رمان گیسوی شب

15,000 تومان

توضیحات

توجه داشته باشید که رمان گیسوی شب فروشی ست،بدین صورت که شما فایل عیارسنج زیر (که حاوی بخش ابتدایی رایگان رمان است) را دانلود کرده و آن را مطالعه می کنید؛

اگر علاقمند بودید بر روی لینک افزودن به سبد خرید کلیک کرده و فایل کامل را پس از خرید اینترنتی، دانلود می کنید.

رمان گیسوی شبفایل عیارسنج رمان گیسوی شب به قلم  فاطمه شادلو

*

خلاصه رمان گیسوی شب :
اهورا نامزدش رو با یه رسوایی بزرگ درست روز عروسیش ترک میکنه، همین که گیسو در تلاشه که خودشو پیدا کنه خواهرش گیتی ناپدید میشه…اتفاقاتی رخ می دن که باعث میشه همه فکر کنن گیتی و اهورا با هم به گیسو خیانت کردن…

*

مقداری از متن رمان گیسوی شب :
چند دقیقه ای بود که به صفحه تاریک لب تابم خیره شده بودم. فیلمی که قصد داشتم آن را تماشا کنم بی آنکه دقیقه ای از آن را متوجه شده باشم، به پایان رسیده بود و من در لابه لای ثانیه هایش، خودم را دیده بودم و “او” را.
به طرز غیر قابل باوری هنوز هم با یاد و خاطراتش لبخند روی لبهایم می نشست و دلم تکرارشان را می خواست. از جایم بلند شدم و از اتاقم بیرون رفتم. شاید کمی هوای آزاد می توانست تصاویری که دقایقی پیش پرده چشمانم ظاهر شده بودند را، محو و کمرنگ کند. دمپایی های سفید رنگ مقابل در را پایم کردم و وارد حیاط شدم. هوای مطبوع پاییزی، در تنم نشست. به سمت درخت گیلاس رفتم و همانجا، نشسته، به آن تکیه دادم. دستهایم را دور زانوهایم حلقه کردم و سرم را به درخت چسباندم. شاید اگر خیلی وقت پیش بود، به این فکرمی کردم که حالا و در این لحظه و هوا، قهوه داغ خیلی می چسبد. اما مدت ها بود دیگه قهوه داغ هیچ به مزاجم خوش نمی آمد. در حیاط باز شد و هیبت آتیلا در آستانه در ظاهر. لبهایم به لبخند محوی از هم باز شدند و سرم تکان آرامی به نشانی سلام خورد. جواب لبخند کوتاهم را با لبخندی عمیق ترو گرم تر داد و قدمی به سمتم برداشت. در حالی که دستانش را داخل جیب هایش فرو می برد گفت:
-چرا اینجا نشستی؟
-هوا خوبه. دلم خواست کمی هوا بخورم.
-سرده..سرما می خوری.
-چیزیم نمیشه. تو برو تو، منم یکم دیگه میام.
سری تکان داد و از مقابلم رد شد. از پشت به قامت بلند و هیکل چهارشانه اش نگاه کردم. از پشت سرش هم می توانستم حالت چهره اش را تصور کنم. چقدر گاهی از این برادر دوست داشتنی دل چرکین می شدم. ای کاش می شد یک پاک کن بردارم و به جان گذشته بیفتم و جاهایی که زیادی خط خطی شده اند را پاک کنم و از نو بنویسم. آن وقت، حالا چهره ای که از پشت سر برادرم تصور می کردم یک چهره خندان و پر از لبخند بود نه غصه ای مخفی شده پشت تمام لبخندهای ظاهری اش. نگاهم به پنجره آشپزخانه کشیده شد. مامان را دیدم که با چهره ای تکیده، به کارهایش مشغول بود. تلخندی روی لبهایم نشست. من با خودم، با این زندگی چه کرده بودم؟ اشک تا پشت پرده چشمانم بالا آمد اما پسش زدم. دستم را به آرامی روی سینه ام گذاشتم و مشت آرامی روی سینه ام کوبیدم. کاش می شد این قلب، انقدر درناک به سینه ام نکوبد. تمام هوای خوب و حس خوبتری که سراغم آمده بود، برایم زهر مار شد و من بدون استفاده از هوای آزاد، دوباره به اتاق غمزده ام برگشتم.

 

 

*

تعداد صفحات فایل پی.دی.اف : ۱۰۶۷

قیمت فایل کامل : ۱۵هزار تومان

علاوه بر PDF ، فرمت های APK و EPUB هم موجود است.

*

آیدی تلگرام پشتیبانی خرید های ناموفق : T.me/BaghStore_Admin

رمان گیسوی شب

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست