بیوگرافی نیلوفر قائمی فر

پرسش : لطفا یک بیوگرافی کامل از خود بفرمایید؟(شامل نام و نام خانوادگی، سال تولد، متاهل یا مجرد بودن، سال شروع نویسندگی، اولین اثر و…)
پاسخ : سلام من نیلوفر قائمی فر هستم متولد ۵/۳ /۱۳۶۹ متاهلم از ۱۵ سالگی شروع به نوشتن کردم. اولین اثرم در فضای مجازی، رمان تب داغ هوس که در سال انتشارش یکی از پرمخاطب‌ترین رمان های مجازی شناخته شده بود. اما قبل از اینکه تب داغ هوس رو بنویسم نزدیک به ۴۰ تا رمان کامل یا نصفه نوشته بودم تا بالاخره اون رمانی که دوست داشتم رو نوشتم و در فضای مجازی توی مجموعه باغ رمان منتشر کردم.

من چون دو تا رشته مددکاری اجتماعی و آسیب شناسی اجتماعی رو خوندم و در هر دو رشته شاغل بودم،پرونده های زیادی از کیس هایی که به من مراجعه می‌کردندُ مطالعه می کردم، از همون ابتدا همه داستان هایی که روایت می کردم به عنوان رمان بر مبنای واقعیت می نوشتم، تا به الان که همچنان زندگی هایی رو که باعث عبرت میشن یا بر مبنای آسیب شناسی اجتماعی یا روانشناسی هستند می‌نویسم، مهمترین علت نوشتن در ژانر های روانشناسی و آسیب شناسی اینه که عموم مردم از خوندن اتفاقات و نتیجه های رفتارهای نادرست یا عمدتاً نصیحت شنیدن فراری هستند… اما وقتی در قالب یک داستان، یک زندگی رو روایت کنم و آسیب‌ هاشو بشناسونم و راهکار ارائه بدم تو ذهن مردم میشینه علی الخصوص که سبک نوشتن من فیلمنامه نویسی هست بنابراین وقتی مخاطب، رمان یا داستان های منو میخونه فکر میکنه خودش کاراکتر اصلی داستان هست بنابراین تاثیری که می خوام روی هم نوعِ خودم بگذارم رو موفق میشم بگذارم.

لیست رمان های نیلوفر قائمی فر به ترتیب انتشار :  تب داغ هوس۱ – روز نود و سوم – دالیت – قشاع – مرد – ازدواج توتیا – یک زن وقتی… – زندگی زناشویی – حس ممنوعه – زندگی به وقت اقلیما – شیطان یا فرشته – دفترخاطرات نازگل – زحل – فرشته های گناهکار – وسوسه های شورانگیز – چشم ها – شهدگس – تب داغ گناه۲ – بلو – رابطه – دختر خوب – آشور – آتش شبق – شروق – اغواگر – رویاهای طاغی – بازی خصوصی – مکار اما دلربا – گناه سفید (هر رمانی بجز این عناوین به قلم ایشان نمی باشد.)

آدرس پیج اینستاگرام نیلوفر قائمی فر : https://www.instagram.com/nilufar.ghaemifar2

آدرس کانال تلگرام نیلوفر قائمی فر : https://www.telegram.me/nilufar_ghaemifar

آدرس وبلاگ نیلوفر قائمی فر : http://www.nilufar-ghaemifar.blogfa.com/

مقداری از متن رمان آشور به نویسندگی نیلوفر قائمی فر :

با باز شدن در سر همه به سمت در برگشت، نفس توی سینه ام حبس شد، تموم من چشم شد، چشمهایی که میترسیدن اونو ببینند، عمه که کنار تختم نشسته بود دستمو محکم میون دستاش فشرد، از سردی دستش معلوم بود که اونم خیلی مضطربه. سکوتی که توی اتاق بود اعلام میکرد که همه حال منو دارن. هر چقدر توی اتاق ساکت بود؛ درونِ من، قلبم چه هوار هواری میزد.

در اتاق تا آخر باز شد، کنار در برآمدگی دیوار بود و برای همین سایه اش اول وارد اتاق شد، سایه ای بلند با عرض شونه هایی که تصدیق میکرد خودشه. زیر لب گفتم:

-واویلا….واویلا…اومد….

وارد اتاق شد، چقدر….چقدر از اون چشم ها میترسم، چشم های یخی که بی اختیار منو یاد اون کارتون ملکه‌ی یخی مینداخت که کاراکتر پسر رو تسخیر کرده بود. چشماش منحصر به فردترین چشم های دنیا بود. چشمهای آبی و کریستالی که تخم چشم هاش درشت و سیاه بود. به قول یوسف “هاسکی” بود. دقیقا چشمهای یه گرگ کوهستانی روی صورت یک انسان بود،انسانی که شبیه هیچکس نیست، نه کارش، نه چهره اش، نه هوشش، نه تیپش… هیچی…. هیچی….

موهای مشکی که به سمت بالا داده بود، پیشونی نسبتا بلندی داشت، ابروهایی که زیاد ضخیم نبود، نه زیاد بلند و نه نازک و نه کوتاه بود، و…..و…. اون چشم های منحصر به فرد گرگیش، اونم نه هر گرگی، گرگ کوهستان! بینی ای که ایراد داشت ولی ایرادشو رفع کرده بود و الان تراشیده بود و این به لطف سری بود که با ضرب توی صورت استاد دانشگاه من کوبیده بود و دماغش شکسته بود چون دماغش با پیشونی استاد من برخود کرده بود اما همچنان در بالای استخون بینیش پهنا داشت، فاصله ی بین بینی و لبش زیاد بود و برای همین همیشه حتی در حد یه ته ریش کوتاه؛ ریش داشت، دهنش بزرگ بود و لب های نسبتا پهنی داشت، عجیبه ولی هلال بالای لبش انگار به اون دهن بزرگ جلوه داده بود، همه ی اینا اجزا روی یه صورت بیضی که فکش زاویه دار بود سوار شده بود.

فهرست