خانه » رمان » مانیا

رمان مانیا

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

1400

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان مانیا

نسیم و هاتف پنج سال قبل به خواست خانواده‌ها نامزد شدن. در حالی که نسیم دل در گرو عشق دیگه‌ای داشت.
حالا پنج سال گذشته و همه چیز تغییر کرده، و خانواده‌ها به این باور رسیدن که این دو نفر به درد هم نمی‌خورن. اما نسیم تصمیم می‌گیره برای اولین بار با تصمیم پدرش مخالفت کنه.

حتی با اینکه شناخت کاملی از نامزدش هاتف نداره. اون اجازه نمی‌ده این نامزدی به هم بخوره و با وجود مخالفت خانواده به عمارت هاتف میره و …

قسمتی از رمان مانیا

بدون اینکه از تخت خارج شوم به پنجره دوجداره اتاقم نگاه می‌کنم و حس می‌کنم دلم برای آسمان آبی پر می‌کشد. هرچه باشد امروز تغییر بزرگی در زندگی‌ام ایجاد کرده‌‌ام و البته حس بهتری نسبت به تمام روزهای گذشته دارم. انگار زندگی‌ام را به دو قسمت تبدیل کرده‌اند و من قسمت اول را دیروز به پایان رساندم و از امروز قسمت دوم را آغاز می‌کنم.

با این تفکرات دم عمیقی می‌گیرم و لبخند بزرگی می‌زنم. از آن‌ها که از چند فرسخی داد می‌زنند حس و حال صاحبشان خوب است. از آن لبخندهای واقعی.

ملحفه را کنار می‌زنم و از روی تخت بلند می‌شوم. به خودم توی آینه نگاه می‌کنم و زن جوان و زیبایی را می‌بینم که قرار است از این به بعد انرژی‌اش را برای شیرین تر کردن زندگی‌اش به کار ببندد. لبخندم پهن‌تر می‌شود. برمی‌گردم به میز تکیه می‌دهم.

احساس می‌کنم هوای اتاق برای حس و حال حالایم مناسب نیست. برای زنی مثل من اتاق باید پر باشد از هوای تازه تا لبخندش وسعت بگیرد.

با همین فکر است که به سمت پنجره می‌روم. همین که دستم را روی دستگیره می‌گذارم با نگاه به باغ لبخندم پر می‌کشد. اینجا چه خبر است؟

پنجره را با تردید باز می‌کنم. صدای همهمه به گوش می‌رسد. باغ پر از مامور و جمعیتی وحشت‌زده است. میانشان هاتف را می‌بینم که سر بلند می‌کند و من را می‌بیند. نوعروسش را‌… می‌بینم که چقدر از حالت صورتم وحشت‌زده می‌شود و خودش را به ساختمان می‌رساند.

لحظاتی بعد، با باز شدن در اتاق با چشمانی از حدقه بیرون آمده برمی‌گردم. هاتف سریع به سمتم گام برمی‌دارد و بازویم را می‌چسبد. مرا عقب می‌کشد و پنجره را می‌بندد و پرده را هم می‌کشد. دستم که روی دستگیره بود هنوز روی هوا مانده است.

– هاتف؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست