خانه » رمان » عروس شرطی

رمان عروس شرطی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

552

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان عروس شرطی

شارلوت دختر باکره ای که قادر به پرداخت بدهی عموش نیست ، اونم مجبوره برای نجات عموش از زندان و شرخرها، #زن_موقت و اجباری رئیس جذاب و گند اخلاق ِعموش بشه اما…

*

مقدمه:

این براش یه انتخاب وحشتناک بود.

حتی وقتی که کیت لندور با اون چشمان آبی نافذش به شارلوت خیره شد و گفت ” با من ازدواج کن وگرنه عمو جو توی بد دردسری می افته.” غیرقابل تحمل بود.

شارلوت نتونست اجازه بده عموی عزیزش به زندان بره. از اون گذشته، کیت به نوبه ی خودش بسیار فریبنده بود، و شارلوت هم در برابر جذابیت هاش مصون نبود.

اما شارلوت نمی خواست به کیت اجازه بده همه چیز رو به سبک و سیاق خودش جلو ببره. به همین دلیل، شارلوت مجبور شد- به خصوص زمانی که کیت چشمش دنبال ورونیکای فریبنده بود.

_شارلی، تو واقعاً منو نمی شناسی.

هشدار آرام کیت نگران کننده بود:

_همین چند هفته پیش بود که برای اولین بار باهم ملاقات کردیم.

 شارلوت به تندی بهش یادآوری کرد :

_به همین دلیل تو هم منو نمی شناسی.

 چهره ی ش به آرومی گرگرفت و همچنان بهش خیره شد:

 _شاید از این کار پشیمون بشی.

اون واقعا آب زیرکاه بود. وقتی که سعی کرد مثل الهه انتقام‌جو بالای سرش پرواز کنه، تهدید آمیز به نظر می‌رسید و ایده ازدواج با روابط زناشویی و روز به روز مواجه شدن باهاش، خیلی نگران کننده بود.

کیت به آرامی گفت:

_من پشیمون نمیشم شارلی. میدونم چی میخوام.

شارلوت بهش خیره شد، توی چشماش عدم اطمینان بود. نگاهش برخلاف میلش روی لبای پرصلابت کیت کشیده شد.

کیت به نرمی گفت:

_نگاه بی قرارت رو دوست دارم. خوبه که میدونم ازم بدت نمیاد.

و نزدیک تر شد، سرشو سمت شارلوت خم کرد و…

قسمتی از رمان عروس شرطی

شارلوت درحالی که پیاده به سمت محل کارش می رفت اعتراف کرد که طبق معمول به شدت درباره ی پتروشیمی سانفورد عصبانی است.

توی یکی از شیشه ی یک مغازه به خودش اخم کرد.

اگه همین طور پیش بره، قبل از اینکه پیر بشه پوستش چروک میشه.

اخیرا مدتیه که جو، عموش، بیشتر از همیشه نگران وضعیت مالیشون بوده.

بایدم نگران وضع مالیشون باشه و احساس گناه می کنه که جدیدا با اینکه پیر نیست ولی توی خونه می مونه درحالی که شارلوت کار میکنه. با این حال میدونه شرایط چطوره.جو سر کارش آسیب دیده بود و حالا باوجود مهارتهاش توی تجارت نفت، قادر به انجام هیچ حرکتی نبود. اون خیلی خوش شانس بود که وقتی چاه نفت آتش گرفت، تونست جونش رو برداره و از اونجا فرار کنه.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست