خانه » رمان » دلبر رقاص

رمان دلبر رقاص

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

590

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان دلبر رقاص

رایکا مردی مقتدر و مرمز مامور می‌شود تا مانیا دخترک رقاصه را از هند به ایران نزد پدرش برگرداند چه ماجرایی و گذشته ای این دو جوان دارند که دل به دل هم می‌دهند…

قسمتی از رمان دلبر رقاص

مشکوک گفتم: چی گفتی؟
با این حرفم انگار به خود آمده باشد با سرعت خودش را جمع و جور کرد. در حالی که نی‌نی چشم‌هایش می‌لرزید گفت: چیزه… نمی‌شناسمش!
ابروهایم را بالا دادم و گفتم:
– مگه من ازت پرسیدم می‌شناسیش؟
عصبی بود این را می‌فهمیدم عرق روی پیشانی‌اش را پاک کرد و گفت: خو حالا هر چی به من ربطی نداره از اینجا برو.
سمت میز آرایش رفت و مشغول پاک کردن آرایشش شد.
از این همه بیخیالیش عصبی شدم.
دستش را کشیدم و کوبیدمش به دیوار و بی توجه به آخش با عصبانیت غریدم.
– ببین دختر بابات اجازه‌ای دندون‌هات رو هم بهم داده پس خوبه عصبیم نکنی!
صدای بلند موزیک اجازه‌ی بیرون شدن صدایم را نمی‌داد و این کارم را راحت‌تر کرده بود.
این بار او هم با عصبانیت داد زد.

رمان دلبر رقاص
-اون بیشرف بابای من نیست.
رهایش کردم و با لبخند پُر غرور از روی پیروزی گفتم.
– خوب مانیا خانوم زود باش دیگه که باید بریم.
چشم‌های شیشه‌ای رنگش عصبانیتش را نشان می‌داد.
با حرص گفت.
– من کاری به اون آدم ندارم و با تو به بهشتم نمیرم وسلام نامه تمام.
با گفتن این حرف قصد رفتن کرد که دستش را کشیدم و چسباندمش به دیوار و با حرص و لحن ترسناکی گفتم
– منم قرار نیست ببرمت بهشت!
چشم‌های شیشه‌ای سبز رنگش که از عصبانیت سرخ شده بود را می‌توانستم ببینم.
پوزخندی زد و گفت:
– از هر جهنمی که اومدی برگرد چون من تو جهنم خودم خیلی خوشم.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست