خانه » رمان » بارقه های دل

رمان بارقه های دل

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان بارقه های دل

معرفی :

خیلی میخواستمش، حاضر بودم برای به دست آوردنش هر کاری بکنم، می‌دونستم که اون هم به من بی میل نیست، از نگاهش، از حجب و حیاش وقتی با من صحبت می‌کرد، از شرم و حیاش وقتی گونه هاش رنگ می‌گرفت، حاضر بودم جونمم براش بدم، اما هر دفعه برای خاستگاری پا پیش میذاشتم، یه کلام میگفت نه…
تا اینکه یه روز عصبی شدم، به جنون رسیدم از دستش، برام قابل قبول نبود که هیچ حسی به من نداره! زد به سرم و وقتی عموم مسافرت بود، رفتم سراغش…

.

قسمتی از رمان بارقه های دل

پشت چراغ قرمز ایستاده بودم و باران نرم نرمک روی شیشه ی ماشین می نشست، دلم برای دیدنش سر ناسازگاری برداشته بود و ولوله ای عجیب به جانم افتاده بود، دستم روی فرمان ماشین ضرب گرفته بود و صدای موزیک شادی را تا انتها زیاد کرده بودم تا صدای غرغرهای مامان مرضیه را کمتر بشنوم، نمی دانست این دل لاکردار زبان نفهم حرف حساب حالیش نمی‌شود و اگر می‌شد دور آن دو گوی آبی رنگ خمار را خیلی وقت پیش خط می‌کشید. از همان روزی که برای اولین بار حرف دلم را با غرور مردانه ام تاخت زده بودم و جوابش شد یک «نه» به تمام معنای زهرآگین، که روزم را چون شب تار، سیاه و سوت و کور کرده بود.
اما امروز برای چندمین بار باز هم مصرانه داشتم بر سر خواسته ام پای فشاری می‌کردم و بلاخره هر طور شده دلش را بند خودم می‌کردم، مرد پا پس کشیدن و جا زدن نبودم، از بچگی چیزی را که میخواستم تا به دستش نمی آوردم، خواب و خوراک نداشتم، خصوصا چیزی که ناز و ادا داشت و سخت به دست می آمد. دانلود رایگان رمان بارقه های دل
اهل ناز کشیدن و ناز خریدن هم نبودم، با روش خودم جلو می‌رفتم و مطمئن بودم بلاخره روزی به دستش می آوردم، این را به دل وا مانده ام قول داده بودم. اصلا در ذهنم نمی گنجید زندگی بدون او را.
از جنگیدن هراسی به دل نداشتم و این به نظرم لذت پیروزی را دوچندان می‌کرد.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست