خانه » رمان » آغاز انتها

رمان آغاز انتها

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

523

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان آغاز انتها

صبا فوق تخصص زنانی است که گذشته ای پر فراز و نشیب دارد. گذشته ای که آنقدر تلخ است که یاد آوری اش هم حالش را به شدت بد می کند. داستان از ویزیت بیماری شروع می شود که نقش مهمی در گذشته ی تلخ صبا دارد و این ملاقات غیر منتظره او را مجبور به مرور گذشته کرده و زندگی اش را یک بار دیگر زیر و رو می کند. همراه همیشگی او مردی است به اسم نوید که…

*

قسمتی از رمان آغاز انتها

نوید
حضور نغمه را در کنارش با همان چشمان بسته، حس کرد ولی قصد باز کردن چشمانش را نداشت. از او هم کم گله نداشت. چرا زودتر به نوید خبر نداده بود؟
چرا جلویش را نگرفت و از رفتن منصرفش نکرد؟
….

_ نوید… داداشم… حالت خوبه؟
آرام و با همان چشمان بسته زمزمه کرد: خوبم.
صدای نفس عمیق نغمه را شنید. دلش می خواست او را سخت در آغوش بگیرد و کمی از حجم دردش را با او تقسیم کند.

درست مثل سال ها قبل.
همان روزها و سال هایی که به جز هم، کسی را نداشتند. همان روزهایی که نغمه تصمیم داشت، قید درس و دانشگاه را بزند و برای تنها برادرش تکیه گاه شود.
اگر غرور و غیرت نوید نبود، حالا معلوم نبود چه حال و روزی داشتند.

با ورود امیر و صبا به زندگی شان، دیگر آنقدرها تنها نبودند ولی باز هم سنگ صبور یکدیگر به حساب می آمدند.
نغمه همیشه همان خواهر دلسوز و مهربان باقی می ماند حتی اگر سهل انگاری کرده باشد.

صدای بغض دارش قلبش را به درد می آورد.
_ نوید به خدا کلی اصرار کردم نره سر قرار… حرفم رو گوش نکرد… نوید… داداشم… دیگه حتی نگام نمی کنی؟
ادامه ی صحبتش در صدای هق هقش گم شد.

دلش دیگر تاب نیاورد و تن نحیف خواهرش را با یک دست محکم به خودش فشرد.
نغمه که انگار منتظر همین واکنش بود، سرش را به سینه ی ستبر برادرش چسباند و با صدای بلند تری به گریه اش ادامه داد.

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست