خانه » رمان » تا ابدیت

رمان تا ابدیت

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

849

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان تا ابدیت

موهبه که طالب عشقی اساطیری و در جستجوی محبوبی ابدی است دل به آلوارو میبازد…

آلوارو با دعوت به یک کافه سعی بر گفتن حرف دلش دارد غافل از اینکه حرف هایش زندگی هردو را دستخوش حوادثی غیر منتظره خواهد کرد.
تا ابدیت در مغزم خواهی ماند…
در مغزم نه در قلبم…
چون تو را عاقلانه دوست دارم نه عاشقانه…

قسمتی از رمان تا ابدیت

آرشه رو روی ویولن کشیدم و همه ی حس های خوبی که به قلبم سرازیر شده بود، به ساز منتقل کردم. صدای خوشش سالن رو پر کرده بود که چشم بستم و زمزمه وار شروع به خوندن کردم.
…..
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نر
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا
ای یار زیبا

دانلود رمان تا ابدیت
…..
صدای دست تو سالن پیچید که نواختن رو متوقف کردم و به متین خیره شدم. کنارم ایستاد. کت و شلوار سرمه ای خیلی بهش میومد.

دست رو شونه ام گذاشت و گونه ام رو بوسید. دستشو تو دستم گرفتم که گفت:
_دیگه وقتشه کم کم بیای تو گروه خودم
_نه متین… درسم تو الویته
_حالا من یه تعارف زدم
_کی خواست قبول کنه؟ بعدم من واسه دله خودم میزنم… ویولن آرومم میکنه.
از روی صندلی چوبی بلند شدم و کیفم رو از گوشه ی سن برداشتم. ویولن رو داخل کیف گذاشتم و به متین دادم.

کوله ام رو روی دوشم انداختم که متین گفت:
_میری دانشگاه؟
_آره یه کلاس دارم امروز… ویولنم رو خودت بیار با ماشین لطفا
_نمیشه نری؟ بمونی واسه کنسرت؟
_نه به خدا داداش… استادش از اون گیراست

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست