خانه » رمان » قصاص

رمان قصاص

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

1082

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان قصاص

آرامش دختر 18 ساله ای که مورد تجاوز قرار میگیره از ترس آبرو سکوت میکنه و شبی که اون مرد میخواد دوباره کارش رو تکرار کنه قتلی انجام میشه که زندگی آرامش رو دچار تحول بزرگی میکنه…

قسمتی از رمان قصاص

با ضربه ی محکمی که به کتف سمتِ راستم میخوره از خواب سبکم میپرم و پلکهام نیمه باز
میشن .با دیدن چهره ی بشاش و خنده ی دندون نمای هاله که گویا تازه از راه رسیده رنگ
صورتم ارغوانی میشه و جوشش خون رو توی رگهام احساس میکنم .با حرص و عصبانیت
روی زمین چمن کاری که طراوتش روحم رو تازه می کرد میشینم و مثل هر وقتی که خوابم رو
از دست دادم با اوقاتی تلخ به هاله تشر میرم :
_مریضی تو ؟ برای چی میای وسط خوابم؟
مانتوی زرشکی رنگش رو با دست صاف می کنه و درست کنارم میشینه :
_ترش نکن زورم اومد وقتی من خسته و هلاکم تو اینطوری اینجا لم داده باشی !
نفسم رو کلافه بیرون میفرستم و دوباره روی چمن ها دراز میکشم و به چشمهای رنگی هاله که
در قاب صورت سفیدش حسابی خودنمایی میکنه نگاه میکنم و لب میزنم :
_داشتم ستاره ها رو می شمُردم که خوابم برد .
با خنده ای که میکنه دوباره دندون های ردیفش رو به رُخم میکشه و در نهایت اون هم خودش رو
روی سبزه های سرد رها میکنه و به آسمون چشم میدوزه .
سکوت چند ثانیه ای بینمون با صدای هاله شکسته میشه :
_حالا بین این همه ستاره به نظرت کدوم ستاره مال توئه؟
ابروم بالا میپره؛ دستم رو لای موهای کوتاهم که تازگی شکل دلخواهم رو به اون ها داده بودم
فرو میبرم و متفکر به انبوه ستاره ها خیره میشم و در نهایت انگشت اشاره م رو به سمت پر نور
ترین ستاره دراز میکنم و جواب میدم :
_همونی که از همه بزرگتره !
همون طوره که چشمش به آسمونه ،تک خنده ای میکنه و طعنه میزنه :
_هنوز بچه ای ، چشمت به نور اون ستاره گیر کرده در صورتی که اون ستاره بزرگ نیست ،
فقط فاصله اش با زمین کمتره …

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست