خانه » رمان » بازی خصوصی

رمان بازی خصوصی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان بازی خصوصی

حوا زنی ۲۸ سال است، که قربانی یک ازدواج کودک همسری بوده و الان یک دختر ۱۶ ساله داره
پدر مادر حوا، به خاطر یکسری از سنت ها و عقاید از هم جدا شده بودند و حوا رو در یازده سالگی دور از چشم مادرش به همسری پسرعموش صارم درمیارن، مادر حوا وقتی مطلع میشه که دو هفته از عروسی حوا و صارم گذشته، خودشو به منزل پدری حوا میرسونه و دخترش و شبونه از اونجا میبره ۱۷ سال هیچ کس از حوا و مادرش خبری نداشته.
پس از ۱۷ سال حوا به یک مهمونی دعوت میشه و توی اون مهمونی با پسری به اسم امیر آشنا میشه، رابطه ای گرم و عاشقانه وسر تا سر هیجان بین امیر و حوا شکل میگیره، تا جایی که امیر ازش خواستگاری میکنه اما حوا هنوز تحت عقد صارم بوده و می بایستی اول از صارم جدا می شده تا بتونه با امیر ازدواج کنه
لحظه ای که حاضر برای جدایی میشه توی دادگاه چیزی را میبینی که تمام زندگیش عوض میشه….

قسمتی از رمان بازی خصوصی

شیشه رو باز افرا چرخوند و به دو نفر از بچه ها افتاد که یکیشون گفت «جرأت»، همه به من نگاه کردن و گفتم:

-جریمه بدم؟ اوووممم، یه هفته باید غذا بخری بفرستی سر کار اون یکی «اشاره به طرف مقابلش کردم و گفتم» یا پول غذاشو همین الان بده!

پسره بلند شد و با کلی بحث کردن و چونه زدن پول غذای یک هفته رو حساب کردن و داد؛ افرا گفت:

-جرأت منو خودم تعیین می کنم آ، من با غذا راضی نمیشم!

اسرا-تو دیگه خودت تو رستورانی، چه غذای؟!

شیشه رو چرخوندن، شیشه طرف من افتادم و اصلا ندیدم طرف کیه سریع گفتم:

-بخدا من یه هفته برات دُلمه می فرستم… «نگاه کردم دیدم طرف امیره، مشابه جیغ زدن گفتم» یییهع! نه!!

خندیدیم و امیر گفت:

-مگه من سوالمو پرسیدم؟

-خب..!

مظلوم به امیر نگاه کردم، زبون روی پوست لبش کشید، پوزخندش موذیانه تر روی صورتش نقش بست، انگار بازپرس بود و می خواست بدترین اعتراف رو ازم بگیره! افرا گفت:

-آقا وایستا من برم تخمه بیارم!

همه خندیدن و یکی گفت:

-سواله به من استرس داده، بپرس دیگه!

امیر-آخرین مرد توی زندگیت کی بوده؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست