خانه » رمان » مسافر کوچه آرام

رمان مسافر کوچه آرام

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

2318

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان مسافر کوچه آرام

مهتا در پی کشف راز عشق ناکام و شوم رهی و لیلی وارد رابطه عاشقانه با روزبه، برادرزاده لیلی میشود.

این رابطه تا جایی پیش میرود که سعید، نامزد سابق مهتا برگشته و قصد دارد…

قسمتی از رمان مسافر کوچه آرام

چشمانش زیبا بود. هنوز هم زیباست، اما این بار، هزار بار زیباتر از همیشه و نکته قابل توجه این‌که، دیگر لهیب جانگداز آفتاب که این‌گونه تا عمق چشمان نافذش فرو رفته و تا بی‌نهایت پیش‌روی کرده بود هم نمی‌توانست مانع از درخشش مردمک‌های مخمور چشمانش شوند.

این بار چشمانش را نبست. مشت‌هایش را به شیوه‌ی قدیمیِ ایام کودکی گره نکرد و روی چشمان آزرده از زخمِ تیغِ آفتاب مالش نداد و حتی ناله هم نکرد! انگار هیچ‌وقت چشمانش به هیچ اشعه‌ای، حتی نور آفتاب حساسیت نداشت!

فقط تماشایم کرد.

بی‌صدا و آرام آرام آخرین نگاه نگران و بی قرارش را فدایم می‌کرد.

لب‌هایش به خشکی زده بود و هر از چند گاهی چند ناله‌ی خفیف از او هم به گوشم می‌رسید. نگرانش شدم و آهسته شروع به صدا زدنش کردم.

– س‍…س‍‍…س‍..عی‍..د!!

حتی آن‌قدر رمق نداشت که جوابم را بدهد. به آرامی شروع به خزیدن کردم. مثل یک کرم زخم خورده در خون خودم می‌غلتیدم. نفس‌نفس‌زنان خودم را تا کنارش کشیدم و هنوز به او نرسیده بودم که با دیدن دستان خونین خودم وحشت‌زده شروع به فریاد کردم. انگار از او کمک می‌خواستم.

من هنوز هم از او کمک می‌خواستم!

– آخ سعید! خون…ببین سعید!! پسرم…پسرم…می‌ترسم سعید!…من می‌ترسم…

صدایی نشنیدم…

1 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست