خانه » رمان » بوی باران، عطر خاطرات تو

رمان بوی باران، عطر خاطرات تو

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1398

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

493

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان بوی باران، عطر خاطرات تو

محمد یکی از سران دولتی، که مرد مغرور و جذابیه، از بچگی دل به شهرزاد دختر همسایه اشون داده . اما در طی ماجراهایی هم رو گم می کنند و…

حالا بعد از گذشت این همه سال و با وجود این که ازدواج کرده و یه بچه داره توی یه سمینار اتفاقی شهرزاد قصه گوی بچگی هاش رو دوباره می بینه و دلش باز هم هوایی می شه.

شهرزادی که عروسی کرده و شوهرش آرش یکی از بزرگترین قاچاقچی های کشوره! اما حتی ازدواجشون هم باعث نمی شه که دل این دو تا دوباره برای نلرزه و …

قسمتی از رمان بوی باران، عطر خاطرات تو

ناگهان گوش هايم از صداي برخورد شديد دو خودرو تير كشيد. به شدت به سمت جلو پرتاب شدم و تمام مستي بوی نا از سرم پريد.

لعنتي!  همين را كم داشتم. خدای من! همين حالا هم به اندازه ی كافي دیر كرده بودم.

به سرعت اتومبيل را خاموش كردم و با عصبانيت در را باز کردم و از پشت فرمان بيرون پريدم.

در همین حین پايم در ميان دامن طوسي بلندم گير كرد و نزديك بود با سر به زمين بخورم.      

اصلا نمي دانم چطور شد كه به خنده افتادم؟

شايد جادوي بهار بود…  يا شايد موقعيت خنده آوري كه گرفتارش شده بودم.

شايد هم صورت خندان  راننده هاي رهگذر !

دست به لبه ی سقف ماشین بند کردم و به زحمت پاشنه ی كفشم را از دامنم جدا كردم و بعد در حالي كه همان لنگه ی كفشم را به دست گرفته بودم با صورتي بشاش به طرف راننده ی  خودرو پژويي كه با آن تصادف كرده بودم – و حالا از ماشین پیاده شده بود-  حركت كردم.  به محض این که به او رسیدم،  با خنده سپر ماشين را نشان دادم.

-سلام. عجب حسن تصادف  جالبي! 

 راننده ی مقابل-  كه مرد ميانسالي با كت و شلوار تيره و موهايي جو، گندمي  بود – در حالي كه از ماشين فاصله مي گرفت تا بهتر بتواند خسارت های جلوبندی اش را تخمين بزند و معلوم بود از لاك دفاعي بيرون نيامده است،  با ترديدو کمی عصبانی سر تکان داد.

-سلام. بله اما  كاش حسن تصادف اينقدر شديد نبود !

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست