رمان قلب بدون خانه

12,000 تومان

توضیحات

توجه داشته باشید که رمان قلب بدون خانه فروشی ست،بدین صورت که شما فایل عیارسنج زیر (که حاوی بخش ابتدایی رایگان رمان است) را دانلود کرده و آن را مطالعه می کنید؛

اگر علاقمند بودید بر روی لینک افزودن به سبد خرید کلیک کرده و فایل کامل را پس از خرید اینترنتی، دانلود می کنید.

رمان قلب بدون خانهلینک دانلود فایل عیارسنج رمان قلب بدون خانه به قلم الف.صاد

*

خلاصه رمان قلب بدون خانه :
وقتی کلید را در قفل می چرخاند، صدای نحسش را از زیر طاقی خانه ی همسایه شنید.
-جوون…..کجا با این عجله؟…..کسی خونتون نیست…..بیام باهم یه چایی بخوریم؟ به هر حال که چایی رو باید برام بیاری…..حالا چه تنها چه با بزرگترا….
خنده و صدایش کافی بود تا بدن لیلا از ترس سرد و بی حس گردد. دستش بی جان قدرت چرخاندن کلید را در قفل نداشت. اکبر نزدیکتر شد و از پشت خود را مماس دختر کرد.
لیلا خشمگین از ناتوانیش خود را به در چسباند و تلاش کرد کلید را بچرخاند…

*

مقداری از متن رمان قلب بدون خانه :
در کافی شاپ را باز کرد و وارد شد.صدای زنگوله در فضا پیچید. بعد از چند روز هنوز به این صدا عادت نکرده بود و چشمش به دنبال منبع صدا گشت. چند میله ی فلزی که از صفحه ای با ارتفاع مختلف آویزان بود.
با چشم میزی را که در این چند روز میزبانش بود را پیدا و خالی بودنش کمی گره ابرویش را شل کرد. میزی دو نفره در گوشه ی سالن که به پنجره چسبیده بود و دید کاملی از خیابان در اختیار می گذاشت.
مستقیم به طرف میز رفت و کیفش را روی میز گذاشت و نشست. بسته ی سیگار و فندکش را از کیف بیرون آورد و یکی را روشن نمود و بسته و فندک را روی میز گذاشت. خیره به بیرون کام عمیقی گرفت و دود را در ریه نگه داشت و آرام از بینی بیرون داد. انگار می خواست حداکثر استفاده را ببرد.
نزدیک شدن پسر جوان را حس نکرد و فقط دستی را دید که زیر سیگاری را مقابلش نهاد. بی حرف سری به نشانه ی تشکر تکان داد.
-چیزی میل دارید براتون بیارم.
نگاهش را در صورت پسر چرخاند. جوان خوش قیافه ای بود. می دانست گارسون نیست، لباس فرم نپوشیده و اکثراً یا پشت صندوق و یا در حال رفت و آمد به اتاق مدیریت دیده بودش.
-شما سفارش می گیرید؟
-اشکالی داره؟
شانه ای بالا انداخت.
-یه اسپرسو لطفا ً!
-چیزی دیگه؟
-مرسی!
دور شدن پسر را از نظر گذراند و دوباره به بیرون خیره شد.
پسر سفارش را به باریستا منتقل کرد و کنار پسر جوانی که پشت صندوق نشسته بود، ایستاد و به حالت پچ پچ گفت:
-لامصب یه طوری سیگار می کشه که آدم مورمورش میشه!
-خب بابا بی جنبه!
-به جون رامی خیلی کنجکاوم بفهمم چیکاره اس و از کجا اینجا رو پیدا کرده.
-به تو چه؟ اینم یه مشتری مثل بقیه ….هر چند توجه منم جلب کرده!

 

*

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۶۱۵

قیمت فایل کامل : ۱۲هزار تومان

علاوه بر PDF ، فرمت های APK و EPUB هم موجود است.

*

آیدی تلگرام پشتیبانی خرید های ناموفق : T.me/BaghStore_Admin

رمان قلب بدون خانه

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست