رمان گیس بریده

درون برنامه

توضیحات

دانلود رمان گیس بریده به قلم پارا طاهری رایگان نیست،بدین صورت که شما فایل عیارسنج زیر (که حاوی بخش ابتدایی رایگان رمان است) را دانلود کرده و آن را مطالعه می کنید؛

 

رمان رایگان است و می توانید از اپلیکیشن باغ استور آن را بصورت کامل و با رضایت نویسنده مطالعه کنید، کامنت و نظر فراموش نشه دوستان

*

خلاصه رمان گیس بریده از پارا طاهری:

پریا یک دختر بی پروا که ته تغاری خانواده مذهبی و سنتی هست ،

پا روی خط قرمزهای حاج باباش میذاره و با روابط آزادی که با فرزاد دوست پسرش داره دوچار اعتیاد به مواد روانگردان می‌شود.

با برملا شدن این موضوع و اتفاقی که برای خواهرزاده اش سوگند کوچولو که به دلیل مصرف قرص های که در کیف پریا می‌بیند، به کما می‌رود، از طرف خانواده طرد میشود.

صدرا پسر عموی او برای حفظ آبروی خاندان معتمد و برای اینکه پریا بیشتر از این بی راهه نره بر سر سفره عقد با دختر عموی سر به هوا و طرد شده اش میشینه و سعی می‌کنه اون رو ترک بده…

*

سرآغاز رمان :

دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم، رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سرو بالای من آن گه که درآید به سماع ؛
چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن ،
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن ؛
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد…

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی‌ست که آهسته دعا نتوان کرد

به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیرِ تو در مذهب ما نتوان کرد .

***

مقداری از متن رمان گیس بریده :

کلافه و عصبی در اتاقش قدم رو می رفت و پشت سر هم شماره ی فرزاد را می گرفت، اما باز هم صدای اپراتور “مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد” بلند شد و روی اعصاب نداشته اش خط کشید.

– لعنتی… لعنتی…

گوشی را با عصبانیت روی تخت پرت کرد و با چند گام نامتعادل خودش را به کمد لباس هایش که درست کنار پنجره بود، رساند. با عجله در کمد را باز کرد و بی توجه به این که چه لباسی بر می دارد، مانتویی از آن بیرون کشید. دلش برای دیدن او سر ناسازگاری برداشته بود و بند، بند وجودش او را تمنا می کرد. هنوز در کمد را نبسته بود که صدای آیفون در فضای خانه پیچید. همانطور که مانتوی اسپرت سورمه ایش را تن می کرد به سمت پنجره ی اتاق رفت تا بفهمد باز مادرش چه کسی را برای مخ زنی او دعوت کرده تا به قول خودش او را از خر شیطاچن پایین بیاورند.

نمی دانستند که او شیفته ی این خر سواری است. گوشه ی پرده ی حریر سفیدی که گلهای فیروزه ای داشت را کمی کنار زد؛ با دیدن خاله فرزانه و دخترش فرناز گره ی بین ابروه هاش کورتر شد. این ها دیگر چه از جانش می خواستند؛ حوصله ی فرناز را که اصلا نداشت، همان بهتر که دارد از خانه بیرون می رود و دیگر لازم نبود خودشیرینی های فرناز را تحمل کند.

نگاه فرناز که همراه مادرش از مسیر سنگ فرش بین باغ خانه را طی می کرد، بالا امد و در نگاه پر غیض پریا افتاد. پریا پرده را توی مشتش فشرد و با چشم غره ای که به فرناز رفت، آن را محکم کشید.

– باز اومده تریپ روانشناسی برداره؛ دختره ی نچسب!

بدون این که درون آیینه نگاهی به سر و وضع نامرتبش بیاندازد، شالی روی موهای مجعد و مشکی رنگش انداخت. نگاه سرگردانش را برای پیدا کردن کوله پشتیش دور اتاق چرخاند و با یک قدم بلند به سمتش رفت و چنگی به کوله پشتی که روی زمین کنار میز لب تابش افتاده بود، زد و به سمت در رفت. همین که دستگیره ی در را پایین کشید، صدای سلام و احوالپرسی خاله و فرناز با مادرش به گوش رسید. مادرش مثل همیشه سر درد و دلش باز شده بود.

*

آیدی تلگرام پشتیبانی خرید های ناموفق : T.me/BaghStore_Admin

 

لینک صفحه پارا طاهری

اشتراک در
اطلاع از
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست