داستان نویسی - نویسندگی - حادثه - بحران - تنه

مهارت های داستان نویسی – فصل چهارم

مهارت های داستان نویسی – به تألیف احمدرضا توجهی

فصل اول مهارت های داستان نویسی

فصل دوم مهارت های داستان نویسی

فصل سوم مهارت های داستان نویسی

فصل پنجم مهارت های داستان نویسی

فصل ششم مهارت های داستان نویسی

فصل چهارم : تنه داستان

اجزای اصلی :

در این بخش درباره اصول مهمی از داستان نویسی همچون واقعه ( حادثه ) ، هیجان ، بحران ، انتظار و اوج که تنه اصلی داستان را تشکیل می دهند بحث می شود.

تنه داستان در واقع خود داستان است. مقدمه و مؤخره در حقیقت ضمایمی هستند که به تنه اصلی داستان کمک می کنند تا منظم تر و اصولی تر و دقیق تر بر داستان بنا شود.

آکسیون اصلی، اوج شخصیت سازی اصلی، رشته انتظاری که خواننده را غرق در داستان می کند، همه این ها در واقع در تنه داستان نهفته است. تنه داستان در داستان کوتاه واضح تر از رمان و داستان بلند است. چه بسا رمان ها می تواننده مجموعه ای از تنه های اصلی باشند که هر کدام مقدمه و مؤخره ای داشته باشد.

بهترین داستان ها داستان هایی هستند که بتوانند با تکنیک، مهم ترین عوامل تنه داستان را که در بالا ذکر شد، به کار ببرند.

واقعه یا حادثه :

حوادثی که در داستان اتفاق می افتد را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد. نخست حادثه یا حوادث «طرحی» یا «اصلی» و دوم حوادث «بسط دهنده» یا «فرعی».

حوادث اصلی: به حوادثی که برای طرح داستان ضرورت دارند حوادث اصلی می گویند.

حوادث فرعی: حوادثی کمکی هستند که برای بیان حوادث اصلی لازم هستند یا به عبارتی راه را برای حوادث اصلی هموار تر می کنند.

توجه : نویسنده ی تازه کار اهمیت حوادث فرعی را نمی داند و جای استفاده از حوادث فرعی حوادث اصلی را با یک رشته شرح و وصف انشا وار به هم ربط می دهد.

*************
داستان ارمغان مغان ( هدیه کریسمس ) او هنری خوانده شود.
*************

بررسی حوادث در داستان اوهنری :

حادثه اصلی شماره یک:
سه بار پول را شمارد و فرداهم کریسمس بود.

حادثه فرعی شماره ۱:
جز اینکه از تخت زهوار رفته پایین بیاید و زار زار گریه کند کاری نمی توانست بکند و همین کار را کرد.

حادثه فرعی شماره ۲:
گریه اش را تمام کرد و گونه های خیسش را با پر پودر زنی پاک کرد

حادثه اصلی شماره دو:
به سرعت از کنار پنجره دور شد و در مقابل آینه ایستاد و به چشمانش نگاه کرد و چهره اش زود رنگ می باخت. موهایش را روی شانه هایش پرشان کرد.

حادثه فرعی ۳:
ژاکت قهوه ای رنگش را با عجله پوشید و کلاهش را سر کرد از اطاق بیرون رفت و به خیابان رفت.

حادثه اصلی سه:
گفت : موهام و میخرید … و فروش موها به قیمت ۲۰ دلار

حادثه اصلی چهار:
آنچه را که میخواست سرانجام یافت. بی گمان برای «جیم» ساخته شده بود.از طلای سفید بود، طرح ساده و نجیبی داشت، به ساعتش می آمد…۲۱ دلار داد و زنجیر را خرید و شتابان به خانه بازگشت.

حادثه فرعی ۴:
هنگامی که به خانه رسید هیجانش فروکش کرد و احتیاط پیشه کرد.فرهای مو را در آورد و بخاری را روشن کرد و به ترمیم خرابی های ناشی از عشق پرداخت- عشقی که با بلند همتی در آمیخته بود.

حادثه فرعی ۵:
جیم هیچ وقت دیر نمی کرد و کمی استرس پیدا کرد و زیر لب دعا خواند ( خدایا کاری کن که فکر کنه هنوز خوشگلم)

حادثه فرعی ۶:
جیم چون توله ای که رد پای بلدرچینی را بو بکشد خاموش و بی صدا داخل شد. دلا را خیره خیره نگریست . از پشت میز دلا بلند می شود و به سمتش می رود و می گوید: “جیم عزیزم اینطوری نگام نکن…”
جیم از روی کنجکاوی نگاهی به اتاق کرد و گفت مثل اینکه موهایت نیست.

حادثه فرعی ۷:
بی خودی دنبالشون چشم نگردون فروختمشون.. پسر خوب امشب شب کریسمسه با من خوب باش به خاطر تو فروختمشون.

حادثه فرعی ۸:
جیم انگار از خوابی گران بلند شده باشد به خود آمد و دلا را در آغوش کشید.

حادثه اصلی پنج:
جیم به دلا می گوید که حتی تراشیدن موهای دلا هم باعث نمی شوداز علاقه اش نسبت به دختر خوشگلش کم کند. ولی این بسته را باز کن تا بفهمی چرا خشکم زده. نوار بسته شده را باز می کند و آنگاه فریاد شادی می کشد.و بعد شادی و شوق جای خود را به گریه و هق هق می دهد … شانه ها، شانه های اطراف و پس سر، شانه هایی که مدت ها با حسرت و آرزو تماشایشان کرده بود.

حادثه فرعی ۹:
آنها را به سینه فشرد و لبخندی زورکی زد. و می گوید که موهایش زود بلند می شود.

حادثه اصلی شش:
سپس چون گربه ای که آب داغ رویش ریخته باشند از جا پرید و گفت: «اوه!اوه!» جیم هنوز هدیه زیبایش را ندیده بود، آن را جلویش میگیرد و به او می گوید کل شهر را دنباا آن زنجیر گشته. و می گوید : ساعتتو بده میخوام ببندم بهش میاد. جیم خود را روی تخت خواب انداخت و سر را بر دودست تکیه داد و لبخندی زد.

حادثه اصلی هفت:
گفت: دل، حالا هدیه های کریسمسمونو بذاریم ویک کمی نگاهشون کنیم. من ساعتمو فروختم و شانه ها را خریدم و تو .. باشه، مهم نیست کتلتو بیار بخوریم گشنمونه. !

حوادث و آکسیون ؛ حادثه فرعی و خصوصیات اشخاص ؛ حادثه اصلی و اتمسفر :

حوادث اصلی، تنها نقاط مرتفع آکسیون را نشان می دهند. اما این نقاط از هم فاصله دارند و نویسنده باید این فواصل را پر کند.و جریان پیوسته ای به آکسیون داستان بدهد.بهترین راه این است که این کار را با استفاده از حوادث فرعی انجام دهد. مهارت های داستان نویسی
نمایاندن صفات و ویژگی های اشخاص داستان از مهمترین وظایف حوادث فرعی است. این نیز بدان علت است که نویسنده به خصوص نویسنده داستان کوتاه وقت و مجال حاشیه پردازی و پرداختن به توصیف های بلند را ندارد. و ناگزیر برای آنکه آکسیون داستانش به روانی جریان یابد و خصوصیات اشخاص داستان را بر خواننده تحمیل نکند،ازحوادث فرعی سود می جوید. این امر در داستان «ارمغان مغان» نوشته او هنری خوب به چشم می خورد.
با استفاده از حوادث فرعی، محیط داستان را می توان به نحو بسیار زنده و جالبی به خواننده منتقل کرد و او را بدون توسل به شرح و توصیف مستقیم در متن داستان قرار داد.

هیجان :

خلاصه موضوع این است: هیجان، نمک داستان است!
وجود وقایع و حوادث یکی از ارکان مهم در تنه داستان است اما کافی نیست. واکنش شخصیت ها نسبت به هم در مقابل این وقایع و حوادث می تواند موضوع مهمی باشد. خواننده وقتی به یک واقعه می رسد ممکن است از خود بپرسد: “وای خیلی دوست دارم بدونم الان چه تاثیری گذاشته روش!” پاسخ این سوال به عهده هیجان است. گزارش هیجان و احساسات شخصیت ها کاری بسیار دشوار است. اگر این هیجان به خواننده منتقل نشود، خواننده احساس می کند که داستان سردی را خوانده است و از داستان زده می شود.
زمانی که نویسنده نتواند حس دوست داشتن، حس انتقام، حس زیبایی، حس نشاط، حس غم، حس درد و رنج را به خواننده القا نکند،در واقع تنها وقت خود را تلف کرده است(اگر برای هیجان در داستان وقت صرف کند.) . مهارت های داستان نویسی

نکته: دختران و پسران امروزی دیرتر احساساتی می شوند، آنها نسبت به گذشتگان سردتر شده اند. بله درست است! دختر با جمله من عاشقت هستم! دیگر غش نمی کند! با خواندن نامه های عاشقانه لیلی و مجنونی ، های های گریه نمی کند. به عبارتی احساسات تند خوابیده است.
عشق و شور و تاثّر و رقّت و نشاط، مهم ترین احساساتی است که نویسنده داستان کوتاه با آن سر و کار دارد. این چند احساس در بیشتر داستان ها نقش بسیار مهمی را بازی می کنند. سایر احساسات را نمی توان از نظر دور داشت، اما در درجه دوم اهمیت قرار می گیرند.
نیازی نیست که نویسنده در پرداختن به احساسات تند، سایر احساسات خواننده را نیز (که در درجه دوم قرار دارند) بر انگیزد. اما به هر روی در شرح و بسط داستان می تواند ملاک های دیگری را نیز داشته باشد.
باید به این موضوع دقت شود که هیچ فردی تحت تاثیر احساسات واحد نیست. پس در رابطه هیجان باید به شخصیت داستان توجه شود.

سوال اساسی: آیا می شود احساسی را که خود نویسنده درک و تجربه نکرده است را در داستان آورد؟
سوال اساسی ۲ : چرا می گویند نویسنده ای که تجربه ندارد، درد نکشیده است موفق نیست؟
سوال اساسی ۳ : آیا باید منتظر ماند که قضا، حادثه ای را برای ما بفرستد! تا بتوانیم نویسنده شویم؟
سوال اساسی ۴: آیا دیدهای فلسفی و منطقی در هیجانات نقش دارند؟ اگر دارند تقدم با با تجریه و درک است یا منطق و فلسفه ؟ مهارت های داستان نویسی

بحران :

در ادبیات داستان نویسی ، بحران زمانی پیش می آید که نیروهای رویارو در داستان، برای آخرین بار با هم روبه رو شوند.این رویارویی باعث می شودکه عمل داستانی به پیش برود و به نقطه اوج که قله درگیری هاست و گاهی به آن «بِزَن گاه» هم گفته می شود، نزدیک شود. این پیشروی در داستان، در زندگی اشخاص و آدم های داستانی دگرگونی پدید می آورد و هم چنین در خط سیر داستان تغییرات پایدار ایحاد می کند.
بحران داستان اگر به طول انجامد و حتی انتظار و حوادث فرعی آن را قطع کند، به آن « دوره بحران » می گویند و در غیر این صورت از « لحظه بحران » نام می برند.
داستان می تواند چند بحران داشته باشد و داستان کوتاه و طرح ساده می تواند به جز « اوج » نیاز دیگری به بحران نداشته باشد.
بحران داستان صرفا حادثه جالبی نیست که تنها به خاطر خود در داستان بیاید. یک چنین تلقی اشتباه آمیزی ارزش داستان را پاک از بین می برد. زیرا در این صورت خواننده به حادثه ای بر می خورد که با آنکه جالب است نتیجه منطقی آکسیون داستان نیست. حال آنکه بحران داستان باید نتیجه منطقی آکسیون داستان باشد، ولا غیر.
قبل از آنکه به تعریف اوج پرداخته شود نمودار صفحه بعد، بهتر است در ذهن نویسنده تازه کار باشد. ( برگرفته از کتاب آموزش داستان نویسی ) ( تنه ، تنه داستان ، تنه در داستان نوشتن ، تنه های رمان )

 

مهارت های داستان نویسی - فصل چهارم

اوج داستان :

به گفته «بارات» ( Barrat ) نویسنده معروف آمریکایی،اوج، قله جاذبه و احساس داستان است- نکته داستان است. بخش عمده لطف داستان در همین نقطه تمرکز می یابد. آنچه بیش از آن آمده باید طوری قرار بگیرد و ترکیب آن با عناصر دیگر داستان چنان باش که به این نقطه منتهی گردد. هدف نویسنده باید این باشد که خواننده را در این نقطه سخت به هیجان آورد، شوری در او بر انگیزد، وی را به شدت متعجب سازد یا احساس ترس و دهشتی قوی بدو القا کند. اگر بدین کار توفیق نیابد، داستانش چنگی به دل نخواهد زد. اوج داستان ممکن است با بحران بزرگ داستان یکی باشد، اما در بسیاری از داستان هابحران بزرگ مرتفع ترین نقطه آکسیون داستان است با اوج منطبق نیست بلکه مقدمه این است.
* اوج داستان بهتر است نتیجه منطقی آکسیون باشد. مهارت های داستان نویسی
* اگر خواننده پیش از رسیدن به اوج، ماهیت آن را دریابد- نویسنده ناشی گری کرده است.
* اوج در معنا «جوهر علائق داستان است» .
* اوج در داستان کوتاه نباید زیاد «کش دار» باشد. (عموما نویسندگان تازه کار به این موضوع توجهی ندارند. )
* یک یا دو بند اوج، پر از شور و هیجان و مالامال شگفتی باشد.( در اوج منطقی بودن. )
* موپاسان به عقیده برخی پدر داستان کوتاه است، استاد مسلّم اوج در داستان است.
داستان «رقص مرگ» نوشته بزرگ علوی، «داش آکل»، «زنده به گور»، «محلل» صادق هدایت به تازه کاران توصیه می شود.

گره گشایی : مهارت های داستان نویسی

نویسنده هنگامی که به اوج می رسد باید مسئله گره گشایی و نتیجه گیری را به سرعت حل کند و داستان را به پایان برد. در برخی از داستان ها اوج و گره گشایی و نتیجه داستان در یک یا دو جمله به هم می آمیزند و داستان به پایان می رسد. ( مانند داستان « گردن بند» ، «هورلا» نوشته مو پاسان و «داش آکل» نوشته هدایت از این گونه اند.
اهمیت گره گشایی بر حسب نوع داستان فرق می کند؛ در داستانی اسرار آمیز یا داستانی که رعایت «استتار» در آن حائز اهمیت است گره گشایی امری است ضروری، چه نویسنده باید رشته هایی را که در هم انداخته است بگشاید و خواننده را از ابهام بدر آورد. این گونه داستان ها معمولا نیازی به نتیجه گیری ندارند. داستاهای عاشقانه و نیز داستان هایی که اساسشان بر حوادث مخاطره آمیز است، باید هم گره گشایی و هم نتیجه گیری داشته باشد.

بررسی داستان گردن بند نوشته گی دو موپاسان :

( در قسمت داستان های کوتاه مهم، در داستان گردن بند به شماره ها دقت شود.)

۱. این پاراگراف در عین حال که مقدمه ای مؤثر است شاهکار ایجاز است که بدبختی و رنج ماتیلد (زن) را در خانه تنگ و محقر این کارمند دون پایه به خواننده ارائه می دهد.
۲. بیان «آهنگ» داستان است.
۳. تصویری از رویاهای ماتیلد. مهارت های داستان نویسی
۴.با مهارت تمام محیط زندگی پرسناژ داستان را با رؤیاهای او متقابل می کند و برخی از خصوصیات شخصیت ها را بیان می کند.
۵. در انتهای این بخش مقدمه پایان م یپذیرد.
۶. حادثه اصلی ۱
۷. نویسنده اطلاعات زیادی را ( از مکان و محل کار شخصیت ها می دهد- وزیر فرهنگ .. )
۸. آغاز نخستیم بحران
۱۰. انتظار
۱۱. بی توجهی مرد ها به این مسئله مهم با نوان که با گفتگویی کوتاه مطرح شده است.
۱۳. حادثه فرعی
۱۵. اشاره به بیان ویژگی شخصیت های داستان.
۱۶. دارای نقیضه است! پس انداز ۴۰۰ فرانک پول در آن زمان فرانسه ، آن هم برای تفریح و سرگمی با شرایط زندگی اشخاص جور در نمی آید.
۱۸. پایان نخستین بحران.
۱۹. انتظار
۲۰- ۳۲ : مقدمه بحران کوچک
۲۳:حادثه فرعی مهارت های داستان نویسی
۲۶. حادثه فرعی
۲۷. اشاره به خصلیت بارز بانوان (اصولا در تمامی زن ها هست.)
۲۹. حادثه اصلی شماره ۲
۳۰. بحران کوچک
۳۲. حادثه اصلی شماره ۳
۳۳. نویسنده در جلد شخصیت داستان می رود و ذهنیات او را نشان می دهد.
۳۴. شخصیت اصلی داستان را با شخصیت دیگر مقایسه می کند. بیان ویژگی دیگر شخصیت ها.
۳۶.معرفی اشخاص، لوزال از آنجا که مرد است نمی داند و نمی تواند بفهمد که زنش چرا این همه عجله دارد.
۳۶-۳۸: مقدمه بحران بزرگ
۳۹. حادثه اصلی شماره ۴
۴۰. با تکنیم اضطراب و دهشت شخصیت ها را بیان می کند، چنان که لازمه وقایع هیجان انگیز است.
۴۳. گفت و گو، طبیعی و متقاعد کننده است و چیز زائدی ندارد.
۴۵-۴۷: با مهارت تمام انتظار را رعایت کرده است.
۴۸. حادثه اصلی شماره ۵
۴۹. خیلی زیبا گره گشایی می کند اما «عمرا!» خواننده متوجه نمی شود. هنر فوق العاده نویسنده است. مهارت های داستان نویسی
۵۱. حادثه اصلی شماره ۶
۵۳. این قسمت نیز از قسمت های منفی و نقیضه ای داستان است که با وضع مالی اشخاص جور در نمی آید ( نظر برخی از منتقدان است.)
۵۴. حادثه اصلی شماره ۷ – پایان بحران بزرگ داستان.
۵۶. تکمیل کردن شخصیت زن لوزال که با فقر و این جور موارد آشنایی ندارد.
۵۷. تصویر قوی ای را با فشرده سازی بیان می کند که حرفه نویسنده است.
۵۸. نتیجه بحران بزرگ داستان در همین چند عبارت خلاصه می شود.
۵۹. مقابله دو وضع.
۶۱. حادثه اصلی شماره ۷ – طلایه اوج.
۶۳. نویسنده رشته نقل را قطع می کند و داستان را به سرعت به اوج خود نزدیک می کند.( با کمک گفتگو)
۶۴. همچنان که داستان به اوج خود نزدیک می شود، طلایه اوج نیز بالا می گیرد.
۶۷.اوج گره گشایی و نتیجه گیری داستان همه با هم در یک جمله می آمیزند.

 

 

گذشته مهارت های داستان نویسی (فصل اول)

گذشته مهارت های داستان نویسی (فصل دوم)

گذشته مهارت های داستان نویسی (فصل سوم)

آینده مهارت های داستان نویسی (فصل پنجم)

آینده مهارت های داستان نویسی (فصل ششم)

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست