خانه » رمان » فرش قرمز

رمان فرش قرمز

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1398

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

820

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان فرش قرمز

ایلیا احتشام، پسر رئیس یک شرکت مدلینگه که باعث تصادف یاسمن میشه… تصادف دختری گلفروش و معصوم که دل به بنیامین رازی، مردی داده که از بچگی مثل برادر کنارش بوده اما عاشقشه!
و ایلیا، مرد زخم خورده‌ایه که از بچگی مورد خشم پدرش قرار گرفته و از لحاظ روحی به شدت آسیب دیده و کمتر کسی می‌تونه با اخلاقش کنار بیاد. ایلیا با وجود عذاب وجدان شدیدش، بخاطر مشکلی که با پدرش داره سعی می‌کنه بنیامین رو که چهره‌ی خوبی داره وارد یه بازی کنه و در عوض خرج بیمارستان یاسمن رو بده اما ناخواسته قلبش درگیر یاسمن میشه!
و این شروع داستان مردیه که از گلفروشی سر چهارراه، به مدلینگ در معروف‌ترین سالن های مد ترکیه می‌رسه و یک مثلث عشقی که…

قسمتی از رمان فرش قرمز

مشتی به فرمان کوبید و داد زد:
– خفه شو الناز… فقط خفه شو!
الناز دستی زیر چشمان خیس و آرایش کرده اش کشید و میان گریه جیغ زد:
– کشتیمش… دختره رو به کشتن دادیم… کشتیمش ایلیا بفهم! اونجا دوربین داره. صحنه ی تصادف رو ثبت کرده. می فهمی یعنی چی؟ می فهمی؟
ایلیا شیشه ی ماشین را پایین کشید و عصبی سمت خواهرش برگشت:
– میگی چیکار کنیم؟ الان چیکار کنیم؟ بریم خودمون و تحویل پلیس بدیم؟ آره همین و می خوای؟
الناز بینی اش را بالا کشید و ناخن هایش را بی اراده محکم کف دستانش فشرد:
– دیر یا زود پلیس می افته دنبالمون. آبرو و اعتبارمون میره… وای اگه بابا بفهمه… اگه بفهمه… خودش، شریک هاش، مدل ها… اصلا اینا به کنار، یه آدم جونش رو از دست داده!
قطره اشک تازه ای که روی گونه اش چکیده بود را با نوک انگشت گرفت و خواست چیزی بگوید که ایلیا دستش را به نشانه ی سکوت بالا آورد:
– چرا قصه می بافی واسه خودت؟ از کجا معلوم مرده باشه؟
مشتش را چند بار محکم به فرمان کوبید و بعد از چند لحظه ماشین را روشن کرد:

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست