خانه » رمان » صبح غروب کرده ام

رمان صبح غروب کرده ام

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان صبح غروب کرده ام

سبحان با ازدواج مخفیانه با دخترعموی خود ریحانه باعث ریشه دار شدن کینه ی قدیمی مادر خود می شود
برای تمام کردن این ازدواج دسیسه های مختلف ساخته میشود
اما وجود یک نامه….

قسمتی از رمان صبح غروب کرده ام

نگاه مظلوم و پر شرمش درونم را آتش میکشید.

چشمان تیله ایش با آن مژه های بلند و فر شده اش لحظه به لحظه دلم را بیشتر میلرزاند.

هرچه بیشتر نگاهش میکردم بیشتر به عمق دلی که داده بودم پی میبردم. دستم بی اراده ام جلو رفت و تا بخواهد علت لرزشش را بفهمد، روی گونه اش نشست.

گونه های گلگون شده اش با آن نگاه گشاده اختیار از کفم برد و “وای” مجنونی از میان لبانم گریخت.

_قربونت برم من…چجوری واسه اینکه قدم رو چشمام گذاشتی و اومدی ازت تشکر کنم هان؟…

وقتی چانه اش به اصرار به زیر کشیده شده مصمم تر از قبل دستم را به زیر چانه اش کشیدم و دوباره گفتم:

_ریحانم!…چرا نگاه میدزدی ازم؟…قربونت برم من!…نگام کن دیگه…ای بابا…

چشمان زیبایش را آرام و با همان شرم همیشگی بالا آورد در چشمانم دوخت و بعد از مکث کوتاهی وقتی مرا مسخ خود دید گفت:

_سبحان…اگه حرفی نداری پاشم برم…میدونی که بابا منتظرمه…

دلم با شنیدن صدای زیبایش قنج رفت. اما به رفتنش که فکر میکردم پشتم میلرزید….

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست