خانه » رمان » شیطان یا فرشته

رمان شیطان یا فرشته

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

896

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان شیطان یا فرشته

مقدمه نویسنده :

تاحالا شده به عواقب رفتار و گفتار و کردارتون در مقابل اطرافیانتون فکر کنید؟

شده کارما پس بدید و قربانیِ کسی بشید که تا دیروز خردش میکردید به سُخره میگرفتید و ذلیلش میکردید؟

آیا به این ضرب المثل عقیده ای دارید

که با هردستی بدید با همون دست پس میگیرید ؟

شور و عشقو با انتقامِ عُقده ها رو تجربه کردید؟

آیا شده حتی از یک ثانیه ی بعد زندگیتونم خبر نداشته باشید؟

شده گاهی در چاهی بیفتید که قبلا ً برای کسی کنده بودید و حالا درست بالای اون چاه همون آدمه و در قعر چاه خود شما؟

میخوام داستانی رو براتون تعریف کنم که هرخط رمان اوج هیجان و شور و احساس کنید و هر لحظه به خودتون بگید آیا منم مثل او هستم؟

*

قسمتی از رمان شیطان یا فرشته

روی صندلی، پشت اون ویترین لعنتی نشسته بودم.

 تنم می لرزید .تاحالا بی حجاب، حتی جلوی پسرخاله و پسر عمو و ….  هم نبودم .حتی جلوی (طاها)_ که می دونستم چندوقت دیگه باهم ازدواج می کنیم._ حالا روی این صندلی لعنتی نشستم ،

با یه شلوار جین جذب آبی یخی و تی شرت جذب سفید .

تی شرتم از روی قسمت شکم کشیدم به سمت جلو ،که از حالت چسبونکی و جذب که سینه مو بیشتر به رخ می کشید ، رها بشه . موهامو روی سینه م گذاشتم.

زیر لب گفتم :

_  خدایا نجاتم بده. خدایا از این خاری و خفت نجاتم بده.

حتی نمی دونستم یه دقیقه بعد چه بلایی سرم میاد. من برای زیارت یک ماه و  نیم مونده به عروسیم اومدم  کربلا.

نمی دونم… شاید قسمت بود… شاید حکمتی بود … اما تو راه برگشت،

به اتوبوسی که سوارش بودم حمله شد و یه سری مرد که سرو صورتاشونو پوشونده بودند و عربی حرف می زدند،

فقط زن های اتوبوسو با خودشون بردند. فقط زن ها…. چه ترسی!…  داشتیم قالب تهی می کردیم، یکی از دخترا ،از ترس “سنکوپ” کرد . قبل از اینکه به محل مورد نظر برسیم ،طفلک سنکوپ کرد .

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست