خانه » رمان » اما خاکستری

رمان اما خاکستری

نویسنده رمان: 

میم ایلخانی

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

3341

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان اما خاکستری

شاهين شخصيت مرد جذاب و خشن رمان طي يك سو تفاهم با مهشيد كه عشق سابق خواهر زاده اش بوده رو به رو ميشه، سو تفاهمى كه باعث ميشه مهشيد در موقعيتى قرار بگيره كه يك زن
بدكاره تلقى بشه، در صورتي كه مهشيد دخترى نجيب و معصوم است كه سال هاى زيادي در اوج فقر خانوادش با شرافت زندگي كرده است.
اين سو تفاهم باعث شروع روند يك ماجراي پر فراز و نشيب مي شه كه ….

*

قسمتی از رمان اما خاکستری

تاپ تاپ قلبم، نفس‌های بریده ام و هجوم افکاری که انگار، راه خود را گم کرده بودند و به جای اینکه در سرم باشند؛ در پاهایم متمرکز شده بودند، آنچنان از خود بی خودم مي كرد؛ که فقط به یک چیز می اندیشیدم!
دویدن!
دویدن برای رسیدن به راهی که از انتهای آن خبر نداشتم!

من در آن لحظه، حتی خودم را فراموش کرده بودم.
خودم و دردهایم!
حتی راه حلِ پایان دردهایم را نیز، فراموش کرده بودم.

مضطرب، به چراغهای زرد و قرمز آسانسور، که به سرعت تعویض می شد، چشم دوخته بودم.
شماره ی هر طبقه، مرتب كسر مي شد،
اما انگار هیچ گاه خیال فرود آمدن، به پايين ترين طبقه‌ی برج را نداشت.
مثل همه!
مثل همه چيز زندگى ام، كه هيچ گاه من را اين پايين، نه مي‌ديدند و نه مي‌خواستند!

انگار تمامی کائنات، چه آن ها که به دست خالق آفریده شده بود و چه آنهایی که پدیده ی دست مخلوق بودند، با حال امروز من هيچ سازشى نداشتند.

ناامیدانه دست از سكون و انتظار کشیدن برداشتم و به دامان خاموش و خلوت راه پله ها پناه بردم.

قدم بر اولین پله گذاشتم…
قدری بلندتر از تمام پله های عالم حسش کردم.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست