خانه » رمان » مرد مجنون

رمان مرد مجنون

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان مرد مجنون

تندیس با تعدادی جوان دوست خانوادگی است. نواب، یکی از دوستان خانوادگی تندیس، پس از خیانت خشایار به تندیس، به او نزدیک می‌شود. او ادعای عاشقی دارد، اما زندگی‌شان دوآوازی می‌شود و هر کدام حرف خود را می‌زنند؛ تا جایی که تندیس متوجه می‌شود نواب به نیت دیگری با او ازدواج کرده است و…

قسمتی از رمان مرد مجنون

– مامان، به نظرت امشب من خوشگل‎تر معلوم می‌شم یا عمه نجمه؟

خندیدم:

– تو عزیزم، معلومه که تو.

– یعنی می‌گی من از عروس هم خوشگل‌ترم؟

– آره مامان جان تو از همه عالم خوشگل‌تری دخترم.

– ولی می‌دونی مامان، آدم باید مهربون و خوب باشه. مگه نه؟

نیم‌وجبی حرف‌های خودم را تحویلم می‌داد.

– آفرین دخترم. دقیقاً همینه.

– مامان امروز قراره بابا هم بیاد عروسی عمه نجمه؟

– آره مامانی. بابا، داداشی عمه نجمه می‌شه.

چشمان گردش را از داخل آینه دیدم:

– واقعنی؟!

سر تکان دادم و او هم‎چنان در حال تعجب بود. ماشین را همان حوالی پارک کرده و وارد باغ شدیم.

دانلود رمان مرد مجنون از بهاره غفرانی

زیبا دیزاین شده و رزا را حسابی سر ذوق آورده بود. به سمت اتاقی که مشخص بود رفتم و مانتو و شالم را درآوردم. رزا خاله‌راضیه را دید و به سمتش دوید. من هم دستی به موها و لباسم کشیدم و راه افتادم. با خاله روبوسی کردم و به عموابراهیم دست دادم. عمو پرسید:

– پس جهان و مادرت کجان؟

– من جدا اومدم عمو. خبری ندارم.

اولین بار بود که بعد از آن اتفاقات شوم، می‌خواستند از نو با هم مراوده داشته باشند. عموابراهیم استرس داشت و خاله‌راضیه قربان‌صدقه‌ی رزا می‌رفت.

– ماشاا… هزار هزار ماشاا… به نوه‌ی خوشگلم. تندیس رفتین خونه واسه‌اش اسفند دود کن چشم نخوره مادر، باشه؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست