خانه » رمان » حبس ابد

رمان حبس ابد

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1398

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

789

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان حبس ابد

یادگار دختر پونزده ساله و عزیزدردونه‌ی بابا ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس. به عنوان خون‌بس… اما سرنوشت جوری به دلش راه اومد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود به جز توحید… همسر شرعی و قانونیش که حالا بعد از ده سال برگشته…

قسمتی از رمان حبس ابد

هوا به شدت گرم است و خانه شلوغ‌تر از هر وقت دیگری است.
نگاهم میخ بادکنک آبی رنگی می‌شود که در دستان نهال با آن پیراهن سفید پرگلش از این سو به آن سوی باغ می‌دود در هوا تکان تکان می‌خورد.
بغض می‌کنم. دلم دویدن می‌خواهد؛ دلم بی‌خیالی می‌خواهد و یک بادکنک آبی! که تنها دغدغه‌ام این باشد که نخ بادکنک از دستانم رها نشود.
بغض می‌کنم و یادم می‌آید آن روز هم هوا گرم بود… هر بار که حضورش را در زندگیم حس کرده‌ام هوا گرم بوده است.
پوزخند می زنم:
– فقط هوا گرمه… دلا یخ زدن.
ضربه‌ای به در می‌خورد؛ اما من نگاهم هنوز میخ نهال است که میان باغ می‌دود.
– خانوم؟… عطاخان گفتن برید به اتاقشون.
سری تکان می دهم؛ در را می‌بندد. نمی‌خواهم به اتاق عطاخان بروم! این روزها حرف‌های خوبی نمی زند… حرف‌هایش به دلم نمی‌نشیند!
بادکنک از دستان نهال رها می‌شود و به آسمان می‌رود، صدای جیغ هایش باغ را در بر می‌گیرد؛ با لبخند غمگینی زمزمه می‌کنم:
– باید محکم‌تر می‌چسبیدیش بچه! بادکنکت شبیه مال بچگی‌های من نیست که برگرده زمین!

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست