رمان بر فراز ابرها

25,000 تومان

توضیحات

رمان بر فراز ابرها به قلم مهسا باقری ، خلاصه :

امیر سالار انتظام، خلبان پروازهای مسافری و تنها وارث خاندان انتظام، عشق را در زادگاهش پیدا میکند!

میان آوارهای زندگی خانواده اش در زلزله کرمانشاه!

عشقی که در شب ازدواجشان میفهمد ممنوعه است.

.

با تو

خانه ای خواهم ساخت ، بر فراز ابرها

.

در اینجا فایل کامل این رمان به فروش نمی رسد!

فقط حق عضویت در کانال تلگرام به فروش می رسد!

.

دانلود فایل عیارسنج

برای دانلود فایل عیارسنج رمان بر فراز ابرها به قلم سرکار خانم مهسا باقری (بخش ابتدایی رایگان) بر روی اینجا کلیک کنید.

.

ژانر داستان: اجتماعی – عاشقانه

.

این فایل حاوی مقداری از ابتدای متن این رمان است،

پس از دانلود و مطالعه اگر علاقمند بودید بر روی خرید آنلاین کلیک کرده

و لینک عضویت در کانال تلگرامی این رمان را پس از خرید،دریافت نمایید.

.

در اینجا فایل کامل این رمان به فروش نمی رسد!

فقط حق عضویت در کانال تلگرام به فروش می رسد!

.

قیمت اشتراک عضویت در کانال تلگرام رمان بر فراز ابرها  ۲۵هزار تومان می باشد.

تعداد صفحات کل رمان نامعلوم می باشد، چرا که رمان هنوز تمام نشده است.

شما می توانید رمان را تا انتها در کانال تلگرامی که عضو می شوید بخوانید.

رمان بر فراز ابرها

مقداری از متن رمان :

فصل اول
امیرسالار :
لبخندش دلربا و پر شیطنت است ! ردیف یکدست سفید دندان هایش همیشه نگاهم را میخ خودش می کند و او به خوبی از این موضوع باخبر است ! درست نمی شود ! هر بار با اینکه از توپ و تشرهایم می ترسد ، دور از چشمم تصویرش را بک گراند موبایلم می کند ! تماس هم که می گیرد چشم هایش روی صفحه نقش می بندد و حواسم را پرت میکند ! گفته بود که قصد دارد از دیوار بتنی اطرافم عبور کرده و دیوانه ام کند !
قبل از اینکه لبخند بزنم ، لب هایم روی هم میکشم و اخم چاشنی جدیت چهره ام میکنم. الان موقعیت مناسبی برای خیره شدن نیست !
-حواست کجاست پسر؟
حق دارد که سوالی نگاهم کند ! برای چک کردن زمان، موبایلم را روشن کرده بودم؛ اما حواسم پی چهره زیبای یک آهوی چموش رفته بود !
با تک سرفه ای صدایم را صاف میکنم : معذرت میخوام. بفرمایید مهندس !
نگاه مشکوکش را از موبایلم گرفته و به چشمانم می دوزد و با چشمکی از جا بلند می شود.
-می بینم که بدجور درگیرش شدی !
اخم هایم کم کم در هم می رود. من کِی به این مرد به قدری رو داده بودم که به خودش اجازه می داد متلک بزند؟
سکوتم کار خودش را میکند که با تک سرفه ای سر اصل مطلب می رود و می گوید : در مورد موضوعی که بهت اطلاع دادم فکر کردی؟
نیشخند میزنم : شرمنده. من اصلا آدم شکاکی نیستم ! به شخصی هم که شما سعی در خراب کردنش دارید کاملا مطمئنم !
از رژه رفتن دست برمی دارد و با اخم نگاهم میکند : خراب کردن؟ منظورت چیه؟ من فقط می خوام بدونی چند سال دیگه کسی که می بازه تویی !
با خشم جواب می دهم : دارید من رو نسبت بهش بدبین می کنید. پس این چه معنایی داره؟ فکر کردید من یه احمق هالوام که سرش رو کرده زیر برف؟ من قبل از اینکه اجازه بدم یه پشه از ده کیلومتریم رد بشه زیر و بم زندگیش رو در آوردم !
-پس لازمه برات دلیل و مدرک بیارم؟
-خیر ! فقط بهم بگید چه اصراری دارید برای خراب کردن رابطه ای که میدونید محکم تر از این حرفاست !
دست در جیب شلوارش فرو میکند و با پوزخندی سر تکان می دهد : این حرف برای حالا زودِ پسر ! باید چند سالی بگذره تا از محکم بودنش مطمئن بشی.
صندلی را محکم به عقب هل داده و بلند می شوم : مطمئنم !
قبل از اینکه دستم به دستگیر در برسد، صدایش را می شنوم : من برای پسرم هر کاری میکنم. اینو هرگز فراموش نکن !
با پوزخند در را باز میکنم و قبل از خروج ، در چشمان میشی رنگش زل میزنم : می دونید من چی فکر میکنم؟ اینکه شما بیشتر جوش خودتون رو میزنید تا پسرتون ! و این حس پدرانتون رو به طرز فجیعی از بین میبره !
طاقت نمی آورد و با صدای بلند جواب می دهد…

 

 

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست