خانه » رمان » آتش جان

رمان آتش جان

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

781

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان آتش جان

هستی که به تازگی از دام اعتیاد رهایی یافته، عاشق سپهر برادر نامادریش میشه.

این علاقه به مرور دوطرفه میشه و مخفیانه ازدواج میکنن تا خانواده‌ها رو توی عمل انجام شده قرار بدن.
سپهر در اتفاقی مربوط به هستی به کما میره و از طرفی هستی به اجبار خانواده‌اش زن پسرعموش میشه و…

قسمتی از رمان آتش جان

نگاهم را از سفره‌ی عقدی که هنوز هم نمی‌دانم چه شکلی است، می‌گیرم و به دسته گل نباتی رنگ روی پاهایم، چشم می‌دوزم و دسته‌اش را در دست لرزانم می‌فشارم.
سنگینی نگاه پیمان، و اندوه چشمانش را با همه‌ی وجود حس می‌کنم و تلخی نگاهش، کامم را تلخ‌تر از آنی که هست می‌کند.
سالن در سکوت فرو می‌رود، مامان، گل را برمی‌دارد و به جایش قرآن را در دستانم می‌گذارد. عاقد شروع می‌کند و صدایش، تیری می‌شود و بر قلبم می‌نشیند.
– بسم الله الرحمن الرحیم…
“خدایا نمی‌خوای یه کاری بکنی؟”
– سرکار خانم هستی صارمی، فرزند همایون…
خرابه‌های باقی مانده از دلم، فرو می‌ریزند و همه‌ی وجودم می‌لرزد.
“خدایا همه چی داره تموم میشه! ”

دانلود رمان آتش خیس
– آیا وکیلم شما را به عقد دائم آقای پیمان صارمی…
“اگه مادرجون به همه بگه؛ فردا چه آشوبی به پا میشه؟”
عمه حمیرا چیزی می‌گوید و صدای کل کشیدن و جیغ و دست، به گوش می‌رسد.
“اصلا کاش مادرجون بگه، بهتر!”
عاقد دوباره شروع می‌کند.
“ولی چرا تا الان نگفته؟ من می‌خوام جلوی عقد گرفته بشه، اگه بعدا بگه که…”
با صدای دوباره‌ی جیغ و دست، به خودم می‌آیم. کلافه چشمانم را می‌بندم و قبل از اینکه عاقد شروع کند، با تصمیمی ناگهانی از جا برمی‌خیزم.
“اصلا خودم میگم! من یه زن شوهردارم، پس نباید تن به این ازدواج بدم!”
بی‌توجه به نگاه‌های متعجب جمع و چهره‌ی درهم بابابزرگ، به مامان و بابا که کنارم ایستاده‌اند، رو می‌کنم و آرام و لرزان به حرف می‌آیم.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست