خانه » رمان » حس ممنوعه

رمان حس ممنوعه

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

413

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان حس ممنوعه

قبل نگارش متن اصلی رمان؛ حائز اهمیت هست که توضیح بدم، این رمان مانند رمان‌های دیگر کاملاً براساس موضوعی مشابه با واقعیت نوشته شده و تنها قسمت‌های حاشیه‌ای رمان، ساختۀ ذهن بنده هست.

شخصیت‌های اصلی رمان یکی از مراجعانم بوده که دچار این مشکل بوده، قابل ذکر هست که موضوعات پرداخته شده در این رمان یکی از پروژه‌های ترم هشتم دانشگاهم بوده و یکی از پوشیده‌ترین آسیب‌های اجتماعی است که در اجتماع کوچیکی به نام خانواده رخ می‌ده و اشاعه مخربش به جامعه برمی‌گرده.

علت نگارش رمان حس ممنوعه بیشتر اطلاع رسانی بوده، نه به مشکل اصلی پرداختن.

قسمتی از رمان حس ممنوعه

وحشت کرده بودم،وحشتی ناشناخته،هم ترس بود وهم… هم یه حس غریب،دلم می‌خواست فرارکنم ولی به زمین چسبیده بودم،صدایی توقلبم وگوشم می‌زد،ماچیکارکردیم؟! چطورممکنِ؟شایداین یه خوابه،برگشتم نگاش کردم،نگام می‌کرد،نگاه،نگاه،نگاه…

_حامد!

_هیس.

_حامد… خاک بر سرمون…

_هیس…

_چی شد یهو؟!!!

_انقدر صدا درنیار مامان اینا بیدار می‌شن. ( رمان حس ممنوعه )

_صدا درنیارم؟ خاک بر سرمون حامد باورم نمی‌شه!

حامد از حالت خوابیده بلند شد نشست، با وحشت به در نگاه کردم، از شیشه بالای در اتاق، تاریکی اعلام می‌کرد که مامان و بابا هنوز خواب هستند، بابا… وای بابا…

_حامد بابااااا…

با صدای خفه گفت:« اَهههههههه، خیرالنساء!!»

نور کمی از تلویزیون که مدت‌ها بود فیلمش تموم شده بود و تنها ازش یه صحفه آبی تیره مونده بود، چهره‌ی حامد و نشونم می‌داد. صداش توی گوشم دوباره اکران شد:« آخخخخخ نسا.»

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست