خانه » رمان » آسیمه

رمان آسیمه

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: چاپ شده (خرید از وب سایت)

تعداد صفحات

1309

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

چاپی

خلاصه ای از رمان آسیمه

سرفصل آغاز سال نو برای خانواده پارسا شکوفا شدن عشق سروين و نفس بود . کتاب رمان آسیمه
بهار آن سال دلدادگانی به بهار خوش آمد گفتند که حتی سبزه و گلبرگ و برگهای سربرآورده هم هنگام گام برداشتنشان اشک شوق می ریختند .
زیر پایشان ریخته بودند و برای قامت بلندشان کف می زدند .
دستهایی که برهم می خورد اشتیاق تازه عروس و داماد را بیشتر میکرد و از ناملایماتی که کشیده بودند دورتر .
نفس میان آن جمعیت و هیاهو ،هنوز بغض داشت و دلش گریه می خواست .
اما گریه هایش به او پشت کردند و براحساسش نهیب زدند .
مثال هوهوی باد هلهله می کردند و زیر دلدادگی آنها می زدند .
صدای ساز و موسیقی بین گل لبخند آنها و اشک اطرافیانشان بیرنگ بود .

قسمتی از رمان آسیمه

حافظ اکثر خاطراتشان نفس بود .پسرها معتقد بودند او یادگاری‌ها را بهتر از خودشان نگاه می‌دارد. حتی تیله‌های رنگارنگ دوران شيطنت‌شان را .
نردبان چوبی را که از بالا پایین انداخت نیم‌متری با کوچه فاصله داشت. اما سروين آنرا گرفت .
نفس انتهايش را محکم به لبه دیوار متصل کرد و سروين پایش را روی اولین پله لرزان آن گذاشت .
هرچه مرد جوان بالاتر می‌آمد دل نفس با شدت بیشتری می‌زد .
صدای جیرجیر بدنه چوبی نردبان و پیچ و تابی که طناب‌هاي رنگ نما مي‌خوردند نفس را بی طاقت‌تر می‌کرد .
دست‌هایش بیشتر از پيچش طناب‌ها در هم می‌پیچید و قلبش بیشتر از چوب‌ها صدا می‌داد .
یک پله مانده به پایان ،طناب پاره شد و صدای جیغ نفس بلند شد .دو دست خود را روی دهان گذاشت و صدایش را خفه کرد .
سروين دستش را لبه دیوار گرفت و خود را بالا کشید والا با نردبان سقوط می‌کرد. کتاب رمان آسیمه
وقتی مقابل نفس روی ایوان نشست هردو از سرما و اضطراب سرخِ‌سرخ بودند .اما قلبشان سرخ‌تر از گل‌سرخ و طپشش تندتر از دویدن یوزپلنگ بود .
نگاه‌شان مبدل به خنده‌ای دلنشین شد و دلبرانه خندیدند .انگار نه انگار ساعاتی پیش غمِ عالم به دلشان افتاده بود .
اشاره‌ای به لباس‌های خاکی و چروکیده سروين انداخت؛
-هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بخاطر من از دیوار بیایی بالا .
سروين با حرارت گفت :
– من بخاطر تو دیوار چينم دور می‌زنم…

***

محبوب من، نگاه کن
این ماهِ آواره بی سبب بر این قله نتابیده است.
این رودِ آسیمه، بی سبب افسار نبریده است.
بی سبب شیون نمی کند…
«شیرکوبیکس»

***

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست