خانه » رمان » فرشته های گناهکار

رمان فرشته های گناهکار

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: چاپ شده (خرید از وب سایت)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان فرشته های گناهکار

داستان در مورد خونواده ایِ که سرنوشت و کارمای اعمالشون رو زندگی تک تک اعضای خانواده تاثیر متقابل داره میذاره.

مادر خانواده شخصیت رهبر و دیکتاتور داره که با مرگ دختر بزرگترش تصمیم میگیره برای اینکه داماد پزشک و موقرشُ رو از دست نده

و در آینده نوه نوزادش دست نامادری نیوفته، جوان ترین دخترشو به دامادش بده و استراتژی مادر اینه که چون دخترش قبلا رابطه ای نامشروع داشته

تنها کسی که بدردش میخوره داماد عزادارشه، پس تموم تلاششو میکنه تا شرایطی رو فراهم کنه

تا دامادش با دختر زیبا و جوونش تنها باشه تا این دلربایی ناخواسته در فکر دامادش شکل بگیره …

اما همه داستان به اینجا ختم نمیشه چرا که این خونواده دختری ناخلف داره که دقیقا همین داماد نورچشمی…

سیر معمایی و چالش بر انگیز رمان باعث هیجانی بالا در هنگام خواندن این رمان میشه

که مزه ای بیاد موندنی برای خواننده خواهد داشت و ما امیدواریم از خواندن رمان فرشته های گناهکار لذت تام ببرید.

 

قسمتی از رمان فرشته های گناهکار

مامان – تو چی در وجودش دیدی که خاطرخواهش شدی ؟

_اون سالمه ، بچه خوبیه ، شوخ طبعه ، خوش تیپه ، خوش قیافه اس

مامان_ خیله خب بسته پنج تا صفت گفتی جز یکیش بقیه اش نظری که فقط تو دنیا تو در مورد اولویتهای ازدواج میتونی داشته باشی،

از کجا فهمیدی سالمه ؟ آزمایش خون ازش گرفتی دیدی اوره و چربی نداره یا تست اعتیاد گرفتی ؟

یا شایدم زیر یه سقف رفتی و فهمیدی درست و غلط نمیره ؟

نکنه سالم بودنشو به شوخ طبعی و خوش تیپی و خوش قیافه بودنش دیدی ؟

اگر سورج تمام و کمال هم باشه تو هنوز عقلت ناقصه

_پس چی فقط پول مهمه ؟

مامان – حرف اون پسره دیلاقو تحویل من نده ، اگه واسه من پول مهم بود الان زن عموت بودم نه بابات که زیر دست اونه و کل داراییش خلاصه میشه به جیب پسرعموش

_سورج هم عین باباست …

مامان با عصبانیت گفت :

دیگه بابات رو با اون مقایسه نکن

_چرا با سورج مخالفی تو که هنوز اونو نمیشناسی!

مامان – ببین، نهال خانم اگر تا بحال صدام در نیومده و گذاشتم این یک سال رو باهاش بگذرونی واسه این بوده که هر اتفاقی که میوفتاد رو بهم میگفتی

و بهت اعتماد داشتم و میدونستم دختر من خطا نمیره پس گذاشتم برخلاف اعتقادم تجربه کنی

ولی دیگه بسه برخلاف بینایی ظاهریت حسابی کوری و تجربه به دست نمیاری تا زمانی که به زمین بخوری و سرت بخوره به سنگ ولی من نمیزارم این پسره بی پول …

تو که بهش نگفتی این خونه ی پسرعموی باباته هان ؟

_نه

مامان – ولی گفتی که ( پسرعموی بابات ) عموت، بابات رو حسابی ساپورت میکنه هان ؟

_بله

 

2 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست