خانه » رمان » صفر درجه

رمان صفر درجه

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1399

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

616

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان صفر درجه

داستان در مورد زنی به نام مهستاست که شوهرش با وجود فرزندی که داشتند بهش خیانت میکنه، مهستا ماجرا رو متوجه میشه و تصمیم بزرگی توی زندگیش میگیره و از شوهر خودش طلاق میگیره که بعد از طلاق دچار بیماری اچ آی وی میشه ….

*

موقعی که این داستان توی ذهنم اومد یک حصار هم توی داستانم شکل گرفت.حصار تنهایی بعضی ادم ها که بین ما هستن و مثل ما نیستن اون ادم هایی که دنیاشون با دنیای ما فرق داره ،اون ها مثل یک مدار صفر درجه بین زندگی عادی ما و زندگی خودشون هستن.اون ها از ترس اینکه تنها نباشن و حصار تنهایی دورشون کشیده نشه،نمیتونن چیزی بگن و …

*

مقدمه :

در سرزمین قد کوتاهان،معیار های سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند.
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم.
و کار تدوین نظام نامه قلبم کار حکومت محلی کوران نیست.
#فروغ_فرخزاد

قسمتی از رمان صفر درجه

صبح با صدای هشدار موبایل،چشمام رو باز کردم.به سمت چپم نگاه کردم.
هیراد غرق خواب بود.اینقدر معصومانه خوابیده بود که ناخودآگاه دستم برای نوازشش به سمت صورتش رفت.
انگشت اشاره ام رو از روی گونش تا لب هاش کشیدم.
ابروهای پر و هشتی،بینی قلمی و لب های گوشتی توی صورت مربعی اش خیلی زیبا کنار هم قرار گرفته بود.و چشمای مشکی رنگ و ته ریشش از اون مرد جذابی ساخته بود.
از حرکت دستم روی صورت و لب هاش تکونی خورد و آروم چشماش رو باز کرد.
دو سه بار پلک هاش رو باز و بسته کرد. دستش رو انداخت دور شونه های برهنم و به خودش چسبوند.
– نکن هیراد بلند شو،مگه نمیخوای بری شرکت؟
– هوم،بزار ده دقیقه بیشتر بخوابم.
چشماش رو بست.خودم رو از زیر دستش بیرون کشیدم.
چنگ انداختم و روبدو شامبرم رو برداشتم و پوشیدم.
دستی توی موهای پریشان و به هم ریختم کردم ،حوله سفیدم رو برداشتم و توی حمام رفتم.یه دوش لازم بود.

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست