رمان افعی

18,000 تومان

توضیحات

دانلود رمان افعی به قلم گیسو خزان مقدور نیست؛ خلاصه کتاب : یوسف کشوری.. مرد سرد و از دنیا بریده ای که از عمارت اعیونی پدرش طرد شده و حالا حنا..

دختر تپل۱۹ساله‌ای وارد زندگیش میشه که خبری از حس مالکیت شدید یوسف رو خودش نداره..

نمی دونه یوسف کیه و آدمای اطرافش تا چه حد اون و بیرحم کردن..

دلش برای چهره زیبای یوسف میره و نمی دونه چه اون می تونه یه افعی باشه!

وقتی عاشقش میشه تازه می‌فهمه که اون…

.

در اینجا فایل کامل رمان افعی به فروش نمی رسد!

فقط حق عضویت در کانال تلگرام به فروش می رسد!

.

این فایل حاوی مقداری از ابتدای متن این رمان است، پس از دانلود و مطالعه اگر علاقمند بودید بر روی خرید آنلاین کلیک کرده و لینک عضویت در کانال تلگرامی این رمان را پس از خرید،دریافت نمایید.

.

قیمت اشتراک عضویت در کانال تلگرام رمان افعی  ۱۸هزار تومان می باشد.

تعداد صفحات کل رمان نامعلوم می باشد، چرا که رمان هنوز تمام نشده است.

شما می توانید رمان را تا انتها در کانال تلگرامی ای که عضو می شوید بخوانید.

*

آیدی تلگرام پشتیبانی خرید های ناموفق : T.me/BaghStore_Admin

*

مقداری از متن رمان افعی به نویسندگی گیسو خزان :

– خوشگل شدی!
آب دهنم و قورت دادم و بدون اینکه دلیل خاصی داشتم باشم یه قدم رفتم عقب.. نگاهش روی شکم برآمده شدم لغزید و با پوزخند گوشه لبش گفت:
– حاملگی بهت ساخته!
گلوم و صاف کردم و سعی کردم نگاهم و به هرجایی به جز چشماش بدوزم..
– واسه زدن این حرفا نیومدم..
– پس از همون راهی که اومدی برگرد!
ناباورانه به چشماش خیره شدم.. چطور می تونست همچین حرفی بزنه؟
– اومدم که بمونم..
صدای خنده بلند و وحشتناکش تو سالن بزرگ خونه اش پیچید و بعد دوباره بهم خیره شد..
– باشه بمون.. حرفی نیست!
خسته از وزن سنگین شده ام و خوشحال از اجازه ای که گرفتم خواستم برم رو اولین مبلی که سر راهم بود بشینم که صداش دوباره به گوشم رسید.. به مراتب سرد تر و جدی تر:
– ولی این و بدون.. زندگی با یه افعی کار راحتی نیست!
چشمای ریز شده ام و بهش دوختم و ناباورانه سرم و به چپ و راست تکون دادم:
– چـــــی؟ ( دانلود رمان افعی )
– این آدمی که جلوت وایستاده.. عوض شده.. پوست انداخته.. مار شده.. اونم از نوع افعیش.. نیش می زنه.. اونم از نوع سمیش.. تضمین نمی کنم از نیشم جون سالم به در ببرید.. چه خودت.. چه اون حرومزاده توی شکمت!
– به بچه مــــــــــن…
دستم و بالا بردم که به خاطر این حرف بکوبم تو صورتش که مچ دستم و محکم گرفت و کشید پایین.. انقدری که خودمم از درد خم شدم..
– این تازه یکیش بود.. خودت و باید خیلی قوی تر از اینا کنی.. جوجه رنگی من!
دستم و به زور از تو دستش بیرون کشیدم و مشغول ماساژ دادن شدم که صداش و بالا برد:
– فریبـــــــــا!
متعجب بهش زل زدم تا وقتی یه خانوم جوون بدو بدو اومد تو سالن و با چشمای وحشتزده زل زد بهش..
– بله آقا؟ ( رمان افعی )
– خانوم و راهنمایی کن تو اتاقش!
خانومه که اومد سمتم احساس خطر کردم.. خواستم عقب عقب برم ولی دیگه فرصتی برای فرار نداشتم و با زور دست اون خانوم کشیده شدم سمت قسمتی از خونه در حالیکه چهارچشمی زل زده بودم به اون موجودی که به گفته خودش کاملاً پوست انداخته بود.. دیگه نمی شناختمش و کاش قبل از اینکه بیام می فهمیدم تبدیل به چی شده..
همینکه راه افتاد بره بیرون جیغ کشیدم:
– وایستا.. وایستا می خوام باهات حرف بزنم نرو.. وایستا بهت میگــــــــــم!

.

دانلود رمان های گیسو خزان ، نویسنده رمان افعی (کلیک کنید)

.

در اینجا فایل کامل این کتاب به فروش نمی رسد!

فقط حق عضویت در کانال تلگرام به فروش می رسد!

دانلود کتاب pdf

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست