شمار داشته باشد ( مانند شخصیت بوف کور )

تیپ :

نماینده قشر و صنفی از مردم و جامعه مردم است.یعنی طبقه و گروهی از مردم یا بازه بسیار بالایی از مردم و جامعه را شامل می شود. به عبارت بهتر وقتی که شخصیت را می شناسیم در واقع ممکن است هزاران نفر را بشناسیم. (داستان حاجی آقا صادق هدایت )

* در مدیر مدرسه جلال آل احمد ؛ مدیر مدرسه یک تیپ است اما معلم یک فرد به خصوصی است.
به نمونه هایی از مردم که ویژگی ها و خصلت های عمومی و عام انسانی داشته باشند. نه تنها در داستان بلکه در دنیای بیرون از داستان، فراوان بوده و به آسانی برای همه قابل شناسایی باشند، تیپ می گویند.

تمرین مهارت های داستان نویسی : شخصیتی بسازید و از دید مشخص شده او را از روش نمایشی بسازید ( به روش روایی تعریف کنید)

تمرین مهارت های داستان نویسی : تیپی را که برایتان مشخص می شود را بسازید.

تفاوت تیپ و شخصیت :

  1. تیپ نمونه خارجی و واقعی دارد، ولی شخصیت مشابه بیرون از داستان ندارد و اگر هم داشته باشد، تعداد آن بسیار اندک است.
  2. تیپ دارای هویتی اجتماعی است، اما شخصیت هویتی داستانی دارد، زیرا مولود ذهن آفریننده ی داستان نویس است.
  3. تیپ ها معمولا تغییر ناپذیرند و از این طنز به عنوان یک قهرمان کارکرد خواهند داشت، اما شخصیت ها معمولا دچار تغییر و تحول می شوند.
  4. زحمت داستان نویس در داستان های مبتنی بر شخصیت و شخصیت محور، به مراتب بیش تر از داستان هایی است که در آن تیپ ها ایفای نقش می کنند.

تصویر پردازی و رمز (Symbol) :

تصویر پردازی در نوشته های توصیفی جایی نمایان دارد زیرا بدان وسیله است که نویسنده می تواند آنچه را که احساس می کند به خواننده منتقل کند. تصویر در این مقام عبارت است از بیان تصویری یک تجربه حسی، توصیف صحنه های محل وقوع داستان، و اشخاص و وقایع، همه به یاری الفاظ و ادراکات حسی صورت می پذیرد و توصیف خواه در قطعات وصفی یا در گفت و گو بخش عمده ای از داستان را تشکیل می دهد، و به این جهت فهم و درک تشبیهات و استعارات نویسنده ناگزیر در فهم داستان نقش مهمی را ایفا می کند.

این صناعات را میتوان در مقام وسایلی در القای احساس، به ویژه ارائه اشخاص با حال و هوا و جو داستان نیز به کار برد. و بعد باید به تصاویر و گروه تصاویر خاصی که نویسنده پیاپی و در مقام ها و مراتب خاص به کار می گیرد توجه داشت. همین که به راز این تکرار ها پی بردیم آنگاه وظیفه و کار آن ها را در می یابیم.نویسنده ممکن است برای القای غم و اندوه، یا احساس خطر و مصیبت از رنگ های تیره استفاده کند، یا ممکن است در وصف اشخاص بی مسلک داستان به پرندگان شکاری اشاره کند و بدان وسیله فضای داستان و سرشت اشخاص را بر ما ارائه کند.

وظیفه دیگر تشبیهات و استعاراتی که نویسنده به کار می برد، وظیفه «رمزی» و کنایی آنهاست.

عادی ترین نوع رمز در آثار داستانی تصویر یا تشبیه یا استعاره یا مجازی است که نه تنها جزئی از توصیف را تشکیل می دهد بلکه نشان و آیت چیزی هم هست.در مثَل گل سرخ را هم می توان در مقام جزئی از توصیف باغچه ای به کار برد و هم به عنوان رمز و نشانه ای شور و شهوت، یا تاریکی را می توان در مقام خود و نیز به عنوان وسیله ای به کار برد که واقعه ای شوم یا اندوه یا جهل را برساند.

محیط داستان :

وقایع داستان در خلاء نمی گذرد. مکان یا محیطی باید، که داستان در آن واقع شود؛ محل وقوع داستان را محیط داستان می گویند.

نکات اساسی در انتخاب محیط داستان :

– مناسب داستان باشد، طوری که خواننده اطمینان بیشتری پیدا کند که داستان در حال وقوع و اتفاق افتادن است.

-وضع عمومی داستان نیز حفظ شود.

نکته : بهتر است نویسندگان تازه کار ( و حتی نویسندگان با تجربه ) در محیطی آشنا داستان خود را بسازند تا دوری از محیط در داستان به چشم نخورد و زننده به نظر نرسد. بیشتر نویسندگان تازه کار فکر می کنند اگر صحنه آشنایی را بیاورند ، خواننده احساس تکرار و کهنگی می کند ؛ که این موضوع قطعا اشتباه است؛ چرا که این تفکر نویسنده را به محیطی بیگانه می برد و نویسنده در پرداختن داستان به مشکل بر خواهد خورد. هر چه حیات و محیط داستان در جنب و جوش مردم و اجتماع اتفاق بیافتد، خواننده بیشتر به وقوع داستان اعتقاد پیدا می کند.

*گرگوری مک دونالد (Gregory Mcdonald ) :

از وجب به وجب جسم، اندیشه، عاطفه وتجربیات استفاده کن! جرئت داشته باش!

مروری بر برخی از اصطلاحات و عناصر مهم داستان نویسی :

تجربه ( Experience ) :

به مجموعه اعمالی که در نویسنده در داستان مطرح می کند که حاصل تجربیات است. تجربیات و آزمون های مختلف در واقع حادثه را به وجود می آورند و ایجاد جدال می کنند.

جدال ( Conflict ) :

جدال میتواند وجوه مختلفی داشته باشد از جمله جدال دو انسان ( دو شخصیت ) در داستان ( مثل جدال داش آکل و کاکا رستم ) ، جدال انسان با طبیعت یا سرنوشت یا خدا ( جدال پیرمرد و دریا اثر همینگوی ) و یا حتی می تواند جدال انسان با خودش ( مثل داستان هملت و بوف کور و خیلی از داستان های جدید) باشد.

حادثه ( Event ) :

حاصلِ جدال در در داستان، حادثه است. برای اینکه بتوان به چرایی و انگیزه حادثه ها جواب داد باید به جدال ها بازگشت.

*حادثه در داستان نباید اتفاقی باشد! مبتنی بر جدال و کنش است.

*ممکن است تمامی یک داستان را حادثه تشکیل دهد.

داستان ( Story ) :

زمانی که طبق اصول و منظم ( دارای تسلسل و توالی حوادث باشد ) حوادث را می آوریم در واقع داستان را شکل می دهیم. زمانی که نویسنده و یا خواننده از خود می پرسد “دیگر چه اتفاقی افتاده است؟” ، “حالا چه می شود” در اصل، می خواهد حس کنجکاوی و جستجو را تقویت و تحریک کند. «داستان» باعث جاذبه و کشش داستان است.

راوی داستان یا زاویه دید ( Point Of View ) :

هر داستان به طریقی روایت می شود و حتی ممکن است در داستانی چند نوع روایت داشته باشیم. معمولا شیوه روایت استفاده از اول شخص مفرد (من) و سوم شخص مفرد ( او) است. غالبا و نزدیک به تمامی موارد، اول شخص، خود نویسنده یکی از افراد داستان و گاهی خود قهرمان اصلی است. در سوم شخص نیز نویسنده از خارج داستان روایت می کند.

در روش سوم شخص ممکن است راوی علّام یا «دانای کُل» ( Omniscient ) باشد، یعنی از همه ماجرا ها و حوادث و افکار و خیالات قهرمانان اطلاع داشته باشد. یکی از انواع اینگونه راوی، راوی فضول ( Intrusive Narrator ) است که نه تنها در تمامی صحنه ها حضور دارد و آزادانه رفت و آمد می کند بلکه بر اعمال و افکار قهرمانان ناظر است و اعمال آن ها را محک می زند و ارزش گذاری می کند. (بسیاری از داستان ها از جمله جنگ و صلح تولستوی و برخی آثار داستایفسکی و دیکنز )

دانای کل ممکن است از روش غیر مستقیم ( Impersonal ) یا غیر فضولی ( Unintrusive ) استفاده کند. به این معنی که فقط اعمال و حوادث داستان را شرح می دهدو قضاوت های خود را مطرح نمی کند ( اغلب کارهای ارنست همینگوِی مثل داستان کوتاه یک جای روشنِ تر و تمیز ) با این شیوه مواجه ایم.

نوع دیگر روایت سوم شخص، زاویه دید محدود ( Limited Point Of View ) است که نویسنده با سوم شخص روایت می کند اما گزارش و نمایش خود را به افکار و احساس و ماجراهای یک قهرمان یا حد اکثر چند قهرمان محدود می کند و به ابعاد مختلف همه شخصیت ها کاری ندارد. به شخصیت هایی نویسنده در باره آنها تجربه و اطلاع کافی دارد، کانون ( Focus ) یا آینه ( Mirror ) یا مرکز شناخت ( Center OF Consciousness ) می گویند (در برخی داستان های هِنری جیمز )

راوی دیگر راوی خود آگاه و راوی دیگر راوی جایز الخطا اس. راوی خود آگاه ( Self – Conscious Narrator ) نویسنده ای است که از کیفیت خلق اثر هنری خود دقیقا آگاه است و با اطمینان تمام و نقشه قبلی، خواننده را در مسائل مختلف رمان خود، با خویش سهیم می سازد. اما راوی غیر موثّق و غیر قابل اعتماد یا جایز الخطا ( Fallible Narrator یا Unreliable ) نویسنده ای است که تفاسیر و قضاوت های او از مطالب، یا اعتقاداتِ مرسوم و متعارف منطبق نیست و خواننده در صحت و قبول گزارش های او مشکوک و متردد است.

هسته داستان یا طرح ( Plot ) :

در ابتدای فصل توضیح داده شد و مجدد در فصل های بعدی مهارت های داستان نویسی به آن بیشتر پرداخته خواهد شد.

شخصیت یا قهرمان ( Character ) :

در ابتدای فصل توضیح داده شد و مجدد در فصل های بعدی مهارت های داستان نویسی به آن بیشتر پرداخته خواهد شد.

زمینه ( Setting ) :

زمینه در واقع مانند همان معنای تحت اللفظی خود، مسائلی است که اوضاع و احوال شخصیت ها و قهرمان های داستان را مشخص می کند. در واقع آگاهی خواننده نسبت به شخصیت پیش رویش را، زمینه مهیا می کند.

*توصیف، سازنده زمینه است.

*نویسنده برای دادن زمینه مناسب باید اطلاعات زمانی (تاریخی ) و مکانی ( جغرافیایی ) مناسب داشته باشد. یعنی اگر فضای زمانی داستان، قرن ۵ است زمان قرن ۲۰ در داستان مطرح نشود یا اگر مکان آن شرق است از خصوصیات غرب مطرح نگردد.

زمینه داستان مکبث: اسکاتلند، در قرون وسطی است و زمینه داستان یولی سیس ( نوشته جیمز جویس )، دوبلین در روز ۱۶ ژوئن سال ۱۹۰۴ است.

فضا و جو ( Atmosphere ) :

جو فضای ذهنی داستان را برای خواننده می سازد. فرض کنید برای نمایش یک تئاتر رفته اید. چه چیز هایی ممکن است شما را به شرایط فیزیکی ای ببرد که هدف نمایشنامه نویس یا به عبارت بهتر هدف تئاتر بوده است؟ پاسخ مشخص است. دکور مناسب، نور مناسب، استفاده از وسائل مناسب و مرتبط.

در داستان این فضا، با عبارات یا توصیفات می آید.در جو و فضا، توضیحات برخلاف مبحث زمینه، بیشتر جنبه درونی و ذهنی دارد از این رو فضا از زمینه، قوی تر و حساس تر و مؤثر تر است.فضا می تواند شاد یا غمگینانه باشد و یا مرتبط با هر حالت درونی انسان.

شکسپیر فضای ترسناک آغاز هملت را با گفتگوی موجز نگهبانانی به وجود می آورد که متوجه حضور روح شده اند.

لحن ( Tone ) :

کلام نیز نیاز به فضا دارد، در واقع لحن مسئولیت ایجاد فضا در کلام را دارد. شخصیت در واقع در زبان، خود را به مخاطب معرفی می کنند از این رو لحن و سبک در ارتباط مستقیم و نزدیکی به هم هستند.شخصیت از طریق لحن شناخته می شود و خواننده از طریق لحن با شخصیت ارتباط بر قرار می کند.

*شخصیت واحد ممکن است لحن های مختلفی داشته باشد.

*لحن نقطه نظر و دید نویسنده نسبت به موضوع داستان است.

لحن می تواند رسمی، غیر رسمی، صمیمانه، مودبانه، جدی، طنز و. .. باشد از این رو لحن با تاثیر گذاری داستان رابطه دارد.

الگو ( Pattern ) :

بافتی است که همه اجزاء داستان را (مثلا شخصیت ها را ) در خود جای می دهد و به نحوی به هم مربوط می کند و از این رو مفهومی شبیه به فُرم در شعر را دارد. الگو هم مانند پلات منطق داستان را به وجود می آورد یعنی امور و وقایعی را که در داستان اتفاق افتاده است منطقی و پذیرفتنی می نماید. به نظر برخی از محققان در قصه روانی، الگوی ذهنی شخصیت ها، حتی بیشتر از هسته و طرح داستان ( Plot ) اهمیت دارد.

تمرین مهارت های داستان نویسی : فضا سازی را در سه موردی که برایتان مشخص می شود تجربه کنید.

 

ادامه مهارت های داستان نویسی (فصل دوم)

ادامه مهارت های داستان نویسی (فصل سوم)

ادامه مهارت های داستان نویسی (فصل چهارم)

ادامه مهارت های داستان نویسی (فصل پنجم)

ادامه مهارت های داستان نویسی (فصل ششم)

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست