رمان جانا

درون برنامه

توضیحات

دانلود رمان جانا به قلم مطهره حیدری بصورت کامل مقدور نیست،فروش متوقف شد.

معرفی :

«هشدار: درصد اعتیاد به این رمان عاشقانه‌ی پر هیجان خیلی بالاست!»
جانا دختری محکم و با اراده حالا که بعد از تصادف مرموزانه‌ی مادر و پدرش خرج خانوادش به دست اون افتاده به ناچار توی رستورانی کار می‌کنه که رئیس چهل و اندی سالش بهش چشم داره!
آراد سال اخری دانشجوی پزشکی که با هر دختری خاطره‌ی یه شبه داره و به لطف عموش تبدیل به یه پسر مفرح شده بخاطر تعطیلات پا به روستای توریستی این جانای ما می‌ذاره و اولین ملاقات بحث برانگیزشون توی همون رستوران اتفاق میوفته؛ بی‌خبر از اینکه هردوشون بدونند خانواده‌هاشون تو گذشته دوست خانوادگی هم بودند!
عشق دامن میزنه به قلب‌هاشون اما انکارش می‌کنند ولی تا کی می‌تونند سرپوش بذارند روی ضربان قلبی که با دیدن هم روی دویست میره و وجودشون و بی‌تاب هم می‌کنه؟
اما با ورود یه آقازاده‌ی جوون و پر نفوذ و دیدارش با جانا رمان زیر و رو میشه و نقاب دوستی خیلی‌ها کنار میره مخصوصا اون دشمن بزرگی که دندون تیز کرده برای…

.

مقداری از متن رمان جانا به قلم مطهره حیدری :

غرق شده تو شب چشم‌هاش گفتم: هنوز نگاه اون شبت‌و توی عقد کنون و فریادت‌و که با التماس صدام میزدی تا بله رو ندم و پرپرت نکنم یادم هست.
برق اشک تو نگاهش افتاده بود.
– می‌خوام بدونی و باور کنی که چقدر می‌خوامت، فکر به اینکه نباشی تا جنون می‌کشونتم، لهم می‌کنه؛ وابستت شدم دختر، امروز که تا چشم باز کردم تو رو دیدم دلبسته‌ترم کرده دیگه وای به حال بقیش.
با لبخندی که از گوشه‌ی لبم نمی‌رفت چرخیدم و پشت سرم‌و به شونش تکیه دادم که از خدا خواسته هردو دستش‌و دور شکمم پیچید و چونش‌و به سرم تکیه داد.
– یه قولی بهم میدی؟
– تو بگو صدتا.

رمان جانا

– حالا که منم می‌خوامت و گرفتارم کردی به خودت، حالا که دلم‌و دزدیدی بهم قول بده که هیچوقت نمیری، ترکم نمی‌کنی، دختری‌و به من ترجیح نمیدی، قول بده که دلت، آغوشت، بوست فقط مال من باشه.
– قول میدم، مردونگیم‌و گرو می‌ذارم اما آخه مگه می‌تونم ازت دل بکنم وقتی که دلم‌و دادم رفته؟ این دل من رفته جانا نمی‌خوامم پسش بگیرم.

***

برای اولین بار از ته دل حس خوشبختی می‌کردم اونم خالصانه… عشق چیز خیلی قشنگیِ، به یه پرنده‌ی بال شکسته قدرت پرواز میده، یکی که زمین خورده دستش‌و می‌گیره و بلندش می‌کنه، حتی دل تیکه تیکه رو مثل روز اول برمی‌گردونه.
عشق مثل باده، نمی‌تونی ببینیش اما می‌تونی حسش کنی، نسیم باشه روح و جسمت‌و آروم می‌کنه، با وجود مشکلات کوچیک، باد نسبتا تند بشه شاید جسمت‌و اذیت کنه اما روحت‌و نه اما وای به حال طوفانی شدنش که ویرون می‌کنه، روحت‌و، جسمت‌و، دلت‌و و زندگیت‌و.

صفحه نویسنده (کلیک کنید)

دانلود رایگان رمان گیس بریده

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست