رمان رُگا

(دیدگاه کاربر 1)

درون برنامه

توضیحات

دانلود رمان رُگا به قلم شبنم اعتمادی رایگان نیست،بدین صورت که شما فایل عیارسنج زیر (که حاوی بخش ابتدایی رایگان رمان رگا است) را دانلود کرده و آن را مطالعه می کنید؛

اگر علاقمند بودید اپلیکیشن باغ استور را نصب نموده و نسخه کامل را پس از خرید اینترنتی، مطالعه می کنید.

(نسخه موجود در اپلیکیشن باغ استور، در بهار ۱۴۰۰ ویراستاری جدید شده است.)

***

لینک دانلود فایل عیارسنج رمان رُگا به قلم شبنم اعتمادی (کلیک کنید)

***

خلاصۀ رمان رگا :

ترانه دختری که توی هفت سالگی بخاطر بی آبرویی و تجاوز پدرش به یه دختربچه؛ شبانه بامادرش از شهرشون فرار میکنن.. سال ها ترانه و مادرش به صورت ناشناس و با سختی زندگیشون می‌گذرونن.

تا اینکه ناگهان سرو کله‌ی یک مزاحم پیدا میشه، کسی که باعث میشه سه مرد به طور عجیبی وارد زندگیش بشن و درگیر یه جدال عشقی بین دو برادر میشه که به بهانه انتقام …

***

مقداری از متن رمان رُگا :

باز هم، همون دردِ همیشگی توی کاسۀ سرم پیچید و باعث شد چشم باز کنم، تاریکی مطلق بود، بی‌حرکت زل زدم به‌سقف، به امید این‌که چشمام خسته بشه و باز بخوابم. خواب؟ نه، خواب نبود، همون کابوس‌های تلخ و پردرد همیشه!

  نفسِ عمیقی کشیدم و غلت زدم و پتو رو تا زیر گلوم بالا کشیدم، این‌بار به‌جای سقف، زل زدم به پنجره و تاریکی پشت شیشه، باد، از درزِ پنجره داخل می‌اومد و صدای هوهویِ باد می‌پیچید و پردۀ حریر آروم تکون می‌خورد.

  به سختی نشستم و کمی خودم رو جلو کشیدم و پاهای سردم رو روی قالی گذاشتم، بدنم خشک شده بود، دستام لبۀ تخت مشت شد و روتختی توی دستم جمع شد، خیلی آروم کمرم رو صاف کردم و ایستادم، مثل یک ربات خشک شده بودم.

به‌سمت پنجره رفتم و پرده رو عقب زدم و زل زدم به شاخ و برگ درخت رو به روی پنجره، عرق‌ِ ِسرد، از گردنم تا ستون فقراتم سُر خورد، دستم رو به دستگیرۀ پنجره گرفتم، سرد بود برخلاف دست گرمم!

رمان رُگا

  پنجره رو که باز کردم، باد شدیدی وزید، انگار باد پشت پنجره منتظر بود و لرز عجیبی به جونم انداخت، چند نفس عمیق کشیدم و به بیرون نگاه کردم، سرخی آتیشِ سیگارش رو دیدم، چندمین سیگار امشبش بود؟

  تکیه داده بود به ماشین شاسیِ آخرین مدلش و یه دست توی جیبش کرده بود و نگاهش به‌جایی دور بود. چه رازی داره که هرشب، راس ساعت دوازده، این‌جاست و منتظره؟ هیچ‌وقت هم ندیدم کسی بیاد یا سوار ماشینش بشه، اون‌قدر بهش خیره می‌مونم‌ و غرق فکر و خیال می‌شم که حتی رفتنش رو هم نمی‌فهمم.

 پنجره رو بستم، خودم اون‌قدر توی زندگی گرفتاری دارم که نخوام سر از کار گرفتاری کسی دربیارم. دوباره روی تخت نشستم، ضربان قلبم هنوز به حالت عادی برنگشته، تند می‌کوبه، پس کی قراره عادی بشه؟

رمان رُگا

***

برای مطالعۀ این رمان به اپلیکیشن باغ استور مراجعه کنید.

برای دانلود اپلیکیشن باغ استور بر روی اینجا کلیک کنید.

***

عکس نوشته رمان رگا

***

تماشای تیزر رمان رگا به قلم شبنم اعتمادی در سایت آپارات :

***

تماشای تیزر رمان رُگا به قلم شبنم اعتمادی در سایت یوتیوب :

***

دانلود رمان های شبنم اعتمادی (کلیک کنید.)

اشتراک در
اطلاع از
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
DARYA
6 ماه قبل

عاااالی بود

فهرست