خانه » رمان » بهیگ

رمان بهیگ

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1398

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

555

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان بهیگ

داستان دختری بختیاری رو روایت می کنه
که به خاطر نجات جون برادرش قبول می کنه یه رسم کهنه قدیمی رو زنده کنه و به عنوان خون بس وارد زندگی مردی بشه که ۱۸ سال از خودش بزرگتره بشه ولی ….

*

قسمتی از رمان بهیگ

#بهیگ(عروس)
_ دخترم رسیدیم.
نگاهم به راننده میانسال افتاد که با مهربانی و صبر هر روز من را به اینجا می آورد.
لبخند محزونی به رویش زدم و خواستم کرایه را حساب کنم.

سرش را به سمت عقب برگرداند
_ نه، من دیگه شما رو می شناسم بذار باشه بعد همه اش رو یک جا حساب می کنی.
امیدوارم مشکلت هم زود حل بشه و جای این لبخند مصنوعیه روی صورتت، خنده های از ته دلت رو ببینم.
دستم را از دستگیره کهنه ماشین آقا سلیم گرفتم
_ شما به من لطف دارید، ان شاالله بتونم براتون جبران کنم.
نگاه غمگینش را از من گرفت
_ من دلم روشنه دخترم، برو به امید خدا.
در پراید نقره ای رنگ رو باز کردم
_ برام دعا کنید، خداحافظ.

پیاده شدم، چشمم روی تابلو خیابان بهار ثابت موند، دیگه این خیابون بهار نبود، خزان بود!!
خیابونی که جز بهترین مناطق شهر مسجدسلیمان به شمار می رفت.
داخل کوچه بهار یک شدم، دستم رو روی دیواری که با سنگ های مرمر نما شده بود گذاشتم کوچه پر بود از پرچم های سیاه!!!
دقیقا هفت روز بود!!! هفتمین روزی بود که از صبح زود می آمدم و جلوی منزل رستمی ها، که تا قبل از این اتفاق بهترین خاطره هایم را در آنجا می ساختمام، می نشستم.
بی توجه به خاکی شدم مانتوی کهنه ام؛ رو به روی خانه، روی زمین نشستم و به پرچم های سیاه زل زدم.
قلبم داشت آتیش می گرفت؛ نمی دانستم باید عزادار پدرم باشم یا غصه دار برادرم که گوشه زندان منتظر حکم اعدامشه!

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست