خانه » رمان » شروع دیوانگی

رمان شروع دیوانگی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان شروع دیوانگی

باش !

بودنت خوب است …

شبیه حس قشنگ بیدار شدن در صبح آبی و خلوت یک مزرعه ،

شبیه لذت نشستن کنار آتش ،

در سرد ترین نقطه ی کوهستان ،

شبیه نوشیدن یک فنجان چای داغ ،

در یک صبح سرد پاییزی …

بودنت ،

با من بودنت ؛

بد جور می چسبد !

“نرگس صرافیان طوفان”

قسمتی از رمان شروع دیوانگی

شیما دختری آروم و مهربونه که در نوجوانی به نامزدی پسرعمه‌ اش سجاد در اومده، درست توی یه مهمونی عجیب‌ و غریب که با سجاد همراه میشه، با دوستای نزدیک سجاد هم آشنا میشه. بین اونا با سامیار ملاقات می کنه، پسری که زیاده از حد رُک‌ و پرروئه و زبون تندی داره و باعث میشه شیما ناخواسته وارد دنیای مرموزش بشه بدون اینکه بفهمه سامی چه جور آدمیه و شغلش چیه…

از ماشین پیاده شدم. هوای تیرماه بشدت گرم بود. نگاهم رفت به باغ بزرگی که اطرافم رو پوشیده و از لابه‌لاش صدای آهنگ و سور و سات جیغ و شادی همه جارو فرا گرفته بود.

سجاد با ادای قر و رقص ریزی که بخاطر شنیدنِ آهنگ بهش دست داده بود از ماشین پیاده شد. از همین حالا کرم‌های درونش رو شکوفا کرد.

– ببین چه جایی آوردمت دُخی‌. الان کف میکنی.

– مطمئن نیستم.

تمسخرآمیز نگاهم کرد و گفت:

– قول دادی، قولت یادت نره.

آهی کشیدم و گفتم:

– فقط خدا کنه اونقدر مسخره نباشن که از قولم پشیمون بشم.

چشمم به استخر بزرگ‌ توی باغ افتاد و هزار فکر توی سرم نشست. اولین بار بود همچین جایی میومدم ولی اونقدری به سجاد اعتماد داشتم که چشم بسته پیشنهادش رو قبول کردم.

اما چشم غره‌ای به نیشِ بازش رفتم و‌ گفتم:

– دیسکو، پول پارتی، شیطا‌ن‌پرستای عجیب غریب، دیگه چی ؟ واقعا دوستات همچین آدمایین؟

کلافه گفت :

– اَه، قرار شد بحث نکنیا. اگه پشیمون شدی برگردیم.

سرم رو با تاسف تکون دادم :

– بابام بفهمه از وسط دو شقه‌ت میکنه.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست