خانه » رمان » برزخ سرد جلد ۱ و ۲

رمان برزخ سرد جلد ۱ و ۲

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

1565

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان برزخ سرد جلد ۱ و ۲

توجه : جلد یک این مجموعه رایگان و جلد دوم فروشی می باشد.

حنا جاوید نوه حاج توفیق، بازاری معروف، که به رسم سنت نشان پسرداییشه، با قبولی در دانشگاه دل به امیرعلی کیا می بنده که به هرزگی شهرت داره.
عشقی پا میگیره و حنا پا به عمارت مخوف خاندان کیا میزاره. صدا و ناله های یک زن از باغ پایین حنا رو کنجکاو میکنه و حنا پا به ممنوعه خاندان کیا میگذاره و رازهایی آشکار میشه که….

قسمتی از رمان برزخ سرد جلد ۱ و ۲

-حنا میدونی ساعت چنده؟ تا کی میخوای بخوابی دختر؟
با بی حوصلگی خمیازه ی دیگه ای کشیدم و در حالیکه به ساعت دیواری روبروم نگاه میکردم که ساعت ده و سی دقیقه ی صبح رو نشون میداد گفتم:
-مامان جون مثلاً امروز جمعه اس …حالا چه عجله ای داری واسه بیدار شدن !!!
-پاشو ببینم دختر گنده خجالت نمیکشه؟! … من وقتی همسن تو بودم خونه بابات بودم و حنانه ام به دنیا آورده بودم…

اونم با اون مادرشوهری که من داشتم …صبحها کله ی سحر ساعت هفت از خواب بیدارمون میکرد … مگه میتونستیم اعتراض کنیم!…
خندیدم و در حالیکه از روی تخت بلند میشدم گفتم:
-مامان جون خونه ی آقاجون خدابیامرز پادگان نظامی بوده و مادر جونم
یه نظامی به تمام معنا بوده واسه شما!…الان که دیگه قربونت برم از این خبرها نیست …
مادر پرده پنجره اتاقو کنار زد و گفت:
-امروز کلی کار داریم پاشو باید خودمونو حاضر کنیم، بریم خونه دایی ات …
-خونه دایی؟! واسه چی؟!
-ای خدا؟! مگه نمیدونی محمد امروز برمیگرده؟!
-آهان …!!!

-پاشو برو حمام … یه کمی ام به خودت برس …مثل دخترهای عهد قجرشدی!
-باشه مامان جون اینقد غُر نزن …
مامان از اتاق بیرون رفت و من از روی تخت بلند شدم و مقابل آینه قدی که روی میز آرایشی ام بود قرار گرفتم و خودمو نگاه کردم ببینم واقعا شبیه دخترهای عهد قجرشدم یا نه!؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست