خانه » رمان » تب داغ گناه

رمان تب داغ گناه

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

1115

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان تب داغ گناه

آرمین – دست سردمو که رو سنگ سرد قبرش گذاشتم انگار قلبم هم سرد شد از همه دنیا از عشق ،عشق مادر فرزندی عشق به زندگی ،از عاشق شدن…
نخواستم گریه کنم ،عصبانی بودم از دست تموم دنیا از اینکه انقدر ضعیف بود که نتونست تحمل کنه و منو تنها گذاشت از اینکه باز هم کنار عشق خائنش به خاک سپرده شده از اینکه هر دو از وجود من بودن ولی یکی رو از اعماق قلب دوست دارمو یکی رواز اعماق قلب بهش حس نفرت داشتم …چشم به اون چشمای آبی افسونگرش دوختم با اون موهای مشکی پریشونش که حتی تو این عکس ،بعد مردنشم همچنان سحر میکنن چرا عاشق این زن شدی؟ که تو رو ازمن بگیره ؟ که منو به این دنیای لعنتی بیاره؟

تن داغمو بارون می پوشوند ولی از این غم سردم نمی کرد اون حلقه ی تک نگین طلا سفیدو که نشون خیانت بودو تو قبرش فرو کردمو قسم خوردم ،قسم می خورم همون طور که داغ عزیزترین کساموبه دلم گذاشت آبروی زنده و مرده اتو برد منواز تموم دنیا متنفر کرد… بلایی به سرش بیارم که تو خاک آروم بگیری که خودشو … نه اون حیوون مثل تو نیست که قید دنیا رو بزنه تا از شر نگاه مردم خلاص بشه از بی آبرویی زندگیشو به اتمام برسونه ولی من کاری میکنم که روزگارشو توی تیمارستان بگذرونه قسم میخورم جواب تب داغ گناه شو بدم…

قسمتی از رمان تب داغ گناه

نگین_دو ساعته دارم صدات میکنم
_یه کم سرم درد میکنه
صدای باز شدن در ورودی خونه اومد بعد هم صدا ی مامان که صدامون میکرد هر دو به طرف بیرون رفتیم و مامانو با کلی هدیه های بسته بندی شده دیدیم نگین سری به تأسف تکون داد شاید هم از حرص !مامان رو کرد به منو گفت :

علیک سلام نفس خانم
اِوا مامی جون ببخشید محو کوه هدایایی بودم که برای زن سوگلیت خریدی یادم رفت سلام کنم،سلام
مامان چشم غره ای رفت و گفتم :
-خدا شانس بده «تا خواستم دست بزنم به بسته های کادو زد پشت دستم و شاکی گفتم »
مامان جان !نمیخوام که بخورم ببینم چیه؟
مامان-مگه نمیبینی کادو شده چی رو ببینی ؟ کی اومدی خونه
-دو ساعته
نگین از تو اتاق گفت:
-غلط کردی مامان یه ربعه
با حرص به طرف اتاق نگاه کردم و گفتم :
-از تو پرسید فضول خانم ؟خود شیرین …
مامان- خیله خب بسته پاشو که کلی کار داریم
-پاشو؟ پس نگین چی؟ موقعه کار من فقط دخترتم؟…
نگین باز از اتاق داد زد :تا چشمت دَراد
-خفه بابا
نگین –خفه شدی

.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست