خانه » رمان » اجتماعی » سرآغازی نو
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on pinterest

رمان سرآغازی نو

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1391

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

352

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان سرآغازی نو

نادیا سالهاست که نامزد برادر زنداشش شده اماحالا که برادرش ورشکست شده خواهرشوهرش نمی خوادبزاره برادرش برای عقد جلوبیاد وتواین گیرو دار یکی از پسرهای علاف محل به نادیا گیرمیده ومزاحمت ایجاد میکنه وباچاقوکشی میخواد نادیارومجبور به ازدواج کنه اما یکی میاد ومیشه راه نجات نادیا و …

قسمتی از رمان سرآغازی نو

عاقد وقتی برای بار اول گفت وکیلم جواب دادم بله….نیازی به سه بار گفتن نبود …من واقعا به این ازدواج راضی بودم چون راه دیگه ای برام نمونده بود.

فاطمه خانم مادر حاج محسن جعبه ای رو به دستم داد…بازش کردم…قشنگ بود …خیلی شبیه تصوراتم و رویاهایی که برای حلقه ام می کشیدم نبود ولی قشنگ بود.

به صورت حاج محسن نگاه کردم اونم ساکت و گرفته بود مگه به هدفش نرسیده بود….پس این ناراحتی برای چی بود؟؟

حاج محسن مثل همیشه بهم لبخندی زد و به حرکات محمد مهدی خندیدو یک ده هزارتومنی بهش داد…محمد مهدی این قدر از گرفتن شاباش خوشحال بود که هر چی مسخره بازی بلد بود در آورد که منم بهش پول بدم ولی کور خوندی یک قرونم بهت نمیدم…مادر سوخته ببین چه قری ام میده واسه ی ده تومن.

ساکمو از توی اتاق برداشتم …دیگه موقع رفتن بود …از این خونه دل خوشی نداشتم …پس خیلی به خاطر رفتن از این خونه ناراحت نبودم…بیشتر به خاطر جدایی از زندگی دخترونه ام ناراحت بودم.

جلوی در که رسیدم از حاج محسن وفاطمه خانم خواستم اونا سوارشن تا من از خانواده ام خداحافظی کنم …داداش علی ومحمد مهدی رو بوسیدم…مامانو محکم بغل کردم وعطرتنشوتوریه هام ذخیره کردم .

-داداش من دارم میرم دیگه نادیایی نیست که به خاطرش اذیت بشی واز زنت حرف بشنوی که خواهرت میخواد نادرو از راه به در کنه…من میرم ولی حداقل حواست به مامان باشه نازنین این مدت کم با حرفهاش دل مامانو نشکونده….ولی مامان هر بار به خاطر تو کوتاه اومده ،نمی خواست آرامشتو بهم بزنه …پول دکترشو هر بار من میدادم.

علی باتعجب به من و بعد با عصبانیت به نازنین نگاه کرد.

ـ آره من میدادم ولی می دونستم نازنین بهت میگه خودش داده حتی هر بار برای خرید هم پولشو بهم نمی داد…می دونستم که ازتو پول میگیره ولی بهت دروغ میگه و برای خودش برمیداره.

من ومامان این مدت دم نزدیم تا رابطه اتون باهم خراب نشه وبیشتر از این مشغله فکری نداشته باشی …ولی الان که دارم میرم لازم دونستم بهت بگم …مامانو دست تو میسپرم هر بار که ناراحت میشه فشارش میره بالا …تو رو خدا هواشو داشته باش.

بعد هم رفتم ونازنینو بغل کردم …نازنین که از شنیدن حرفهام هنوز تو شوک بود نتونست عکس العملی نشون بده و بی حرکت موند .. ومنم از فرصت استفاده کردم و در گوشش گفتم:

-امیدوارم عذاب وجدان بزاره شبها راحت بخوابی نازنین.

سریع از نازنین جدا شدم و به سمت ماشین رفتم….

سوالات متداول

این رمان زیبا به قلم سعیده براز یکی از بهترین نویسندگان رمان نوشته شده است.
این رمان به صورت غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن) می باشد. لطفا توجه داشته باشید تمامی رمان های باغ استور با اجازه کامل نویسنده و به صورت قانونی و حلال قابل دانلود و یا خرید می باشد. لطفا از وب سایت های که اثر نویسنده ها را بدون مجوز قرار می دهند خرید و یا دانلود انجام ندهید.
0 0 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فهرست