خانه » رمان » اوهام عاشقی

رمان اوهام عاشقی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان اوهام عاشقی

ساقی دختری که در شانزده سالگی به اجبار و نیرنگ برادرش، تن به ازدواج می دهد و در دام یک زندگی اشتباه می افتد.

پس از گذشت هفت سال، ساقی قصد طلاق دارد و برای امرار معاش خود مجبور به رقصندگی در مجالس می شود!

همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه یک شب در یک بزم عروسی، داماد…

قسمتی از رمان اوهام عاشقی

در ماشین باز شد و گفت:

-می تونی راه بری؟

با دست اشاره کردم نه و با هول گفت:

-بشین برم ویلچری چیزی بیارم.

دویید رفت. پول بیمارستان ندارم.. حالا به این پسره چطوری اینو بفهمونم؟ نمی تونستم از درد تکون بخورم و پشت رول بشینم و برم. هیچی هیچی…فقط همش تنم عرق می کرد.

پسره با یه ویلچر اومد و لب زدم:

-نمی تونم..تکون بخورم..

سرشو جلو آورد و گفت:

-گردنمو محکم بگیر من بلندت می کنم.

حتی نتونستم گردنشو محکم بگیرم و جاش جیغ زدم و گفت:

-بــــابــــا کَرم کردی!

با اخم و مکث کوتاه گفت:

-خوبه نمی خوای بزایی! اسمت چیه؟ باید اینجا اسم بگم.

-ساقی.

-ساقی؟ ساقی چی؟

-هماپرور.

-چند سالته؟

با درد و دندونای روی هم گفتم:

-بیست و پنج.

رمان گناه سفید

-سابقه ی بیماری داری؟

-نه…

-گروه خونیت چیه شاید بپرسن.

-AB.

وارد اورژانس شدیم و رو به پذیرش گفت:

-دل درد شدید داره، یه دکتر…یعنی یکی بیاد دیگه.

یکی با روپوش سفید کانتر پذیرشو دور زد و به سمتم اومد و گفت:

-کجای دلته؟

به شکم اشاره کردم و رو به پسره گفت:

-ببر روی تخت اونجا بخوابون.

تک تک سوالاتی که پسره ازم پرسیده بودو دکتر پرسید و گفت:

-باید سونوگرافی بشه.

پسره جاخورده گفت:

-حامله است؟

دکتر و پرستار زدن زیر خنده و با دندونای روی هم گفتم:

-دهنتو ببند اَه!

***

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست