خانه » رمان » ساعت بیست و پنج

رمان ساعت بیست و پنج

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

1507

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان ساعت بیست و پنج

دختری از جنس بهار، که چهار سال به پای عشقش سوخت… و مردی به نام هیراد، که تن به ازدواج اجباری داد….

حالا هیراد بعد از چهار سال، درست وقتی بهار تصمیم به ازدواج می گیره، از کانادا با زن و بچه برمیگرده، تا به هرقیمتی شده جلوی ازدواج عشقش رو بگیره.

قسمتی از رمان ساعت بیست و پنج

_می تونی چشاتو باز کنی.

پلک هام رو با اکراه از روی هم برداشتم.

چند بار پلک زدم تا بتونم خودم رو واضح ببینم.

به جلو متمایل شدم. خوشگل شده بودم.

همونی که توقع داشتم. ساده و شیک.

مادرم با خوشحالی اومد پیشم و گفت:

مثل ماه شدی بهار. مبارکت باشه.

به زور لبخند زدم و گفتم:مرسی مامان.

هرکسی که تو آرایشگاه بود اومد و بهم تبریک گفت. از جمله نفس و نیلوفر.

می دونستن اصلا خوشحال نیستم. واسه همین اونا هم از ته دل خوشحال نبودن و فقط نقش بازی می کردن.

نفس هم خوشگل شده بود. مثل عروسک.

نیلوفر هم همینطور. اما خب نیلوفر خیلی خانم تر از ما به نظر میومد.

مریم خانم، مادر شخصی که تا ساعاتی دیگه قرار بود به طور رسمی همسرم شه، جلو اومد و با لبخندی مهربون گفت:

خیلی ناز شدی عروس قشنگم. انشالله خوشبخت شی.

باز هم با لبخندی زوری بغلش کردم و گفتم:ممنون مریم خانم.

هیچ وقت بهش نگفتم مادر. با اینکه چند باری به روم آورده بود.

بعد یه ربع بالاخره دورم یکم خلوت شد.

نفس اومد پیشم و گفت:بهار تو رو خدا بخند. داری حال ما رو هم بد می کنی.

_وقتی خندم نمیاد چه جوری بخندم؟

نیلوفر: ناسلامتی عروسیته.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست