خانه » رمان » جنتلمن

رمان جنتلمن

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان جنتلمن

نامی به خاطر عشقش از خواهرش می گذره و می بخشش به برادرِعشقش تا بتونه به یار دیرینه ش برسه. دوست نامردش شب عقد دختره بهش تجاوز می کنه و می فهمه دختر که نیست، هیچ تازه رحمم نداره و…

قسمتی از رمان جنتلمن

توی انبارم. انباری سیاه و تاریک… سرد و مرطوب! کم مانده است خودم را خیس کنم.

برق ترسناک چشمانش یک لحظه ام از جلوی چشمانم کنار نمی رود. چطور با کهولت سن می تواند تا آخرین سلول بدنم را مورد اصابت گلوله ی مردمک هایش قرار بدهد؟ براستی که الکی اسمش را خان نگذاشته اند.

با شنیدن صدای قدم های محکمی که ذره ذره به انباری نزدیک تر می شود، قلبم تندتر می زند. پاهایم مثل هر بار دیدن و روبه رو شدن با اویِ تک رای، بنای لرزیدن برداشته. همین که دستگیره ی در بالا و پایین می شود، فشارم را زیر 8 حس می کنم.

-پسر…

“پسر” گفتنش حکم تیر دارد.

-درو باز کن.

عادت ندارد در را خودش باز کند و اینطور رشد کرده و رشدمان داده! دستور و دستور و دستور!

-چشم! رمان جنتلمن

در را برایش باز می کنم و به چهره ی ریلکسش می نگرم. خوب می دانم در پس این چهره ی آرام، آتش فشان خوابیده است.

-بشین!

می نشینم. حتی نگاه نمی کنم روی چی!

-کسی نفهمید اومدی؟

-نه!

-حتی آشپزها؟!

سر بالا می فرستم.

-خوبه!

دانلود رمان جنتلمن به نویسندگی فاطمه اشکو – رمانس عاشقانه فارسی – کتاب داستان جدید ایرانی – سایت رمان باغ استور

مثل همیشه منتظر می مانم تا خودش لامپ را روشن کند. همین که فضا روشن می شود، ریتم قلبم آرام می شود.

-طولش نمیدم. رستوران شلوغه و مردم حضور منو میخوان. مختصر می گم و میرم.

باز هم ریتم تند می گیرد قلب لعنتی ام!

-ال نور افسرده شده. حالش خوب نیست… این گندیه که تو زدی.

-شرمنده م.

پشت سرم می ایستد.

-شرمندگی تو بوی این زباله رو از بین نمیبره.

دست روی گردنم می گذارد.

-بوش دنیارو برداشته. میتونی با ادکلن از بین ببریش؟

فشاری آرام به گردنم می آورد:

-شرمندگی تو ال نورو خوب می کنه؟

قبل از او من”نچ” میکنم و او فشار دستش را بیشتر می کند.

-اینی که بیشتر از بقیه می فهمی رو دوست دارم اما اینی که به حد بقیه تلاش نمی کنی رو…

دستانش را محکم تر از قبل قفل می کند.

-نچ! رمان جنتلمن

فشاری روی گردنم یک طرف، فشار روی قلبم هم بیشتر می شود.

-یا این گندی که زدی رو مثل بچه ی آدم جمع می کنی.

رگ های گردنم را تا مرز خراشیدگی می فشارد و ادامه می دهد:

-یا اینکه اون روی آق بابارو میاری بالا و گندم همه جارو می گیره. میدونی که اگر گندم همه جارو بگیره چی میشه!

لعنت به ال نور… لعنت به آرش… لعنت به ازدواجش با آرش… لعنت به طلاق زود هنگامش با آرش… لعنت به منی که همیشه چوب رفاقتم را می خورم. خدا از روی زمین برم دارد.

-کدوم؟

-هرچی شما بگی آق بابا…

خنده ی صدا دار و معنادار معروفش را می کند و از فشار دستش می کاهد. روبه رویم می ایستد و حینی که رنگ کت فسفری اش را به چشمانم دیکته و انگشتر عقیقش را جابه جا می کند، می گوید:

-عقدش می کنی. رمان جنتلمن

چشمانم درشت می شود. نیم خیز می شوم.

-بشین!

با بهتی که چهره ام را آرایش کرده، می نشینم. من؟ عقدش کنم؟ به چه حق و حقوقی؟

-آ…آق…

اخم می کند.

-وقتی که رفیقتو اوردی و تعریفشو می کردی، لکنت نگرفتی.

دندان به هم می ساید و تند به صورتم می توپد:

-اون موقع بلبل زبونی می کردی.

سر به زیر می اندازم باز! یکهو زیر چانه ام را می گیرد و تند بالا می آورد:

-همینی که گفتم. عقدش می کنی و لاغیر! باید لکه ی ننگی که رفیقت بهش چسبونده رو پاک کنی!

-اما آق بابا!

دانلود رمان جنتلمن به نویسندگی فاطمه اشکو – رمانس عاشقانه فارسی – کتاب داستان جدید ایرانی – سایت رمان باغ استور

انگشت روی دهانش می گذارد:

-هیش… من تا حالا به هر کدوم از بچه ها وظیفه ای دادم نه نگفتن، حتی همین ال نوری که رفیقت بدبختش کرد. باید آبروی ریختشو جمع کنی.

-من میرم اون نامردو برمیگردونم.

ابرویش را بالا می اندازد:

-اون برگرده من برنمی گردم. چکش برگشته ومنم رئیس بانکم، رضایت نمیدم.

***

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست